فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ١٣٨ - أ
اشاره كند، دليل بر موافقت و دوستى است.
اشاره دو نوع است: اشاره حسى و اشاره ذهنى. اشاره حسى به دو معنى به كار مىرود. اول اينكه وقتى به چيزى اشاره مىكنند يعنى در اينجا يا در آنجاست. دوم اينكه چيزى در پايان اشاره حسى باشد يعنى امتداد موهومى است كه از اشارهكننده تا شىء مورد اشاره ادامه مىيابد.
اشاره ذهنى از قبيل اشاره ضمير غايب و امثال آن است كه اثبات آن نيازمند استدلال عقلى است. و يا اينكه كسى حين سخن گفتن به معانى متعددى اشاره كند كه اگر بخواهد اين معانى را بيان كند، به الفاظ متعددى نيازمند است. مانند اين آيه قرآن: و غيض الماء، كه توسط اين دو كلمه، به قطع باران و فرو رفتن آب در زمين و روييدن آنچه از آب باران در سطح زمين مىرويد، اشاره مىكند.
استدلال توسط اشاره به مطلب، عبارت است از اثبات حكم به وسيله نظمى كه مرتبط با اين حكم نباشد، و استدلال توسط دلالت به مطلب عبارت است از اثبات حكم به وسيله نظمى كه مرتبط با حكم است.
ابن سينا هر فصل [از كتاب اشارات و تنبيهات] را كه مشتمل بر حكمى باشد كه براى اثبات، محتاج به دليل و برهان باشد، اشاره مىنامد. چنانكه فصلهاى مشتمل بر حكمى كه در اثبات آن، تجريد موضوع و محمول از لواحق آنها كافى باشد و يا توجه به براهين ما قبل آن حكم، براى اثبات آن كافى باشد، چنين فصولى را تنبيه مىنامد. پس به اصطلاح ابن سينا، اشاره عبارت از حكمى است كه در اثبات، محتاج دليل است، و تنبيه كه در مقابل اشاره است، حكمى است كه اثبات آن محتاج دليل و برهان نباشد. ما اشاره را به سه معنى به كار مىبريم.
١- اشاره چيزى است كه توسط حواس ادراك مىشود و موجب ادراك شىء ديگرى كه ادراك نشده يا قابل ادراك نيست، مىگردد. مانند افزايش نبض كه اشاره به وجود تب است و روشن شدن چراغ قرمز در راه آهن كه اشاره به حركت قطار است و آژير ماشين آتش نشانى كه اشاره به آتشسوزى است و دود كه اشاره به آتش است و گريه كه اشاره به اندوه است.
٢- اشاره عبارت از يك فعل خارجى قابل ادراك است كه مقصود از آن، نشان دادن ارادهاى است. مثلا با دست به طرف كسى اشاره مىكنيم و از او مىخواهيم كه توقف كند و يا مىخواهيم كه نزد ما بيايد و يا انگشت سبابه را مقابل دهان خود قرار مىدهيم و مقصودمان از اين كار حكم به رعايت سكوت است. اين اشارهها همه گوياى اراده صاحب اشاره است كه بدين وسيله فرمان مىدهد يا نهى مىكند.
مىتوان با اشاره به افكار و عواطف مورد نظر رسيد.
٣- اشاره عبارت از يك شىء متحقّق در خارج است كه نيابت يك شىء غايب يا ادراك نشدنى را به عهده دارد. اين اشاره براى به خاطر آوردن شىء غايب، مناسب است. مانند اشارههاى دال بر وجود معادن در علم شيمى. اين قبيل اشارهها، به منظور اجراى اعمال متعلق به اشياء مورد اشاره، ممكن است به اشارههاى هم جنس خود، بپيوندد. مانند اشارات زبان و جبر و حساب و غيره.
معانى سهگانهاى كه براى اشاره برشمرديم، در يك معنى عام واحد مشتركاند. آن معنى اين است كه اشاره چيزى است كه از چيز ديگرى خبر مىدهد، يا چيز ديگرى را معرفى مىكند و در جاى آن قرار مىگيرد. اين مطلب مستلزم اين فرض است كه چيزى مانع از وصول به شىء مورد اشاره مىشود يا دست يافتن به آن را دشوار مىگرداند. به اين جهت اشاره، اغلب يك ادراك حسى حاضر يا يك شىء مادى يا يك شىء ساده است كه جاى اشياء مورد اشاره را مىگيرد و اين اشياء، حقايقى دور از دست رس يا حقايق غير مادى يا افعال ذهنى و يا مجموعههاى در هم پيچيده است. اما اين معنى عام اشاره خالى از ابهام نيست. زيرا اشاره هميشه در محل مشار اليه قرار نمىگيرد. مثلا دود هميشه نمودار وجود آتش نيست و نزول هوا سنج هميشه دليل بر وقوع طوفان نيست.
اشاره از جهت ديگرى به دو قسمت تقسيم مىشود: اشاره طبيعى و اشاره جعلى.
اشاره طبيعى: اين اشارات به موجب رابطه و علاقه طبيعيى كه بين اشارهكننده و مورد اشاره وجود دارد، دليل بر مشار اليه است. مانند دود كه دال بر آتش است. يا ابر كه دال بر نزول قريب الوقوع باران است. اصطلاح اشارات گويا به اشاراتى اطلاق مىگردد كه بيانگر نفس و حالات آن است مانند زردى چهره كه گوياى ترس و سرخى چهره كه گوياى شرم است. (رجوع كنيد به هيجان) اين اشارات طبيعى يا ديدنى است و يا شنيدنى. يعنى حركاتى كه دال بر هيجان است، اشاره بصرى است و فريادهائى كه دال بر درد و رنج باشد، اشاره سمعى است.
اشارات جعلى: عبارت است از اشاراتى كه در آنها ارتباط اشاره و مورد اشاره، وضعى و قراردادى است. اين اشارات بر سه نوع است: ديدنى، شنيدنى و بساويدنى.
اشارات ديدنى مثل علائم جبر، موسيقى، علائم دريائى، راهنمائى و رانندگى و علائم كر و لالها و حروف كتابت.