فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ٢١٦ - ب- معنى خاص
خداوند در صور اسماء الهى.
تحليل
فارسى/ شكافتن
فرانسه/Analyse
انگليسى/Analysis
لاتين/Analytice
يونانى/analusis
تحليل بر عكس تركيب است و عبارت است از بازگرداندن كل به اجزاء خود. اگر شىء در جهان خارج از ذهن واقعا تحليل شود، تحليل واقعى يا طبيعى ناميده مىشود و اگر تحليل فقط در ذهن واقع شود تحليل خيالى ناميده مىشود. ١٠ پس تحليل جسم به اجزاء خود، يعنى تحليل شيميائى، تحليل حقيقى يا واقعى است زيرا اجزاء جسم را از يكديگر جدا مىكند. اما تحليل اخلاق قهرمانهاى داستان و توصيف عواطف و منازعات آنها، تحليل خيالى است، زيرا اجزاء موضوع مورد بحث را فقط در ذهن تحليل مىكند.
ممكن است تحليل، حقيقى اما غير مادى باشد، مانند تحليل روانى كه اعمال نفسانى را به اجزاء و عوامل آنها باز مىگرداند. بنا بر اين، هر تحليل مادى (از قبيل تحليل شيميائى) تحليل حقيقى است اما هر تحليل حقيقى مادى نيست.
تحليل از جهت ديگرى به دو قسم تقسيم مىشود: تحليل تجربى و تحليل عقلى. تحليل تجربى يا آزمايشى، در مراحل مختلف تجربه يعنى مشاهده بررسى و استقراء، مورد استفاده است. اما تحليل عقلى يا رياضى عبارت است از اينكه سلسلهاى از قضايا تشكيل شود كه اولين آنها قضيهاى باشد كه اثبات آن مورد نظر است و آخرين آنها قضيهايست كه از پيش معلوم است. به نحوى كه اگر از اولين قضيه (يعنى قضيهاى كه اثبات آن مطلوب است) به طرف آخرين قضيه (يعنى قضيهاى كه معلوم است) پيش رويم، هر قضيهاى نتيجه ضرورى قضيه بعد از خود است و اولين قضيه نتيجه آخرين قضيه، و مثل آن، صادق است. از موارد تحليل رياضى اين است كه قضيهاى را تحليل شده، يعنى معلوم را مجهول و مجهول را معلوم فرض كنيم. از ديگر موارد تحليل رياضى، اثبات صدق قضيه از طريق ابطال نقيض آن است.
مانند استدلال هندسهدانان بر اينكه اگر يكى از دو خط مستقيم واقع در يك سطح موازى ديگرى باشد موازى سطح خواهد بود، زيرا اگر سطح را قطع كند بايد خط موازى خود را نيز قطع كند، در حالى كه آن را واقع بر سطح فرض كرديم [و اين محال است]. منطقيان اثبات قضيه مطلوب از طريق ابطال نقيض آن را برهان خلف گويند.
رياضىدانان معاصر، لفظ تحليل را معادل جبر عالى يا حساب مقادير بىنهايت خرد، به كار مىبرند.
بين تحليل و تقسيم تفاوت قائل شدهاند. در اين مورد گفتهاند: تحليل جدا كردن اجزاء شىء از يكديگر است، اما تقسيم پاره كردن شىء به اقسام نامعين است. فرق اين دو معلوم است، زيرا اجزاء شىء سادهتر از خود شىء است اما اقسام آن مانند خود شىء مركب است.
تحليل برين يا متعالى، در فلسفه كانت عبارت است از شناخت مفاهيم پيشينى كه عقل از تركيب آنها به وجود آمده است. كار تحليل برين اين است كه معرفت انسان را تحليل كند و مبادى و مفاهيم پيشينى آن را، كه عمل شناسائى را ممكن مىسازد، كشف كند. اين تحليل در نظر كانت يكى از دو قسم منطق برين يا متعالى است.
تحليلى منسوب به تحليل است. قضيه تحليلى در اصطلاح كانت قضيهايست كه مفهوم محمول آن مندرج در موضوع باشد، بر عكس قضيه تركيبى كه در آن، محمول زائد بر مفهوم موضوع است. بنا بر اين قضيه «جسم ممتد است» تحليلى است، زيرا مفهوم امتداد داخل و جزء معنى جسم است. اما «جسم داراى وزن است» حكم تركيبى است، زيرا مفهوم وزن چيزى اضافه بر مفهوم جسم است. از ويژگىهاى قضاياى تركيبى اين است كه اين قضايا متكى بر تجربهاند.
اما كانت در كتاب نقد عقل محض از قضاياى تركيبى پيشينى سخن گفته است. ١١ هندسه تحليلى علمى است كه اشكال و خواص هندسى آنها را با معادلات جبرى نشان مىدهد (دكارت)، بر خلاف هندسه تركيبى كه در قضاياى خود به شهود متكى است.
عقل تحليلى در اصطلاح روانشناسان، عقلى است كه اجزاء شىء را درك مىكند، بر خلاف عقل تركيبى كه مجموع شىء را بدون توجه به اجزاء آن، درك مىكند.
كمال و ويژگى عقل تحليلى اين است كه متصف به نفوذ، تعمق، فطانت، احاطه به جوانب شىء و دقت در مشاهده حوادث است. اينها صفاتى است كه براى شناخت اجزاء شىء و رهانيدن آن از پيچيدگى و ابهام ضرورى عقل تحليلى است. اما كمال و ويژگى عقل تركيبى، توانائى درك