فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ٤٨٧ - غ
لاتين/Finis
١- غايت چيزى است كه وجود شىء براى آن است و به آخرين حدى اطلاق مىشود كه عقل نزد آن توقف مىكند و به اتمام و اكمالى كه تحقق آن مورد نظر است و به پايانى كه رسيدن به آن مورد توجه است، اطلاق مىشود.
غايت به غرض و مقصود نيز اطلاق مىشود و علت غايى ناميده مىشود، و آن چيزى است كه اقدام فاعل به انجام كار، براى آن است. اين غايت براى هر فاعلى كه با قصد و اختيار كار كند، وجود دارد. غايت به سه قسم قريب، بعيد و قصوا تقسيم مىشود و در مقابل وسيله قرار دارد.
ابن سينا گويد: «غايت از اين جهت كه شىء است، مقدم بر علتهاى ديگر است، و علت علتهاى ديگر است.
علت اين امر اين است كه علتهاى ديگر، عليّتشان براى غايت، فعليت مىيابد نه براى چيز ديگرى ... مىتوان در مقام تشخيص چنين گفت كه اولين فاعل و اولين محرك در تمام اشياء غايت است.» (نجات) به هر مصلحت يا حكمتى كه مترتب بر فعل فاعل است، از اين جهت كه در پايان فعل قرار دارد، غايت اطلاق مىشود. اين غايت را فايده نيز مىگويند.
بنا بر اين غايت و فايده ذاتا يك چيزند و تفاوت آنها يك امر اعتبارى است. فرق غايت به معنى غرض و غايت به معنى فايده اين است كه دومى، چون هم در افعال اختيارى و هم در افعال غير اختيارى وجود دارد، اعم از اولى است، در حالى كه غايت به معنى غرض فقط در افعال اختيارى وجود دارد. دليل اين مطلب اين است كه فيلسوفان غايت را در مورد امرى اطلاق مىكنند كه فعل مؤدّى به آن مىشود، اگر انتخاب آن اختيارى نباشد. آنها براى قواى طبيعت نيز غايت قائلاند، در حالى كه قواى طبيعت داراى قصد و شعور نيستند. مثلا گفتهاند: غايت دندان جويدن غذاست و غايت معده هضم آن است.
خلاصه غايت به دو معنى به كار رفته است يكى قول به اينكه پايان فعل در زمان و حد نهايى آن در مكان است.
غايت به اين معنى مقابل ابتدا است. دوم قول به اينكه غايت غرضى است كه براى آن، فاعل اقدام به انجام فعل مىكند و جهتى است كه فاعل در حركت و انگيزه خود متوجه آن است. غايت به اين معنى مقابل وسيله است.
٢- غايت ذاتى: غايت ذاتى در اصطلاح كانت عبارت است از غايت عينى ثابت. اين غايت بر خلاف غايت شخصى يا فردى كه در مورد آن اراده قبل از فعل واقع مىشود، امرى ضرورى و مطلق است.
غايت شخصى امرى نسبى و متغيّر است و ارزش كلى ثابت ندارد. مثلا انسان از يك جهت كه يك موجود واقعى است ممكن است غايات متغيرى داشته باشد اما از نظر طبيعت مثالى و ثابت آن، بايد داراى يك غايت واحد مطلق ضرورى باشد.
٣- جهان غايات: در نظر كانت، جهان غايات در مقابل جهان طبيعت قرار دارد و شامل قوانين عينى مشتركى است كه روابط موجودات عاقل را نظم و ترتيب مىدهد. از ويژگىهاى موجود عاقل اين است كه تصور غايت مىكند.
بنا بر اين عقل براى اينكه غايتى را در نظر داشته باشد تابع هيچ شرطى نيست [زيرا غايت داشتن طبيعت عقل است]. پس جهان غايات جهانى است كه در آن، هر موجود عاقلى خود ذاتا غايت است، مشروط به اينكه خودبخود تابع قوانين خود باشد و احترام و كرامت انسانى را در خود شخص انسان و در ساير اشخاص انسانى محترم شمرد.
از آنچه گفتيم بر مىآيد كه جهان غايات، جهانى است كه امور ضرورى انسان را بطور عينى محدود و معين مىكند.
اين عالم، عالم مثال و آرمان است. جز اينكه كانت مىگويد: تحقق اين جهان در عمل تو در واقعيت، از طريق آزادى امكان دارد.
٤- غايى: منسوب به غايت است. مىگويند: علت غايى يعنى علتى كه شىء براى آن ايجاد شده است. مثلا علت غايى وضع ماليات، تحصيل ثروتى است كه دولت نيازمند آن است و علت غايى تعليم و تربيت، رشد عقل و افزايش قدرت انسان بر تصرف در طبيعت است.
علت غايى مقابل علت فاعلى است. فرق اين دو علت اين است كه علت فاعلى ذاتا مقدم بر معلول است، در حالى كه علت غايى وجودا بعد از وسيله كار قرار دارد اگر چه در عالم تصور مقدم بر آن است. علت غايى را علت تمامى نيز گفتهاند و تحقق و فعليت آن ممكن نيست مگر توسط علل فاعلى، گوبلو گويد: معنى علت غايى مسأله استقراء را توضيح نمىدهد بلكه شبهه جديدى به آن مىافزايد. زيرا چگونه ممكن است وسيله علت غايت باشد و در عين حال غايت خود علت وسيله باشد. بنا بر اين اصل غايت مبتنى بر اصل علت فاعلى است. چنانكه براى تأويل غايى، استقراء امرى ضرورى است. بنا بر اين معقول نيست كه غايت اساس امرى باشد كه خود متكى بر آن است. (پايان سخن گوبلو).
بيشتر فيلسوفان معتقد به علت غايى، مىگويند هر يك از پديدارهاى اين جهان، جزئى از نقشه عامى است كه صانع