فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ٤٣٧ - ض
فرق ضلال و خطا اين است كه خطا چيزى نيست كه انسان قصد آن را داشته باشد در حالى كه ضلال پيمودن راهى است كه انسان در آن عمدا يا سهوا به مقصود نرسد.
بنا بر اين، ضلال اعم از خطاست و بر دو نوع است: ضلال در نظر و ضلال در عمل. هر كس در ادراك حسى يا عقلى خطا كند گمراه است و نيز هر كس در اعمال شرعى و واجبات اخلاقى خطا كند گمراه است. لفظ ضلال يا به مفهوم فعلى استعمال شود، دال بر حكم فاسد يا عمل باطل است. و اگر به مفهوم انفعالى استعمال شود، دال بر حالت نفسانى است كه شخص فاعل هنگام عدول از راه راست بر آن حالت است.
و نيز گفتهاند: ضلال بر دو گونه است. يكى اينكه شىء از نظر انسان پنهان شود مانند گمراهى حواس، دوم اينكه نسبت به چيزى حكم فاسدى صادر گردد مانند گمراهى در نظر و عمل.
اضلال عبارت است از ديگران را به خطا افكندن و بر دو نوع است: اول اينكه شبيه گمراهى باشد دوم اينكه علت گمراهى باشد. اضلال به خداوند نسبت داده نمىشود زيرا خداوند بندگان خود را گمراه نمىكند، و اگر بعضى از اهل كلام چنين اضلالى را به خدا نسبت دادهاند، اين نسبت به مشيّت و اراده او بطور عام تعلق مىگيرد نه اينكه متعلق به رضا و محبت او باشد. خداوند فرموده است: او راضى به كفر بندگان خود نيست. (وَ لا يَرْضى لِعِبادِهِ الْكُفْرَ) و نيز فرموده است: خداوند خيانتكننده گناهكار را دوست ندارد. (إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ مَنْ كانَ خَوَّاناً أَثِيماً). (رجوع كنيد به خطا، غلط) ضلالت فعل مشتق از ضلال است و در مقابل هدى قرار دارد و جمع آن ضلالات است.
ضمنى
فارسى/ پوشيده
فرانسه/Implicite
انگليسى/Implicit
لاتين/Implicitus
ضمنى منسوب به ضمن است و مقصود از آن باطن و داخل شىء است و در مقابل صريح (Explicite( قرار دارد. مثلا مىگويند از ضمن كلام او چنين فهميده مىشود، يعنى از دلايل و اهداف او چنين فهميده مىشود. هر معنائى كه در متن آمده باشد و بدان تصريح نشده باشد، معنى ضمنى است. رأيى ضمنى رأيى است كه صاحب آن تحت تأثير يك امر داخلى يا خارجى نمىتواند بدان تصريح كند.
اعتقاد ضمنى، اعتقاد پيچيده است و به اعتقاد ناشى از تقليد يا همراه با پرهيز يا دور از تفكر و انديشه اطلاق مىشود.
لفظ ضمنى به لوازم شىء كه داخل در تعريف آن نيست نيز اطلاق مىشود. مثل تساوى زواياى مثلث با دو قائمه كه از خواص ملازم مثلث است اما وجود اين خاصيت براى مثلث امرى واضح و آشكار نيست. زيرا مىتوان ماهيت مثلث را شناخت بدون اينكه بتوان متوجه شد كه زواياى آن برابر دو قائمه است (رجوع كنيد به تضمن، لزوم).
ضمير
فارسى/ وجدان
فرانسه/Conscience Morale
انگليسى/Conscience
لاتين/Conscientia
١- ضمير عبارت است از استعدادى درونى براى ادراك حسن و قبح افعال، توأم با قدرت صادر كردن احكام اخلاقى مستقيم، بر اساس ارزش بعضى افعال فردى. و نيز ضمير به صفت يا ملكهاى اطلاق مىشود كه موقعيت انسان را در مقابل نحوه رفتارش تعيين مىكند و يا انسان را از نتايج اخلاقى و اجتماعى رفتار خود آگاه مىكند.
٢- اگر ضمير متضمن حكمى در مورد افعال آينده باشد، عبارت است از يك صداى درونى كه امر يا نهى مىكند.
ژان ژاك روسو گويد: «ضمير صداى نفس است و هوى صداى جسد است» و نيز گفته است: «اى ضمير ... اى فطرت الهى، اى صداى آسمانى جاويد ... اى حاكم بىگناهى كه بين خير و شر فرق مىنهى، توئى كه انسان را شبيه خدا مىگردانى و جنبههاى عالى طبيعت او و افعال نيكوى او را مىآفرينى. اگر تو نبودى من در درون خود چيزى نمىيافتم كه مرا برتر از حيوان قرار دهد، مگر آگاهى دردآورى را كه مرا از ضلالتى به ضلالتى كشاند و اين عمل را به كمك ذهنى انجام دهد كه بىقانون است و به كمك عقلى كه بىاصل و ريشه است» (اميل).
اگر ضمير متضمن حكمى در مورد افعال گذشته باشد،