فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ٤٩٥ - ف
است كه نسبت به صور آرمانى و عالى قابل تصور، بايد وجود داشته باشد. بنا بر اين، با توجه به آنچه گفتيم هر شخصى فرد است اما هر فردى شخص نيست.
فرديت به معنى اصالت موجود عاقل و دورى او از تقليد و ميل او به آزادگى نيز به كار مىرود. (رجوع كنيد به شخصيت)
(مذهب) الفرديت
فارسى/ اصالت فرد
فرانسه/Individualisme
انگليسى/Individualism
اصالت فرد نظريه كسانى است كه مىگويند فرد اساس هر حقيقت وجودى است، و يا نظريه كسانى است كه پديدارهاى اجتماعى و تاريخى را معلول فعاليت فردى مىدانند، و يا نظريه كسانى است كه معتقدند هدف جامعه حفظ منافع فرد است و اقتدار او در اين است كه خود امور زندگى خود را حل و اصلاح مىكند. بنا بر اين، معنى اصالت فرد، در علوم مختلف، متفاوت است.
١- اصالت فرد در هستىشناسى به اين معنى است كه وجود حقيقى از آن افراد و جزئيات است نه از آن كليات.
٢- در روششناسى اصالت فرد به طريقى اطلاق مىشود كه پديدارهاى اجتماعى و وقايع تاريخى را معلول عوامل روانى فردى مىداند. از اين قبيل است نظريه تارد كه پديدارهاى حيات اجتماعى را به قوانين تقليد تفسير كرده است. اين نظريه در مقابل نظريه دوركهيم است كه معتقد است پديدارهاى اجتماعى صفات ذاتى اصيلى است كه قابل تحويل به انگيزهها و عوامل فردى نيست.
٣- اصالت فرد در اخلاق و سياست به نظريهاى اطلاق مىشود كه معتقد است ارزش فرد بيش از ارزش تأسيسات اجتماعى اطراف اوست. زيرا فرد غايتى است كه دولت براى او تشكيل مىشود. بنا بر اين برترين آرمان سياست درست، عبارت است از آزادى فرد و رشد استعداد و قواى ذاتى او و محدود كردن امور مربوط به دولت چنانكه اسپنسر معتقد است، يا حذف كلى دولت از جامعه، چنانكه معتقد هرج و مرجطلبان است. معنى اين سخن اين است كه اصالت فرد براى فرد ارزش قائل است و حكومت و تأسيسات اجتماعى را مورد انتقاد قرار مىدهد. زيرا اين تأسيسات خودبخود غايت نيستند بلكه وسيله سعادت افرادند. افزايش كار و دخالت دولت، در جامعههاى جديد منجر به مبالغه و زيادهروى افراد در انتقاد از حكومت شده است. زيرا افزايش قدرت دولت متناسب با كاهش آزادى فرد است و مانعى در جهت رشد قواى اوست. اگر اراده فردى به تعطيل و ركود كشانده شود، جامعه در امور اجتماعى زيان خواهد ديد.
اگر كسى به اصالت فرد توصيف و نسبت داده شود، مقصود اين است كه در عقيده و رفتار خود جدا از بقيه مردم است. چه بسا اين تمايل ناشى از خود خواهى يا تكبر يا تمايل شديد به خود مدارى باشد.
كروبوتكين گويد: افزايش قدرت دولت در جوانب مختلف، موجب افزايش تمايل به فردگرائى است زيرا افزايش قدرت دولت بر افراد موجب مىشود كه آنها احساس كنند كه بايد از بعضى امورى كه مربوط به افراد ديگر است چشمپوشى كنند.
فرض
فارسى/ فرض
فرانسه/Supposition
انگليسى/Supposition
فرض در اصطلاح فقها به معنى وجوب است، و مقصود امرى است كه به دليل قطعى يا ظنى اثبات شده باشد. در اصطلاح حكما به معنى تجويز عقلى يا حكم به جواز شىء است. چنانكه ابن سينا گويد: «جسميت جسم به اين است كه بتوان در آن ابعاد سهگانه فرض كرد كه هر يك از آنها قائم به ديگرى باشد.» (نجات) فرض بر دو نوع است: انتزاعى و اختراعى. فرض انتزاعى عبارت است از فعليت دادن به آنچه در شىء بالقوه است. در اين فرض آنچه فرض شده است عين واقعيت است.
فرض اختراعى به معنى اختراع چيزى است كه در شىء موجود نيست. در اين فرض، واقعيت غير از فرض است.
(كشاف تهانوى) دكارت گفته است: در امور ترتيبى فرض كنم كه بعضى طبعا مقدم بر بعضى ديگر نباشد. (مقاله گفتار در روش) اين سخن اشاره به فرض عقلى است چه موافق واقع باشد چه مخالف آن. اين فرض صرف تجويز عقلى است.
چنانكه در سخن كلود برنارد آمده است: «فرض كردم اگر خرگوشها را مدتى از غذا خوردن منع كنم تبديل به حيوانات