فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ١٣٤ - أ
صدق يا كذب اين قضايا، خصوصيّات اين نوع استنتاج عبارت است از:
١- ضرورت وجود نتيجه براى مقدمات.
٢- در نتيجه دانشى بيش از آنچه در مقدمات است، وجود ندارد.
٣- صدق يا كذب نتيجه فقط با فرض صدق يا كذب مقدمات ممكن است.
ويژگى اخير نشان مىدهد كه استنتاج صورى، نوعى استنتاج شرطى است.
استنتاج تحليلى: استدلالى است مركب از چند مقدمه كه وقتى با هم تركيب شوند، عقل مىتواند قضاياى بسيطى را از داخل آنها استخراج كند. مانند برهان تحليلى در رياضيات كه از تركيب چند قضيه تشكيل مىشود كه اولين قضيه، قضيهايست كه اثبات آن مورد نظر است و آخرين قضيه، قضيهايست كه اثبات شده و معلوم است. در اين برهان، وقتى از اولين قضيه به طرف آخرين قضيه پيش رويم، هر قضيهاى نتيجه قضاياى بعدى است و اولين قضيه نتيجه آخرين قضيه و مانند آن صادق است.
استنتاج تركيبى: يا استنتاج انشائى، عبارت است از انتقال از مبادى بسيط به نتايج مركب. مثال آن، استنتاج تركيبى رياضى است كه در آن، نتيجه لازمه ضرورى مقدمات است. اين استنتاج را به اين جهت انشائى ناميدهاند كه نتيجه داخل در مقدمات نيست، بلكه لازم آنها و زائد بر آنهاست. مثلا تساوى مجموع زواياى مثلث با دو قائمه، قضيهاى نيست كه داخل در قضاياى مقدم بر آن، در كتاب هندسه باشد، بلكه در سلسله قضايا، اين حلقه تازهايست كه لازمه ضرورى حلقههاى پيشين است. معنى اين مطلب، اين است كه در سلسله اين قضايا، هر قضيهاى، علم تازهاى به معلومات ما مىافزايد و ما را از معلوم به مجهول منتقل مىكند.
در اينجا بنا اى وجود دارد كه عقل آن را به وجود مىآورد و تركيب مىكند.
فرق اين استنتاج با قياس، اين است كه قياس، انتقال از عام به خاص [و از كلى به جزئى] است، اما استنتاج انشائى، انتقال از خاص به عام و از عام به اعم است. [فرق ديگر اينكه] در قياس، نتيجه داخل در مقدمات است، در حالى كه ارتباط مقدم با تالى، در استنتاج رياضى، ارتباط شمول و تضمين نيست [يعنى مقدم شامل و متضمن تالى نيست] بلكه رابطه لزوم و التزام است. به اين جهت دكارت مىگويد:
قياس منطقى، عقيم، و استنتاج رياضى، منتج است.
استنتاج و استقراء در مقابل يكديگر قرار دارند. روش استنتاجى متداول در علوم رياضى، ضد روش استقرائى متداول در علوم طبيعى است. اما جان استوارت ميل معتقد است كه اين تقابل، بين استقراء و قياس است نه بين استقراء و استنتاج. زيرا استقراء عبارت است از انتقال از خاص به عام [و از جزئى به كلى] اما قياس، انتقال از عام به خاص [و از كلى به جزئى] است.
در حالى كه برهان استنتاجى، سلسلهاى از استدلالات عقلى است كه در مقابل برهان تجربى است نه استقراء.
دكارت گويد: استنتاج و شهود (حدس) مقابل يكديگرند. زيرا شهود به موجب پيوستگى و اتصال مبادى به نتايج، معرفت بىواسطه (مباشر) است. اما استنتاج عبارت است از حركت متصل فكر، كه اشياء را يكى پس از ديگرى، به نحوى واضح و روشن ادراك مىكند. پس عقل نامحدود، نتايج را دفعه از مبادى استنتاج مىكند اما عقل محدود فقط تعداد محدودى از حقايق را درك مىكند و تدريجا به نتيجه مىرسد.
استنتاج استعلائى در اصطلاح كانت، عبارت است از اثبات امكان انطباق كليات پيشينى بر تجربه و در مقابل استنتاج تجربى است كه عبارت است از استخراج كليات عقلى از تجربه حسى.
اسرت
فارسى/ خانواده
فرانسه/Famille
انگليسى/Fimily
لاتين/Familia
مقصود از خانواده هر كس، همسر و فرزندان اوست. و نيز خانواده يك واحد مشترك است كه اعضاى جامعه را به هم پيوند مىدهد. ما خانواده را به چند معنى به كار مىبريم.
اين معانى عبارت است از:
١- جامعه مركب از نزديكان و خويشاوندان بر اساس پيمان و دوستى.
٢- جامعه مركب از نزديكان و خويشاوندان در زمان محدود و معين.
٣- جامعه مركب از نزديكانى كه با هم در يك خانه زندگى مىكنند.
٤- جامعه مركب از پدر و مادر و فرزندان.