فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ١٩٠ - ب
بحث
فارسى/ پژوهش
فرانسه/Recherche
انگليسى/Research
بحث در لغت به معنى تفحص و تفتيش است. اصطلاحا بحث عبارت است از اثبات نسبت ايجابى يا سلبى بين دو چيز از طريق استدلال (تعريفات جرجانى)، گفتهاند:
بحث عبارت است از كوشش در موضوعى و مسائل مربوط به آن موضوع. از موارد بحث، بحث علمى است كه عبارت است از مجموع روشهائى كه منتهى به شناخت حقيقت گردد. به كسى كه مشتاق بحث باشد، باحث گويند. باحث عبارت از فيلسوف شكاكى است كه بدون دستيابى به حقيقت، در باره آن بحث مىكند. بايرون، شاگردان را با صفاتى از قبيل باحثين، مشككين، متوقفين در حكم و مرتابين خوانده است.
زيرا وقتى بحث درباره چيزى را آغاز مىكنند، ابتدا مرحله تفحص و مقارنهسازى است، تا وقتى كه متوجه مىشوند كه به چيزى دست نمىيابند، از حكم كردن خوددارى مىكنند و در حالت ترديد و شك تمام باقى مىمانند.
بحث تحليلى به تحليلات رياضى اطلاق مىگردد.
روش اين تحليل چنين است كه قضيه مورد بحث را حل شده فرض مىكنيم و از آن به قضيهاى كه صدق آن ثابت است منتقل مىشويم. اين روش را ادامه مىدهيم، اگر هر قضيهاى كه مورد بحث واقع مىشود نتيجه قضيه بعدى باشد، اولين قضيه نتيجه آخرين قضيه، و مانند آن صادق است.
بدائى
فارسى/ نخستين
فرانسه/Primitif
انگليسى/Primitive
لاتين/Primitivus
بدائى يعنى چيزى كه زمانا مقدم بر تمام اشياء باشد و چيزى قديمتر از آن نباشد. مثلا مىگويند حادث بدائى يا مشروع بدائى.
و نيز بدائى به معنى چيزى است كه اشياء ديگر از آن استنباط مىشود. مانند دليل بدائى يا تابع بدائى، نسبت به تابع مشتق و مانند قضاياى بدائى نسبت به قضايائى كه از آن استنتاج مىشود. به اين ترتيب هر قضيهاى كه از قضاياى ديگر استنباط نشده باشد، بدائى است.
حالت بدائى يا حالت ابتدائى [در مواد] حالت عناصر ساده است و يا حالت شيئى است كه مركب از تعدادى عنصر بسيط باشد. مثلا رنگهاى طيف، رنگهاى بدائى است. هنر ابتدائى، هنر سادهايست كه متصف به سادگى است.
اقوام ابتدائى، اقوامى است كه پيش از تاريخ يا در قرنهاى اوليه تاريخ زندگى مىكردهاند. اقوام موجود در زمان حاضر نيز نظر به اينكه از بازماندگان اقوام قديماند، ابتدائى خوانده مىشوند.
اگر نظر اسپنسر را در قانون تطور، مبنى بر اينكه انتقال موجودات از حالت تجانس به سوى تباين است، و يا از حالت بسيط به سوى مركب است، قبول كنيم، در اين صورت حالت تجانس، چون از پيچيدگى و تنوع خالى است، حال ابتدائى است.
بداهت
فارسى/ خود پيدائى
فرانسه/Evidence
انگليسى/Evidence
لاتين/Evidentia
بداهت در لغت به معنى آغاز هر چيزى است، و نيز به معنى ناگهان در آمدن است. مثلا مىگويند: در آغاز كار به او پيوست. بداهت به معنى روى آوردن ناگهانى انسان به چيزى است. بديهه يا مفاجات به اين معنى است كه كسى بىتأمل نظر خود را در مورد چيزى بيان كند. و بتواند بدون تأمل و ناگهانى در مورد چيزى نظر درست داشته باشد. اگر بگويند چيزى بطور بديهى معلوم است به اين معنى است كه درك آن محتاج به تفكر نيست.
به اصطلاح ما بداهت عبارت است از وضوح تمام در مورد معرفتى كه ابتداء وارد ذهن مىشود. بداهت به اين معنى را چنين تعريف كردهاند: «معرفتى كه از آغاز بدون تفكر در