فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ٦٢٥ - تكمله
اشكال مىانجامد در نظر ديوئى وحدت منطقى بسيط، يك عنصر حسى واحد نيست، بلكه تماما يك وضع است. (رجوع كنيد به فرهنگ فلسفى مراد وهبه، يوسف كرم و يوسف شلاله) سارتر در كتاب وجود و عدم گفته است، وضع داراى چهار صفت است:
١- وضع منسوب به فعل ذهن است و نمىتواند وجود داشته باشد مگر اينكه تمايلى و اشتياقى به فرا گذشتن از دادههاى واقعى، در راه هدف، وجود داشته باشد.
٢- وضع هر موجودى كل حقيقت و ذات آن است و ذات شىء چيزى غير از وضع آن نيست.
٣- وضع عبارت است از قرار گرفتن موجود در يك موقعيت و موقعيتهاى بعدى توأما.
٤- وضع مركب است از قهر و آزادى.
موناد
فارسى/ مناد
فرانسه/Monade
انگليسى/Monade
١- اين لفظ اصلا يك لفظ يونانى است، (Monas ,Monados( و به معنى وحدت است. افلاطون آن را به مثال (ايده) اطلاق كرده است و بعضى افلاطونيان قرن دوازدهم ميلادى آن را به خدا، از اين جهت كه واحد و بسيط است، اطلاق كردهاند و جيوردانو برونو و هنرى مور آن را به معنى عناصر مادى يا عناصر بسيط روحى، كه جهان از آنها تشكيل مىشود، به كار بردهاند.
٢- لايب نيتس اين واژه را به جواهر بسيطى اطلاق كرده است كه اشياء از تركيب آنها به وجود مىآيد. اين جوهرها پديدههاى روحىيى هستند داراى ادراك، ميل، حالت استقلال و خود بخودى، تحرك ذاتى و تغييرات داخلى. لايب نيتس گويد: «منادى كه ما از آن سخن خواهيم گفت چيزى نيست جز جوهر بسيطى كه داخل اشياء مركب مىشود. مقصود از بسيط اين است كه منادها داراى اجزاء نيستند.» (منادولژى) و نيز گفته است: «اين منادها ذرات حقيقى طبيعت هستند.» و نيز گفته است: هيچ وسيلهاى وجود ندارد كه بتواند به ما توضيح دهد كه مناد چگونه مىتواند ناقص يا فاسد شود و چگونه مىتواند تحت تأثير شىء ديگرى تغيير داخلى در آن راه يابد.» (همان كتاب) ٣- منادگرايى نظريه كسى است كه معتقد است جهان مركب از منادهاست، يعنى مركب از جوهرهاى فردى كه تابع يك اصل روحانى درونى است كه بين اختلافات آنها وحدت برقرار مىكند.
٤- منادشناسى اسمى است كه اردمان (Erdmann(
به رسالهاى اطلاق كرده است كه لايب نيتس در سال ١٧١٤ براى اولين حاكم سافوا نوشته است و در سال ١٨٤٩ در مجموعه نوشتههاى لايب نيتس به چاپ رسيده است.
ميزان
فارسى/ ترازو
فرانسه/Criterium ,Critere
انگليسى/Criterion
يونانى/kriterion
ترازو ابزارى است كه توسط آن اندازه يا مقدار شىء و يا ارزش اعمال را تعيين مىكنند. ترازو يا يك پديده حسى ظاهرى است كه مىتواند در شناساندن اشياء يا تصورات مفيد باشد، و يا يك قاعده فكرى است كه در تشخيص حق از باطل و صحيح از فاسد مفيد است. مثلا مىگويند: ميزان حقيقت يا ميزان عدل.
در اصطلاح فيلسوفان ميزان عبارت است از منطق و آن آلتى يا ابزارى قانونى است كه مراعات آن، فكر را از خطا حفظ مىكند. ترازوى درست، به معنى عقل است.
ابن خلدون گويد: «عقل ميزان صحيح است و احكام آن يقينى است و كذبى در آن نيست. جز اينكه نبايد طمع كنى كه امور توحيد و آخرت و حقيقت نبوت و حقايق صفات الهى و تمام آنچه را برتر از عقل است، با آن بسنجى. زيرا اين طمعى است كه برآوردن آن محال است. اين بدان مىماند كه كسى، ترازويى را كه توسط آن مقدار طلا را مىسنجند، بخواهد كوهها را با آن بسنجد.» (مقدمه)
ميل
فارسى/ كشش