فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ٥٨٥ - م
متون قديمى، مخصوصا آثار ارسطو. توماس آكوئينى معروفترين نمايندگان اين دوره است.
اصطلاح مدرسى بر سبيل انتقاد به هر بحثى اطلاق مىشود كه بطور افراطى به صورت مسائل توجه كند. مانند افراط در تقسيم مسائل، شرح و تفصيل آنها، شاخه شاخه كردن آنها، و زيادهروى در تجريد مباحث و لفاظى كردن.
و نيز مدرسى به هر شخصى اطلاق مىشود كه داراى تفكر مدرسى و متمايل به تقليد از آراء ديگران باشد و تفوق قدما را بپذيرد و حيات خود را با تجارب زندگى هماهنگ نكند و عقب بماند. مدرسى را با تركيبات زير به كار بردهاند: فلسفه مدرسى، فلاسفه مدرسى، روشهاى مدرسى و الهيات مدرسى.
مدرك
فارسى/ دريافتنى
فرانسه/Percept
انگليسى/Percept
لاتين/Perceptum
مدرك شىء مورد ادراك است و در مقابل تصور يا مفهوم كلى (Concept( قرار دارد. نسبت مدرك به قوّه ادراك حسى مانند نسبت تصوّر به قوّه ادراك ذهنى است. شرط وجود مدرك اين نيست كه مستند به يك حقيقت واقعى باشد و يا يك شىء خارجى مطابق آن وجود داشته باشد.
مدنى
فارسى/ شهرى
فرانسه/Civique ,Civil
انگليسى/Civic ,Civil
لاتين/Civicus ,Civilis
شهرى منسوب به شهر است يا منسوب به مردمى است كه در شهر زندگى مىكنند. واجبات شهرى واجباتى است كه تمام شهروندان بايد تابع آن باشند. از موارد استعمال آن است: فضايل شهرى، آموزش شهرى، قانون شهرى، ازدواج شهرى (رجوع كنيد به مسئوليت)
مذهب
فارسى/ روش
فرانسه/Systeme
انگليسى/System
لاتين/Systema
روش يعنى طريق و موردى كه انسان در آن و بر اساس آن، عمل مىكند. در اصطلاح فيلسوفان، روش عبارت است از مجموع عقايد و نظريات فلسفى، به نحوى كه با يكديگر ارتباط منطقى داشته باشند و به موجب اين ارتباط منطقى، يك وحدت اندامى منسجم و سازگار داشته باشند. روش اعم از نظريه است و چه بسا صاحبان روشها، نظريات و آراء خود را، بدون اينكه آنها را با شرايط واقعى بطور كامل منطبق كنند، به تعدادى از اصول و مبادى بازگردانند.
مذهب التعليمى
فارسى/ اصول
فرانسه/Doctrine
انگليسى/Doctrine
١- اصول عبارت است از مجموع آراء و مبادى دينى، فلسفى، آموزشى، فقهى و ... كه منسوب به يكى از متفكران يا يكى از حوزههاى تحقيقى است. در منطق پوررويال آمده است: «در اينجا دو اصول وجود دارد: اصول كشف حقيقت كه آن را تحليل يا اختراع گويند؛ و اصول انتقال حقيقت به ديگران، بعد از كشف آن، كه آن را اصول تركيب يا تعليم گويند.» از ويژگىهاى اصول اين است كه حقايق و اركان آن، با عمل در ارتباط است نه اينكه فقط حقايق نظرى صرف باشد. به اين جهت گفتهاند: فرق علم و اصول اين است كه كار اولى مشاهده و تفسير است، و كار دومى حكم كردن، امر كردن و انطباق كردن است.
٢- اصول يا مذهب تعليم در اصطلاح قدما به معنى مذهب باطنيان است كه گمان مىكردند خود اصحاب تعليم هستند و فقط آنها مىتوانند از امام معصوم كسب علم كنند.
(غزالى، المنقذ).