فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ٦٢٦ - تكمله
فرانسه/Inclination
انگليسى/Inclination
لاتين/Inclinatio
ميل كردن يا كشش داشتن يعنى از حال تعادل بيرون رفتن. مثلا ديوار مايل شد يعنى كج شد و از حالت استقامت خارج شد. خورشيد مايل شد يعنى از وسط آسمان كنار رفت.
شاخه مايل شد يعنى نسيم آن را حركت داد. فلانى به فلان چيز يا به فلان كس مايل شد يعنى نسبت به او حب و علاقه پيدا كرد.
ابن سينا گويد: هر نيرويى توسط ميل حركت مىكند، و ميل معنايى است كه در جسم متحرك احساس مىشود، و اگر جسم متحرك به نحو قسرى سكون يابد، اين ميل احساس مىشود، گويى در جسم ساكن براى حركت ميلى وجود ندارد، پس ميل غير از حركت است و نيز غير از قوه محرّكه است، زيرا قوه محركه، وقتى حركت تمام شود، باز هم موجود است اما ميل موجود نيست.» (نجات) ميل بر سه قسم است: قسرى، طبيعى، نفسانى.
ميل قسرى ميلى است كه علت خارجى داشته باشد مانند ميل سنگى كه به طرف بالا پرتاب شده است. ميل طبيعى ميلى است كه در طبع شىء باشد، مانند ميل سنگى كه به طرف پايين حركت مىكند. ميل نفسانى حالتى است كه عارض انسان مىشود و توجه او را به بعضى از اشياء معطوف مىكند.
ما اميال يا ميول را به تمايلاتى اطلاق مىكنيم كه از اين جهت كه به نحو خود بخودى رو به سوى بعضى غايات دارد، شعور و ادراك انسان را نسبت به آن بر مىانگيزد.
اين تمايلات بر سه قسم است. تمايلات ذاتى، تمايلات بيگانه و تمايلات عالى. فرق اميال و غرايز اين است كه غرايز انسان را به انجام اعمالى برمىانگيزند بدون اينكه انجام كار توأم با ادراك غايت آن عمل باشد، در حالى كه اميال هميشه با درك غايت عمل همراه است. گر چه ممكن است با تصور وسايلى كه مىتوان توسط آن به غايات دست يافت، توأم نباشد. مثل تمايل به حفظ بدن كه متضمن شناخت ضرورى نظام تغذيهاى كه لازمه آن است، نيست.
اگر غاياتى كه تصور شده است، هميشه مقدم بر اميال نباشد، در نتيجه، بسيارى از اميال هدف خود را خود تعيين مىكند.
علت اين امر اين است كه ميل شديد حاوى چيز تازهايست كه آن را به تصور شىء مىافزايد و اهداف خود را در خلال تحقق خود تعيين مىكند. گويى هدف بالقوه در خود ميل موجود است. به نحوى كه وقتى ميل به غايت خود رسيد، از حالت بالقوه به حالت بالفعل منتقل مىشود.
پايان حرف م