فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ١٢٨ - أ
عادل و متين است. اساس به اين معنى لازم نيست نهايى و غائى باشد زيرا هر مبدئى كه بتواند علت پديدههاى جزئى واقع شود، مىتواند اساس آن پديده باشد به اين معنى كه در آن موثر باشد نه اينكه غايت و هدف آن پديدهها باشد.
٢- لفظ اساس به قضاياى عمومى و بسيطترين معانى كه معارف بشرى و تعاليم و احكام از آنها استنباط مىشود، اطلاق مىگردد. بنا بر اين، اساس استقراء، عبارت از مبدئى است كه انتقال از جزئى به كلى را تأييد مىكند، و اساس رياضيات عبارت از بديهيات و مسلمات و تعريفات است، و اساس انتقال از شك به يقين، اعتقاد به صداقت خداوند است (در نظر دكارت) زيرا خداوند، چنانكه دكارت مىگويد، بندگان خود را گمراه نمىكند. اساس اخلاق، مبدئى است كه واجبات اخلاقى از آن استنباط مىشود، مانند مبدأ لذت در فلسفه اپيكور و مبدأ كمال در فلسفه مالبرانش و مبدأ منفعت در فلسفه بنتام و استوارت ميل.
مبادى ما بعد الطبيعه اخلاق، نام كتابى است از كانت كه از مبادى عالى اخلاق بحث مىكند.
خلاصه: هر امرى كه در بحث و مناظره در يكى از مسائل، اصل قرار گيرد، اساس آن مسأله است. لفظ اساسى منسوب به اساس است. تعليم اساسى عبارت از مهارت علمى و عملى است كه مبتديان محتاج آناند. نظام اساسى عبارت از مقرراتى است كه دولت تعيين مىكند.
استبطان
فارسى/ درون نگرى
فرانسه/Introspection
انگليسى/Introspection
لاتين/Introspectio
دروننگرى عبارت است از توجه به باطن و درون شىء و به اين معنى به كار مىرود كه انسان به منظور مشاهده درون خود را مورد توجه قرار دهد.
درون نگرى بر دو قسم است: اول شناخت نفس از آن جهت كه نفس فردى است. دوم شناخت نفس از آن جهت كه يك نمونه از نفس انسانى است و يا نمونهاى از نفس است، از هر نوع كه به حساب آيد. درون نگرى، تأمل باطنى ناميده مىشود.
روش درون نگرى در روانشناسى تجربى اين است كه از شخص بخواهند كه به بعضى پرسشها يا پژوهشها به منظور تحقيق در كيفيت حالات روانى او، در خلال جوابهايش پاسخ گويد. روش درون نگرى تجربى به روش ورزبورگ (Wurzburg( معروف است كه يك گروه آلمانى بود كه اين روش را متداول كرد.
استثناء
فارسى/ استثناء
فرانسه/Exception
انگليسى/Exception
لاتين/Exceptio
استثناء عبارت است از بيرون بردن چيزى از يك حكم عمومى و يا بيرون بردن اسم دوم از حكم اول. اين حكم از دو قسمت مستثنى و مستثنى به تشكيل مىشود. مستثنى معمولا بعد از ادات استثنا و مستثنى به قبل از آن مىآيد.
استثناء از اثبات، نفى است و استثناء از نفى، اثبات است و كيفيت عمل استثناء اين قاعده را تأييد مىكند. كيفيت عمل استثناء به اين ترتيب است كه عقل به حقايقى استناد مىكند كه آنها را از عرف عام يا از ملاحظات شخصى خود، و يا از آنچه مورد نظرش قرار گرفته، اتخاذ مىكند تا قاعدهاى به وجود آورد كه توسط آن، شىء مورد استثناء را از حكم عام، در قالبهاى مخصوصى جدا كند.
قضيه استثنائى عبارت از قضيهاى است كه در آن در مورد چيزى حكم شود كه چيز ديگرى برايش موجود است يا موجود نيست، مشروط به اينكه يك فرد يا عدهاى افراد يا يك نوع يا تعدادى انواع از شمول آن حكم استثناء شود. قياس استثنائى قياسى است كه آنچه لازم قياس است يا نقيض آنچه لازم قياس است، در قياس ذكر شده باشد. مثل: اگر نفس ذاتا داراى فعل است، پس قائم به ذات است. اما نفس ذاتا داراى فعل است، پس قائم به ذات است. قياس استثنائى از دو مقدمه تشكيل مىشود كه يكى از آنها شرطيه است و ديگرى وضع يا رفع يكى از اجزاء مقدمه اول است. ممكن است قياس استثنائى مركب از يك قضيه حمليه و يك شرطيه باشد، اين قياس را مستثنات گويند. (رجوع كنيد به لفظ قياس)