فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ١٤٢ - أ
لاتين/Appetitio
اشتها به معنى دوست داشتن و ميل و رغبت شديد است.
اين اصطلاح را لايب نيتس براى تعبير و توصيف فاعليت مونادها به كار برده است (رجوع كنيد به مناد). وى گويد:
«آرزو مبدأ داخلى مناد است كه حدوث تغيير و انتقال از ادراكى به ادراك ديگر را ممكن مىسازد. با آنكه آرزو هميشه قادر نيست به ادراك كامل چيزى كه در پى آن است، موفق گردد، با وجود اين، هميشه مقدارى از اين مورد اشتها و آرزو را مىيابد و به ادراكات تازهاى مىرسد.» (منادولژى) اما در نظر اسپينوزا اشتهاء ميل شديدى است كه انسان را به عمل برمىانگيزد.
مناد در فلسفه لايب نيتس عبارت است از جوهر فرد روحانيى كه حد وسط بين جواهر جسمانى و صور عقلى است. اين جوهر بسيط ولادت و موت طبيعى ندارد. طبيعت درونى آن شبيه به طبيعت نفس انسانى است. منادها از چنان ادراكى برخوردارند كه اين ادراك، خصوصيتى به آنها مىبخشد كه مىتوانند جامع بين وحدت و كثرت باشند. از ويژگىهاى مناد اين است كه دائما در تغيير است و از حالى به حال ديگرى منتقل مىشود. مناد داراى حالاتى از قبيل شعور و حيات و فاعليت است. تركيب اين صفات يك ماهيت غير جسمانى به آن بخشيده است. بنا بر اين مناد تركيبى از نيرو و اشتياق و عمل است. آرزو يا اشتهاء، همين فعاليت روحى است كه مناد متصف به آن است. اين فاعليت مناد داراى دو جنبه داخلى و خارجى است. اشتها از لحاظ خارجى همان نيروى طبيعى است و از لحاظ داخلى، اشتياق و ميل و اراده است. تمام تغييرات مناد معلول اين اشتهاست. اين تغييرات متصل و به هم پيوسته است، هر حالت موجودى ناشى از حالت قبلى است و هر تغييرى برآمده از تغييرات گذشته و در بردارنده تغييرات آينده است.
اشراق
فارسى/ تابش
فرانسه/Illumination
انگليسى/Illumination
لاتين/Illuminatio
اشراق در لغت به معنى روشن كردن و نور دادن است.
مىگويند: اشرقت الشمس: يعنى طلوع كرد و روشن شد. و اشرق وجهه، يعنى: چهرهاش نورانى شد. و اشرق المكان، يعنى: توسط نور خورشيد روشن شد.
اشراق نزد حكما عبارت است از: «ظهور انوار عقلى و درخشش و رسيدن آنها به روانهاى كمال يافته و وارسته از مواد و اجسام» (سهروردى، حكمة الاشراق) حكمة الاشراق عبارت است از فلسفه مبتنى بر اشراقى كه كشف است. (رجوع كنيد به كشف). اين حكمت، حكمت اشراقيان ايرانى است. ٣ مقصود آنان نيز همان اشراق به معنى ذوق و كشف است. از اين جهت بين حكمت اشراق و حكمت مشرقى كه ابن سينا از آن سخن گفته است، فرقى نيست. زيرا مقصود از شرق، سرچشمه رمزى تابش نور است. حكمت اشراق با فلسفه ارسطوئى متفاوت است، زيرا حكمت اشراق متكى بر ذوق و كشف و شهود است، در حالى كه فلسفه ارسطوئى متكى بر استدلال عقلى است. اكتساب معرفت، در فلسفه ابن سينا، با احساس، تخيل و وهم به حد كمال نمىرسد بلكه كمال آن به ادراك عقلى است و بالاترين درجات عقل انسانى، عقل مستفاد است كه معارف را به طريق اشراق از عقل فعال كسب مىكند. ابن سينا گويد: «افكار و تأمّلات حركاتى است كه نفس را براى قبول فيض [از جانب عقل فعال] آماده مىكند، همچنانكه حد وسط نيز به نحو شديدتر آماده قبول نتيجه است.
گر چه نفس به طريقى و حد وسط، چنانكه خواهى دانست، به طريقى ديگر قبول فيض خواهند كرد. به اين ترتيب وقتى نفس ناطقه، از طريق اشراق عقل فعال، با صور معقولات نسبت و ارتباطى داشته باشد، از جانب عقل در آن چيزى به وجود مىآيد كه از جهتى مجانس آن است و از جهت ديگر، مجانس آن نيست.» (شفا، طبيعيات، فن ششم، مقاله پنجم، فصل پنجم) سهروردى صاحب كتاب حكمة الاشراق گفته است:
چيزى از نور آشكارتر نيست و چيزى به اندازه نور بىنياز از تعريف نيست. وى معتقد است كه اشياء تقسيم مىشوند به نور و ظلمت، يعنى چيزى كه در حقيقت ذات خود نور است و چيزى كه در حقيقت ذات خود ظلمت است.
نور فى نفسه و لنفسه، نور مجرد و نور محض ناميده مىشود. اين نور مجرد، يا محتاج و فقير است، مانند عقول و نفوس، و يا مطلقا بىنياز است و هيچ فقر و ضعفى در آن نيست، مانند حق تعالى كه سهروردى آن را نور الانوار، نور محيط، نور فيوم، نور مقدس نور اعظم اعلى، نور نهار، و نور اسفهبدى مىنامد. زيرا اسفهبد (سپهبد) در زبان پهلوى به معنى فرمانده ارتش است.