فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ٤١٩ - ص
منع از تمايلات نفسانى.
صبر در مقابل بىقرارى، جزع، ترس، دلتنگى، كمحوصلگى، حرص و طمع است. به اين جهت صوفيان آن را از نشانههاى انسان كامل دانسته و گفتهاند: صبر بالاتر از حسب و امل و رجاء است.
لفظPatience در زبان فرانسه مشتق از لفظPatient لاتين است به معنى احتمال. لفظPatiens را به كسى اطلاق مىكنند كه پذيراى فعل يا منفعل باشد. در حالى كه لفظAgent به فاعل اطلاق مىشود. از تركيبات آن عقل فعالAgent( )Intellect و عقل منفعلIntellect Passif ( است.
صداء
فارسى/ پر حرفى
فرانسه/Echolalie
انگليسى/Echolalia ,Echochasia
پياپى گويى عبارت است از بيمارى ابتلا به تكرار كلمات بدون درك معنى آنها. اين بيمارى را تكرار واژه (رجع الصدى) نيز گفتهاند. اين بيمارى را شدت و تكرار امراض يا با سنگدلى. لذت آزارى در اصل به معنى اشباع غريزه جنسى از طريق ايجاد در دو ناراحتى در طرف مقابل در عمل جنسى است. سپس معنى آن توسعه يافت و به معنى هر نوع لذت يابى توأم با ايجاد درد و ناراحتى براى ديگران به كار رفت.
صانع
فارسى/ آفريدگار
فرانسه/Demiurge
انگليسى/Demiurge
اصل اين لفظ در يونانىDemiourgos است كه مركب است از دو جزءDemios به معنى عام وErgon به معنى عمل، و معنى صورت تركيبى آن، عملكننده در طريق عام يا آفريدگارى است كه با دست كار را انجام مىدهد.
افلاطون اين لفظ را در كتاب تيماؤس به معنى آفريدگار جهان يا خداوند به كار برده است. افلاطون بين خداوند متعال و خدايان مراحل پايينتر فرق گذاشته است خداى متعال، خالق جهان است و خدايان درجه دوم مخلوق خداى متعال هستند كه خلق موجودات فناپذير را خداوند به آنها واگذار كرده است. افلاطون در كتاب نواميس گفته است:
«در اينجا اشيائى هست كه انسان نبايد نسبت به آنها جاهل باشد. اين جهان داراى صانعى است و صانع اين جهان افعال خود را مىداند.» افلاطون اين لفظ را به نفس كلى يا نفس جهانى اطلاق كرده است. بعضى فيلسوفان عارف مسلك (گنوستيكها) بين خداى متعال و صانع فرق گذاشتهاند و تصلب و چوب شدن و سفت شدن نيز مىنامند. (رجوع كنيد به تصلب)
صداقت
فارسى/ دوستى
فرانسه/Amitie
انگليسى/Friendship
لاتين/Amicitia
صداقت عبارت است از رابطه پيوند و دوستى بين اشخاص كه مبتنى بر اختيار و بخشش است. سرچشمه اين رابطه همدلى و مشاركت در تمايلات، و اساس آن برابرى، و موجوديت آن مبتنى بر انس و آميزش است. فرق دوستى و عشق اين است كه دوستى متبادل و دو طرفه است، در حالى كه عشق، هميشه لازم نيست دو طرفه باشد.
[فرق ديگر اينكه] در حالى كه عشق، فقط رابطه بين زن و مرد است و بين تمام افراد برقرار نمىشود، دوستى مىتواند بين افراد يك جنس يا افراد اجناس متفاوت برقرار شود. علاوه بر اين، دوستى پاكتر از عشق و پراكندگى آن از عشق كمتر است. عاشق بر معشوق خود غيرت مىورزد و شركت بيگانه را در آن نمىپسندد، در حالى كه دوست مانع نمىشود كه دوست خود، دوستان ديگر داشته باشد. ابن مقفع گويد:
«نشانه دوست اين است كه دوست دوست خود را دوست بدارد و نشانه دوستان اين است كه يكديگر را يارى كنند، و با هم پيوند داشته باشند و در فرمانبردارى و نصيحت حق يكديگر را بجا آورند.» (باب كبوتر طوق دار از كتاب كليله و