فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ١٢٠ - أ
است كه بر انجام دادن و انجام ندادن، هر دو، قادر باشد، اگر خواست انجام دهد و اگر خواست انجام ندهد، [يعنى اگر خواست انجام ندهد، بتواند و قادر باشد.] مقصود از آزادى اختيار، توانائى گزينش هر يك از دو طرف انجام كار است. [يعنى اگر انجام هر دو طرف ممكن باشد، بتواند هر كدام را كه خواست برگزيند.] به عبارت ديگر مقصود اين است كه اتصاف اراده به قدرت انجام كار، مقيد به وسايل خارجى نباشد. اعتقاد به آزادى اراده، مذهب كسانى است كه مىگويند انسان به هر چه اراده كند يا بخواهد انجام دهد، آزادى و قدرت آن را دارد. پيروان اين مذهب را قدريه گويند. مذهب قدريه در مقابل مذهب جبريه است. (رجوع كنيد به قدريه، حتميه، حريه، اراده).
اخلاص
فارسى/ صداقت- بىآميژگى.
فرانسه/Loyalte(
انگليسى/Loyalty
اخلاص در لغت به معنى بىريائى در اطاعت است و اصطلاحا عبارت از پاك كردن دل از آلودگىهاى تيرهكننده آن است. مثلا مىگويند: دوست مخلص باش.
اخلاص داشتن نسبت به دولت، ادا كردن حق آن است.
در اين مورد گفتهاند: نسبت به وطن مخلص باشيد.
اخلاص نسبت به خداوند متعال، عبارت است از اجراى حقوق واجب او. و روش اين اخلاص اين است كه دل خود را از غير خدا خالى كنى.
در اين مورد گفتهاند: ترك انجام كار براى مردم رياست و انجام كار براى آنها شرك است، و رهائى از اين هر دو حالت، اخلاص است.
فرق اخلاص با صدق اين است كه صدق اصل است و اخلاص فرع آن است. اخلاص فقط با شروع كار متحقق مىشود. اصالت اخلاص (Loyalisme( يك مذهب اخلاقى است كه اساس آن، راستى و صراحت و دورى از غش و ريا و فريب است.
اخلاق
فارسى/ منش
فرانسه/Morale ,Ethique
انگليسى/Moral ,Ethics
لاتين/Moralis
اخلاق در لغت جمع خلق است، و خلق به معنى عادت، سجيّه، طبع، مروّت و دين است. نزد قدما، اخلاق عبارت است از ملكهاى كه طبق آن، افعال انسانى بدون احتياج به فكر و محاسبه و با سهولت صادر شود. بنا بر اين، صفات و حالاتى كه در نفس انسان راسخ نشده است، صفات اخلاقى (جزء اخلاق) محسوب نمىگردد، مانند خشم اهل حلم. و نيز صفاتى كه در ذهن راسخ شده باشد اما هميشه با درنگ و تأمل و سختى انجام شود، مانند بخشندگى شخص بخيل، صفات اخلاقى محسوب نمىگردد.
لفظ اخلاق گاهى به تمام صفات صادر شده از انسان، خواه پسنديده خواه ناپسند، اطلاق مىشود. مثلا مىگويند فلانى خوش اخلاق يا داراى اخلاق نيكوست. اگر اخلاق فقط به افعال پسنديده اطلاق شود، به ادب دلالت مىكند، زيرا ادب فقط به صفات پسنديده اطلاق مىگردد. مثلا اگر گفته شود ادب قاضى، مقصود عملى است كه از قاضى انتظار مىرود كه آن را انجام دهد. به همين معنى است وقتى گفته مىشود آداب وزيران، نويسندگان، معلمان، و دانشآموزان.
در دو كتاب ادب كبير و ادب صغير از ابن مقفع و كتاب ادب دنيا و دين از ماوردى، در تفسير اين معنى مثالهاى فراوانى است.
فرق ادب و تعليم اين است كه ادب مربوط به عادات و تعليم مربوط به شرعيات است. قسم اول عرفى و دينوى است و قسم دوم شرعى و دينى لفظ ادب به سنت و پارسائى و نگهدارى از خود نيز اطلاق مىشود. منابع ادب نزد اعراب زياد است، از آن جمله است شعر جاهلى، قران، حديث و سيرهها و بر علم اخلاق كه مشتمل بر عناصر يونانى و ايرانى و هندى است، مقدم است. علم اخلاق را علم رفتار، تهذيب اخلاق، فلسفه اخلاق، حكمت عملى و حكمت خلقى نيز گفتهاند.
مقصود از علم اخلاق، شناخت فضايل و چگونگى اكتساب آنهاست تا انسان خود را به آنها بيارايد و نيز مقصود شناخت رذايل است تا انسان خود را از آنها دور دارد. (رجوع كنيد به تهذيب الاخلاق ابن مسكويه.) براى اينكه انسان بداند كه براى دست يافتن به سعادت چه بايد كرد، فيلسوفان در مورد وجدان، ضمير، محبت،