فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ٣٨٤ - ز
زمانى بودن صفت شىء زمانى است و نزد پيروان اصالت وجود انسانى (Existentialistes( حركتى است كه آينده را به گذشته سوق مىدهد تا آن را به مرگ يعنى لحظهاى كه ديگر آيندهاى بعد از آن نيست، منتهى كند.
لفظ غير زمانى به چيزى اطلاق مىشود كه ثابت و خارج از زمان باشد و گذشت روزگار و دگرگونىهاى تازه در آن اثر نكند.
زمان المحلى
فارسى/ زمان محلى
فرانسه/Temps local
زمان محلى در مقابل زمان مطلق قرار دارد. جز اينكه معتقدان به نسبيت، زمان مطلق را منكراند. زيرا مىگويند نمىتوان مقياسى پيدا كرد تا منظومههاى داراى حركات مختلف را با آن سنجيد. هر نوع هم زمانى بين حوادث واقع در اماكن مختلف، از نظر آنان هم زمانى نسبى است. حتى ممكن است دو حادثه، نسبت به ناظر معينى با هم موجود باشند و نسبت به ناظر ديگرى با هم موجود نباشند. و اين امر معلول اختلاف محلى است كه نظارت از آنجا انجام شده است. هر منظومهاى زمانى مخصوص خود دارد كه همان زمان محلى آن منظومه است و فقط نسبت به آن منظومه حقيقى است.
در حالى كه اسپنسر مكان را به زمان تأويل مىكند، برگسن زمان متجانس را، كه نقيض ديمومت است، به مكان تأويل مىكند. دانشمندان نسبيت، زمان و مكان را در يك مفهوم واحد گرد آوردهاند و آن را «جاى- گاه» ناميدهاند و زمان را بعد چهارم اشياء مىدانند. (رجوع كنيد به مكان).
زمان الخاص
فارسى/ زمان ويژه
فرانسه/Temps propre
مقصود از زمان خاص زمانى است كه در علوم فيزيكى و مخصوصا در نسبيت مورد بحث است. قول به زمان خاص، به استحاله نسبت حوادث وجود به زمان واحد، بازمىگردد.
(مثل زمانى كه مورد اعتقاد نيوتن و كانت بود.) زيرا هر بخش از ماده زمانى مخصوص به خود دارد. نهايت آنچه يك دانشمند مىتواند انجام دهد اين است كه توسط مواد متحرك، زمانهاى مختلف خاص را به هم نزديك كند.
زمان الانعكاس
فارسى/ زمان واكنش
فرانسه/Temps de reaction
انگليسى/Reaction -time
زمان واكنش عبارت است از مدت واقع بين لحظه حدوث مؤثر و لحظه انعكاس فعل. اين زمان بر چند نوع است. از قبيل زمان انعكاس بسيط، زمان انعكاس دو مؤثر با شدت اختلاف، يا دو مؤثر متحد يا پاسخ دادن به اشاره معين از جانب مؤثرات گوناگون.
زهد
فارسى/ پرهيزگارى
فرانسه/Ascetisme
انگليسى/Ascetism ,Asceticism
يونانى/Askesis
اصل اين لغت در زبان يونانى به معنى تمرين و رياضت است. رياضت اصطلاحا عبارت است از تبديل يك حالت ناپسند به يك حالت پسنديده، يا روىگرداندن از شهوات.
اما زهد در زبان عربى عبارت است از ترك ميل به چيزى. اگر بگويند نسبت به چيزى زهد ورزيد يعنى از آن روى گرداند و آن را ترك و تحقير كرد. يا به موجب ممنوعيت آن و اندك بودن آن، آن را ترك كرد. زهد در دنيا (يا از دنيا) به معنى ترك حلال آن از ترس حساب و ترك حرام آن از ترس عقاب است. به اين جهت گفتهاند: زهد بر دو نوع است. زهد از حرام و زهد از حلال. زهد در حرام فرض و زهد در حلال فضل است.
در اصطلاح اهل حقيقت زهد عبارت است از بغض دنيا و اعراض از هواهاى آن. اين معنى نزديك به معنى فقر است زيرا فقر عبارت است از ترك رفاه و نعمت و جدال نفس در راه رسيدن به كمال اخلاقى.