فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ٤٨٤ - ع
خود برسند. و چون جهان تابع نظام ثابتى است و اين نظام داراى قوانينى است كه خداوند براى خير اين جهان آن قوانين را اراده كرده است، عنايت عام است، و چون دخالت خداوند در امور جهان شبيه دخالت انسان در امور جزئى است، عنايت امرى خاص است. مالبرانش گويد: عنايت خداوند بر دو قسم است. يكى اينكه وقتى خداوند جهان را آفريد و به تحريك ماده آغاز كرد، اراده خود را چنين قرار داد كه در تعلق طبيعت به لطف و نعمت او، كمترين خلل و نارسائى وجود نداشته باشد.
دوم اينكه هرگاه در نظام طبيعت خللى مشاهده كرد با معجزات خود آن را اصلاح مىكند، بطورى كه اين امر به تحقق نظام مطلوب منتهى شود. زيرا نظام نزد خداوند، قانون كلى است و [كار] خداوند هرگز خالى از نظام نيست.
عنصر
فارسى/ عنصر- بيخ
فرانسه/Element
انگليسى/Element
لاتين/Elementum
عنصر در لغت به معنى اصل و جنس است. مىگويند فلانى كريم العنصر است. جمع اين واژه عناصر است. اين لغت مترادف: امهات، مواد، اركان و اسطقسات است.
ابن سينا گويد: «عنصر اسم چيزى است كه در موضوعات، اول باشد. مثلا به محل اول كه از طريق استحاله، صورى را مىپذيرد و از اين طريق تنوع كائنات را به وجود مىآورد عنصر گويند. عنصر يا مطلق است كه عبارت است از هيولى اولى يا به شرط جسميت است و آن در اجسام محل اولى است كه اجسام ديگر، از طريق قبول صورت، از آن به وجود مىآيند» (رساله حدود) مقصود از دو عنصر جسم در نظر ابن سينا، صورت و مادّه آن است.
خوارزمى گويد: «اسطقس (يا عنصر) شىء بسيطى است كه اشياء مركب از آن پديد مىآيند مانند سنگ و آجر و كاشى و تنه درخت (يا تير آهن) براى ساختمان، و يا حروفى كه كلام از آنها تركيب مىشود و مانند واحد كه عدد از تركيب آن به وجود مىآيد.» (مفاتيح العلوم) در منطق عنصر عبارت است از يكى از افراد نوع يا صنف. آنچه گفتيم مىرساند كه مقصود از عناصر، اجزاء بسيط اشياء است، عناصر زبان الفاظ آن است و عناصر معرفت اصول و مبادى آن است و عناصر مثلث خطوط و زواياى آن است و عناصر جامعه افراد آن است.
در شيمى عنصر به ماده بسيطى اطلاق مىگردد كه نمىتوان آن را به ماده ديگرى بسيطتر از خود ارجاع كرد.
عنصر به اين معنى يا نسبى است يا مطلق. بنا بر اين ذرّه در شيمى عنصر بسيط است اما در فيزيك ذرّهاى شىء مركب است. هر چيزى كه داخل در تركيب شىء گردد عنصر آن است. مانند اكسيژن و هيدروژن كه براى آب عنصراند و انديشههائى كه عنصر يك مقاله است و اجزائى كه در تركيب يك ماشين به كار مىرود و گروهانها و گردانها كه اجزاء تركيبى يك لشكر هستند.
تعداد عناصر در نظر قدما چهار عدد است: آتش، هوا، آب، خاك.
عنصر پنجم در نظر ارسطو عبارت است از ماده اجسام آسمانى، و آن جسمى است كه داراى ضدى نيست به اين جهت غير قابل تغيير است و طبيعت آن چنان است كه فقط حركت مكانى دايرهاى دارد. (رجوع كنيد به يوسف كرم، تاريخ فلسفه يونانى) (رجوع كنيد به زبدة الشيء)
عنف
فارسى/ سخت دلى
فرانسه/Violence
انگليسى/Violence
لاتين/Violentia
عنف در مقابل رفق و مترادف شدت و قسوت است.
عنيف كسى است كه متصف به عنف باشد. پس هر فعل شديدى كه مخالف طبيعت شىء باشد و از خارج بر آن تحميل شود، به نحوى فعل عنيف است. و نيز عنيف به معنى چيز قوى است كه شدت و حمله آن در مقابل موانعى كه در راه اوست افزايش مىيابد مانند باد تند يا انقلاب بنيان كن.
ميل عنيف به معنى ميل شديدى است كه اراده در مقابل آن عقبنشينى مىكند و شدت آن افزايش مىيابد تا اينكه بر تمام جوانب نفس چيره مىشود. مرد عنيف يا سخت دل كسى است كه با ديگران مدارا نمىكند و رحم به دلش راه ندارد.
خلاصه عنف عبارت است از كار برد نيرو در غير