فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ٤٨٢ - ع
و كوشش دارد، جنبه دوم نسبت آن به حركات خارجى است از اين جهت كه اين حركات نشانههاى اين جهت است. و چون مجازا به افعال طبيعت نيز اطلاق مىشود، مانند عمل آب در آتش يا عمل گرما در اجسام، اين اعمال طبيعى بسيار شبيه به جهد و كوششى است كه شىء براى تأثير در شىء ديگر اعمال مىكند. اين است معنى اين سخن كه گفتهاند در طبيعت هر چيزى عملى دارد و چيزى كه داراى عمل نباشد حقيقت ندارد. و نيز معنى عبارتى كه در كتاب فاوست آمده، همين است، در آنجا گفته است: «در آغاز عمل بود» در اين عبارت به ازليت و ابديت صيرورت اشاره شده است، از اين جهت كه صيرورت حالتى از اشياء ناشى از انگيزههاى درون خود آنهاست. و نيز در اين عبارت به تقدم حالت بىخردى بر خردمندى و به اتصاف تمام موجودات به احوالى كه متضمن جهدى است شبيه جهدى كه ما در درون خود احساس مىكنيم، اشاره شده است.
مقصود از فلسفه عمل قول به اوليت عمل و تقدم اراده بر عقل است. مقصود از عمل در اين فلسفه، هر گونه سعى و كوشش انسانى است كه متضمن تفكر و اراده و تحقق بالفعل باشد. هر فلسفهاى كه عمل را بر فكر مقدم بداند يا آنها را با يكديگر در ارتباط بداند، مانند فلسفههاى اصالت عمل و ابزارگرائى، فلسفه عمل است.
فلسفه عمل به فلسفه موريس بلوندل نيز اطلاق مىشود كه دو نوع رابطه را توضيح داده است: يكى رابطه نظر با عمل، دوم رابطه علم با ايمان و رابطه فلسفه با دين.
عمه
فارسى/ گيجى
فرانسه/Agnosie
انگليسى/Agnosie
لاتين/Agnosie
گيجى به معنى از دست دادن بصيرت و عبارت است از اينكه انسان توانائى خود را در شناخت اشياء و نشانهها و علايم معمولى و مأنوس، با وجود داشتن اعضاى بدن سالم، از دست بدهد. گيجى يا بصرى است يا سمعى يا لمسى.
گيجى بصرى عبارت است از عدم توانائى تشخيص ديدنىها با وجود داشتن قدرت ديدن. گيجى لمسى عبارت است از ناتوانى از تشخيص ملموسات. و گيجى شنوائى عبارت است از ناشنوائى فكرى كه يا به صورت كلى است و يا به صورت جزئى و ناشنوائى لفظى حالتى از آن است.
گيجى به يك معنى مترادف نادانى است. بعضى آن را به نظريه سقراط اطلاق كردهاند كه آن را چنين بيان كرده است: تا بدانجا رسيد دانش من كه بدانم همى كه نادانم.
(رجوع كنيد به لا ادريه)
عموم
فارسى/ همگى
فرانسه/Generalite
انگليسى/Generality
عموم در مقابل خصوص است و در لغت به معنى احاطه ناگهانى بر افراد است.
فيلسوفان عموم را به دو معنى به كار بردهاند: ذهنى و عينى. عموم به معنى ذهنى يا مجرد يا انتزاعى، صفتى است كه از حيث شمول آن بر افراد مشمول خود، عموميت دارد ابن سينا گويد: «اگر حيوانيت ايجاب كند كه نتوانيم به آن عموم يا خصوص بگوييم، نمىتواند حيوان خاص يا حيوان عام باشد» (شفا) عموم به معنى عينى يا معين و مشخص عبارت است از احاطه بر تمام افراد در يك طبقه معين يا احاطه به حد اكثر آنها. مثل اينكه بگوييم: عموم شاگردان يا عموم ساكنان.
عمومى منسوب به عموم و جمع آن عموميات است اين لفظ بيشتر به معنى تحقير و كوچك شمردن سخنان سطحى به كار مىرود كه عموميت آن بيشتر از آن است كه بايد باشد. (رجوع كنيد به تعميم، عام)
عمى
فارسى/ نابينائى
فرانسه/Cecite
انگليسى/Blindness
عمى در لغت به معنى عدم بينائى است در موجودى كه در شأن آن است كه بينا باشد. بنا بر اين به سنگ نمىتوان گفت نابيناست. زيرا در شأن سنگ نيست كه ببيند. لفظ