فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ١٥٣ - أ
ملتبس در مقابل متمايز (Distinct( قرار دارد، يعنى در مقابل چيزى كه خلط و ابهامى در آن نيست. به اين جهت دكارت گفته است: «فكر ملتبس و مغشوش فكرى است كه ذهن نمىتواند مضمون آن را با صراحت درك كند. اما فكر متمايز، فكرى است كه از تعيين حدود و تشخيص اختلاف آن با موارد مشابه، معلوم مىشود كه، فى حد ذاته، متضمن آن چيزى است كه براى كسى كه در آن نظر كند، با صراحت و روشنى، چنانكه بايد باشد، به نظر مىرسد.» (اصول فلسفه) لايب نيتس بين فكر واضح و فكر متمايز فرق گذاشته است. وى گفته است: فكر واضح (Idee claire(
فكرى است كه براى دلالت به چيزى يا براى شناختن چيزى، كافى باشد، و ضد آن، فكر پيچيده است. اما فكر متمايز فكرى است كه عقل مضمون و اجزاء آن را با روشنى درك كند، و ضد آن، فكر ملتبس است.
خلاصه فكر ملتبس فكرى است كه عقل نتواند مضمون آن را با وضوح و روشنى درك كند و التباس عبارت است از ابهام و اشتباه و خلط كردن بين اشياء.
التحام
فارسى/ پيوستگى
فرانسه/Cohesion
انگليسى/Coherence ,Coherency
لاتين/Cohaesio
التحام به معنى چسبيدن اجزاء شىء به يكديگر است، به نحوى كه اجزاء آن، يكديگر را به هم پيوسته نگه دارد.
اين اصطلاح مجازا به معنى روابط افراد در يك جامعه واحد، اطلاق مىشود، و نيز به معنى ارتباط افكار در ذهن يا پيوستگى مطالب نوشته شده در يك كتاب به كار مىرود.
التحام مترادف التئام و تماسك و مقابل تفرقه و پراكندگى است.
التزام
فارسى/ سرسپردگى
فرانسه/Engagement
انگليسى/Commitment
التزام كردن چيزى به معنى واجب كردن آن، بر خويشتن است. شخص ملتزم كسى است كه كارى را بر خود واجب دانسته و خود را از آن، جدا نمىكند. عقل ملتزم عقلى است كه نتايج اجتماعى و اخلاقى احكام خود را با جديّت و استوارى در نظر آورد، به عبارت ديگر، عقلى است كه به وجوب وفا به عهد، و به ضرورت حفظ حقّ امانت در انجام رسالت خود اقرار كند. از شرايط اين التزام اين است كه داراى يك غايت اجتماعى و اخلاقى باشد. و بر اساسى متكى باشد كه انسان آن را به خواست خود برگزيده است.
به اين جهت معنى التزام نزديك به معنى اخلاص، صدق و استقامت است. اگر التزام را به تفكر فلسفى اطلاق كنند، معنى آن عبارت است از ارتباط اين نوع تفكر با حالت و موقعيت معينى كه بعضى شروط تفكر فلسفى را معلوم مىكند.
فيلسوفان قيام ظهورى يا پيروان اصالت وجود انسانى معاصر مىگويند: التزام عبارت است از كوشش در تعديل زمان حاضر براى ساختن آينده، و اين فقط از طريق آزادى ممكن است. زيرا آزادى، چنانكه سارتر گفته است. «التزام زمان حاضر براى بناى آينده است. اين التزام، آيندهاى را مىسازد كه به شناخت زمان حاضر و تغيير دادن آن، كمك مىكند.» پس التزام داراى دو طرف است: يك طرف آن ملاك ضرورى و تعيينكننده آينده است و طرف ديگر آن، واقعى و تحققى و مربوط به حال و گذشته است. لفظ التزام در فلسفه جديد، توسط افراد متعددى رايج شده است، مخصوصا تحت تأثير ايمانوئل مونيه كه معتقد است التزام، امانت است. وى گفته است: «سخن خالى از التزام تبديل به فصاحت وسيع مىشود و فصاحت ادبى، در ذات خود، خالى از ريا نيست، گر چه اين ريا ممكن است، پنهانى باشد.»
الحاد
فارسى/ بىخدايى
فرانسه/Atheisme
انگليسى/Atheism
لاتين/Atheiotes
الحاد در لغت به معنى انحراف از حد وسط و عدول و