فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ٤٨٣ - ع
عمى گاهى نيز به موجوداتى كه چشم ندارند اطلاق مىشود مثلا مىگويند كورى عقل، و كورى بصيرت. كسى كه گرفتار كورى عقل است، چشم خود را از دست نداده است، قدرت خود را براى شناخت اشياء محسوس از دست داده است، گر چه ممكن است اين اشياء براى او مأنوس باشند.
معنى كورى عقل اين نيست كه نتواند حروف نوشته شده بر صفحه را ببيند بلكه به اين معنى است كه فاقد قدرت خواندن و درك معنى حروف است.
كسى كه گرفتار كورى اخلاقى است، چون فاقد حس اخلاقى است، بين خوب و بد فرق نمىگذارد.
كور رنگى (Achromatopsie( بر دو قسم است:
كلى و جزئى. كور رنگى كلى عبارت است از عدم توانائى تشخيص رنگها از يكديگر، با وجود سلامت حس بينائى.
كور رنگى جزئى عبارت است از ناتوانى در ادراك يك رنگ معيّن يا ناتوانى از تميز يك رنگ معين از ديگر رنگها. (رجوع كنيد به دالتونيت)
عناديه
فارسى/ عناديه
فرانسه/Alternative
انگليسى/Alrernative
«عناديه قضيهايست كه در آن، با قطع نظر از واقعيت خارجى، به ناسازگارى دو جزء قضيه حكم شده است. مانند ناسازگارى زوج و فرد، سنگ و درخت، بودن زيد در دريا و غرق نشدن او.» (تعريفات جرجانى) «عنادى به طور كلى: يا صرف تقابل طرفين در قضاياست، يا وقوع دو امرى است كه گزيدن يكى از آنها الزامى است، يا تقابل دو يا چند قضيّه است كه حد اقل يكى از آنها، بدون اينكه مستلزم كذب ديگرى باشد، صادق باشد.
مثل: اين شىء يا سفيد است يا سياه (مانعة الجمع)، و يا اينكه يكى از آنها به معنى خاصى مستلزم ديگرى باشد.
مثل: انسان يا متحرك است يا متحرك نيست. (منفصله حقيقيه) (معجم فلسفى از مجمع زبان عربى). اصلى كه اين تقابل عنادى متكى بر آن است عبارت است از اصل ثالث مطرود.
و نيز عناديه كسانى هستند كه حقايق اشياء را منكراند و مىپندارند اشياء جز اوهام و خيالات چيزى نيست و از قبيل نقش بر آب است. عنديه كسانى هستند كه مىگويند حقايق اشياء تابع اعتقادات است. (تعريفات جرجانى)
عنايت
فارسى/ عنايت
فرانسه/Providence
انگليسى/Providence
لاتين/Providence
عنايت عبارت است از علم خداوند به آنچه بايد هستى پذيرد، بطورى كه موجود [به موجب عنايت خداوند بايد] به بهترين و كاملترين نظام موجود باشد. عنايت نزد ابن سينا عبارت است از «اينكه وجود اول (خداوند) از نزد خود عالم به نظام خيرى باشد كه بر وجود حاكم است، و از نزد خود علت خير و كمالى باشد كه وجود آن ممكن است و به نحوى كه ذكر شد راضى به خير و نظام موجود باشد. بنا بر اين نظام خير را به بهترين وجه ممكن تعقل مىكند، پس آنچه را كه او تعقل كند، با نظام و خير، به بهترين وجهى كه او تعقل كرده است، افاضه مىشود و به تحقق نظام احسن بر حسب امكان، منتهى مىگردد.» (نجات) اما عنايت خداوند، صرفا به معنى علم او به هر آنچه بايد باشد، به بهترين وجه ممكن، نيست بلكه به معنى نگهدارى او، اين جهان را و ارشاد او، اين نظام را، به اراده خود است. به اين جهت گفتهاند: خداوند عقل است و اراده است و محبت است.
فرق عنايت و قضا و قدر اين است كه: قضا عبارت است از حضور تمام موجودات در عالم عقلى، به نحو كلى و اجمالى و بر سبيل ابداع، در حالى كه قدر عبارت است از وجود عينى و خارجى موجودات به نحو تفصيلى، و عنايت عبارت است از علم خداوند به موجودات به بهترين نظام و علم او به آلاتى كه بايد براى هر موجودى وجود داشته باشد، به نحوى كه تمام كمالات ممكنه براى موجودات مترتب بر آن عنايت است. معنى اين سخن اين است كه در معنى عنايت تفصيل هست. زيرا عنايت بر خلاف قضا كه به معنى علم به موجودات بطور كلى و جمالى است، تعلق به علم اصلح و نظام اكمل (تفصيلى) دارد. خلاصه عنايت عبارت است از احاطه علم خداوند به تمام هستى و اراده او به حالتى كه ايجاب مىكند كه موجودات داشته باشند بطورى كه تمام موجودات در بهترين نظامى باشند و بتوانند توسط آن نظام به غايت