فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ٦٢٠ - تكمله
پيروى ما از اين هندسه دلبخواهى و خودبخودى نيست بلكه چيزى است كه تجربه آن را تأييد مىكند. اصالت قرارداد (conventionalism( عبارت است از قول به اينكه اوليات و قضاياى رياضى و منطقى، قراردادى است.
مواطن
فارسى/ شهروند
فرانسه/Citoyen
انگليسى/Citizen
شهروند كسى است كه با افراد ديگر در يك كشور يا در يك شهر زندگى مىكند و از حقوق ديگر ساكنان كشور يا شهر برخوردار است.
آلان (Alain( گويد: اطاعت و مقاومت براى هر شهروندى ضرورى است، اولى براى حفظ نظام جامعه، دومى براى حفظ آزادى و بقاى آن.
موافقت
فارسى/ هماهنگى
فرانسه/Convenance
انگليسى/Agreement
هماهنگى به معنى سازگارى بين دو يا چند چيز است و به چيزى اطلاق مىشود كه طبق قاعده يا مطابق يك نمونه معين باشد.
استدلال توسط هماهنگى پيچيده، در اصطلاح گوبلو استدلالى است كه اثبات مىكند كه معلول فقط نتيجه علت نيست بلكه غايت آن نيز هست. مثل برهان بر اين مطلب كه حروفى كه اتفاقا مورد توجه واقع شود، عبارتى را نمىسازد مگر اينكه مقدمات آن را فراهم كند.
موت
فارسى/ مرگ
فرانسه/Mort
انگليسى/Death
لاتين/Mors ,Mortis
مرگ به معنى عدم زندگى در موجودى است كه در شأن آن است كه زنده باشد. (كشاف تهانوى) گفتهاند: مرگ، پايان زندگى و ضد زندگى است، و تقابل مرگ و زندگى تقابل عدم و ملكه است. گاهى مرگ به چيزى اطلاق مىشود كه در مقابل عقل و ايمان قرار دارد و يا چيزى كه تضعيفكننده طبيعت است و موافق آن نيست مثل ترس و اندوه و احوال سخت از قبيل فقر، خوارى، گناه و پيرى.
در اصطلاح صوفيان، مرگ عبارت است از حجاب انوار مكاشفات و تجلّى (كشاف تهانوى) و نيز مرگ عبارت است از: «ريشه كنى تمايلات نفسانى، پس كسى كه هواى نفس را بكشد به هدايت آن زنده مىشود.» (تعريفات جرجانى) غزالى گويد:
«شايد اين زندگى مرگ باشد زيرا رسول خدا (ص) فرموده است: مردم خوابند وقتى مردند بيدار مىشوند. شايد زندگى دنيا نسبت به زندگى آخرت خواب باشد. وقتى انسان بميرد، اشياء بر خلاف آنچه در اين حالت ديده است بر او ظاهر خواهد شد و در اين مورد به او گفته مىشود: «پرده از ديدگان تو برگرفتيم پس امروز ديده تو تيز است» (فكشفنا عنك غطاءك فبصرك اليوم حديد) (قرآن ٥٠/ ٢٢) (المنقذ).
گفتهاند مرگ بر دو گونه است:
مرگ طبيعى و مرگ ارادى. و نيز زندگى بر دو گونه است: زندگى ارادى و زندگى طبيعى. مقصود از مرگ ارادى، ميراندن شهوات و پرهيز از آنهاست و مقصود از مرگ طبيعى جدا شدن نفس از بدن است. مقصود از زندگى ارادى، امورى است كه انسان در اين جهان به آنها مىپردازد از قبيل خوردنىها، نوشيدنىها و تمايلات. مقصود از زندگى طبيعى، بقاى نفس جاودان در آسايش ابدى است توسط فايدهاى كه از علوم حقيقى مىبرد و بدين طريق از نادانى مىرهد. به اين جهت افلاطون طالبان حكمت را وصيّت كرده است كه: مرگ ارادى و زندگى طبيعى داشته باشند.
(ابن مسكويه تهذيب الاخلاق).