فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ٤٥٤ - ع
مىكند و احكام خود را دور از عواطف و خالى از اغراض و امور بيهوده و خودخواهى صادر كند. پس هر كه در صدور حكم صادق باشد، اراده خير كند، از افعال زشت پاك باشد و در امور واجب اخلال نكند، عادل است. و نيز هر كس پابند شريعت باشد و حقوق و آزادىهاى مردم را بشناسد، عادل است. پس عادل شخص منصفى است كه با مردم همان كند كه با خود مىكند و اراده خود را با قانون اخلاقى منطبق كند.
نزد دانشمندان الهيات عادل كسى است كه پيرو امر و نهى خداوند باشد و در مقابل ظالم، فاسق و جائر قرار دارد. و نيز عادل در نظر آنان صفت خداوند است زيرا جور از او ممتنع است و بندگان خود را فقط به خير فرمان مىدهد و آنان را فقط به امور شدنى تكليف مىكند. معنى اين سخن اين است كه قول به عدل خداوند مستلزم قول به آزادى انسان است، زيرا معقول نيست كه ارتكاب گناهان به تقدير الهى باشد و يا محبت و رضاى او در آن دخيل باشد، زيرا اگر چنين باشد خداوند عادل نيست [و او منزه از اين نسبت است].
(افكار) العارضة
فارسى/ تصورات خارجى
فرانسه/Idees adventices
لاتين/Cogitationes adventitiae
تصورات خارجى در اصطلاح دكارت تصورات ناشى از حواس است كه در مقابل تصورات فطرى و تصورات جعلى قرار دارد. (رجوع كنيد به تأملات دكارت، تأمل اول).
عاطفه
فارسى/ مهر
فرانسه/Sentiment
انگليسى/Sentiment ,feeling
عطف به معنى شفقت و مهربانى و رأفت و جمع آن عواطف است. متجددان عاطفه را به چند معنى به كار مىبرند:
١- بعضى از آنها عاطفه را به معنى انفعالات ناشى از انگيزههاى معنوى به كار مىبرند، نه انفعالات ناشى از انگيزههاى عضوى.
٢- بعضى ديگر عاطفه را به معنى لذت و الم، غريزه حفظ بقاء، حس همدردى، دوستى، بزرگى خواهى، فروتنى، ميل جنسى، تمايلات اخلاقى، اجتماعى، دينى، زيبائى و تعقلى به كار مىبرند.
٣- بعضى ديگر آن را به معنى تمايل غير خواهى در مقابل ميل خودخواهى به كار مىبرند. انسان با عاطفه، به اين معنى، كسى است كه حامى ضعفا و دوستدار فرزند و همسر خود باشد. از آنچه گفتيم برمىآيد كه عاطفه از الفاظ مشتركى است كه براى معانى متعددى وضع شده است.
بهترين وسيله تحديد معنى آن اين است كه بگوييم:
٤- عاطفه استعدادى است نفسانى كه صاحب خود را به درك انفعالات وجدانى خاص و داشتن رفتار معينى در مقابل يك شىء يك شخص يا يك جامعه يا به فكر معينى برمىانگيزد. پس در عاطفه هم انفعال وجود دارد هم تصور و هم فعل. مانند عواطف دينى، اخلاقى و اجتماعى. اين عواطف خالى از تصورى روشن يا مبهم، همراه با فعلى محدود يا نامحدود نيستند.
٥- نظريه اخلاق عاطفى عبارت است از اخلاق روسو، آدام اسميت و جاكوپى، و اساس آن مبتنى بر غير خواهى يا حب ديگران است و روش آن شناخت شهودى است.
٦- همان طور كه انسان توسط عاطفه خود به حس همدردى برانگيخته مىشود، توسط عاطفه به كشف حقيقت نيز برانگيخته مىشود. اما حقايقى كه توسط عاطفه كشف شود براى ديگران معتبر نيست مگر اينكه آنها نيز خود به چنان كشفى نايل شوند.
٧- عاطفى منسوب به عاطفه است، مخصوصا مقصود از آن، عاطفه دوستى است. مثلا مىگويند تربيت عاطفى و سياست عاطفى كه در مقابل سياست واقعى است.
انسان عاطفى كسى است كه از عواطف تغذيه كند يا در روابط انسانى خود تابع عواطف خود باشد، يا ابراز عواطف از طرف وى موجب پوشاندن عواطف گردد. در اينجا مقصود از عواطف عواطف شيرين توأم با خاطرات دلنشين و رؤياهاى زيباست.
عالم
فارسى/ جهان