فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ٤١٤ - ش
مكعب. تصور شكل مشروط به اين نيست كه حدود آن از لحاظ تعداد متناهى و از لحاظ بزرگى نامتناهى باشد.
٢- شكل منطقى عبارت است از هيأت قياس كه ناشى از نسبت حد وسط به دو حد اصغر و اكبر است. به اين ترتيب كه اگر حد وسط در كبرا موضوع و در صغرا محمول باشد، قياس شكل اول است. مثل قياس زير:
هر انسانى فانى است.
سقراط انسان است.
پس سقراط فانى است.
اگر حد وسط در هر دو مقدمه محمول باشد، قياس شكل دوم است. مثل قياس زير:
هر عادلى كريم است.
هيچ سفيهى كريم نيست پس هيچ سفيهى عادل نيست اگر حد وسط در هر دو مقدمه موضوع باشد، قياس شكل سوم است. مثل قياس زير:
هر حكيمى سعيد است هر حكيمى آزاد است پس بعضى آزادها سعيد است.
اگر حد وسط در كبرا محمول و در صغرا موضوع باد، قياس شكل چهارم است. مثل قياس زير:
هر عادلى كريم است.
هيچ كريمى سفيه نيست پس هيچ سفيهى عادل نيست.
با اينكه مىتوان تمام اشكال قياس را به شكل اول باز گرداند، بيشتر فيلسوفان جديد معتقداند كه سه شكل اول قياس، هر يك براى خود شكل مستقل است. هر يك از اشكال قياس داراى چند ضرب است كه از اختلاف قضايا در كم و كيف به وجود مىآيد. (رجوع كنيد به كتب منطقى) شكلى منسوب به شكل است. مثلا مىگويند: مسائل شكل (ظاهرى) كه مقصود مسائلى است كه به ظاهر امر مىپردازد نه به جوهر و باطن آنها. رد شكلى (انكار صورى) در دعواها و اختلافات عبارت است از انكار طرف دعوا با استناد به وقوع حوادث دعوا بدون توجه به موضوع آن.
در علم عروض شكل عبارت است از حذف حرف دوم و هفتم از وزن فاعلان و تبديل آن به فعلات.
شكلشناسى (Morphologie( در اصطلاح زيستشناسان عبارت است از شناخت صورتهاى انواع حيوانات و نباتات. در اصطلاح زبانشناسان شكلشناسى عبارت است از تحقيق در صور الفاظ. استعمال اين لفظ در زمان ما متداول شده است، بطورى كه استعمال آن به زمينشناسى، جامعهشناسى و روانشناسى نيز كشيده است.
(رجوع كنيد به قياس)
شم
فارسى/ بويائى
فرانسه/Odorat
انگليسى/Smell
بويائى عبارت است از ادراك بوها و يكى از حواص پنجگانه ظاهرى است. آنچه توسط حسّ بويائى (شامه) ادراك شود، مشموم ناميده مىشود. اهميت بويائى از نظر حكما از سه جهت است: اول به اعتبار ملايمت و منافرت آن. چنانكه به بوى مطبوع عطر و به بوى نامطبوع گند مىگويند. دوم مقارنت و همراهى بو با يكى از مزهها، چنانكه مىگويند بوى شيرين يا بوى تند. سوم نسبت به منشأ و مصدر بو، مثلا مىگويند بوى گل يا بوى مشك يا بوى توتون.
با وجود اينكه انسان در فن بويائى از حيوان پيشرفتهتر است، اثر بوها در نفس او ضعيفتر از اثر آنها در نفس حيوان است.
زيرا انسان با دو پا راه مىرود و بوها به مشام او نمىرسد مگر هنگامى كه پراكنده و ضعيف شده باشد. به اين جهت از هر بوئى آنچه به حيوان مىرسد برتر از آن است كه به انسان مىرسد. چون حيوان در زمين در پى جستجوى غذاست، قوه بويائى او به بوها بيشتر مأنوس است.
با وجود نزديكى بو و مزه، انسان مىتواند اين دو را از يكديگر تمييز دهد و از كيفيت هوائى كه آن را مىبويد آگاه شود و اقسام بوهاى ضعيف موجود در اشياء را بشناسد.
بنا بر اين، حس بويائى نزد انسان، آلت تحليل است. (رجوع كنيد به روانشناسى تأليف نويسنده چاپ دوم) بوئيدنى منسوب به بويائى است. مثلا مىگويند عصب شم يا شمى (بويائى) و احساسات شمى يا بويائى.