فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ١٣١ - أ
است از فراخواندن تصورات پنهان در ذهن و بازگرداندن آنها در سطح آگاهى. در نظر كانت، قانون فراخوانى مبين اين است كه تصوراتى كه در تجارب گذشته در كنار يكديگر بودهاند، يكديگر را به شعور آگاه فرا مىخوانند (تداعى مىكنند) (رجوع كنيد به تداعى.) لفظReproduction به معنى ديگرى نيز به كار مىرود و آن در زيستشناسى است كه به معنى توليد مثل به كار مىرود.
توليد مثل عبارت است از اينكه موجود زندهاى، موجود زنده ديگرى، براى حفظ نوع خود به وجود آورد.
استعداد
فارسى/ استعداد- خو
فرانسه/Disposition
انگليسى/Disposition
لاتين/Dispositio
خو يا استعداد هر چيزى عبارت است از آمادگى آن [براى قبول صورتى يا حالتى] استعداد در نظر فيلسوفان قرون وسطى عبارت است از كيفيت تحقّق يافتن چيزى از طريق تحقّق يافتن بعضى اسباب و شرايط و برطرف شدن موانع. اين كيفيت را استعداد گويند و خاصيت پذيرندگى آن را امكان استعدادى و قوه گويند. به اين ترتيب استعداد داراى دو معنى است: يكى به معنى كيفيت آمادگى و دومى به معنى خاصيت پذيرندگى. ابن سينا گويد: «استعداد چيزى نيست جز مناسبت كامل براى چيزى كه مستعد قبول آن مناسبت است. مثلا آب اگر گرماى زياد بپذيرد، گرما و صورت آب با هم جمع مىشوند. اين اجتماع، براى صورت آبى نامناسب و براى صورت آتشى مناسب است. حال اگر اين مناسبت شدت يابد، استعداد آب [براى تبديل به آتش] زياد مىشود.
در اين حالت، حق صورت آتشى است كه بر اين ماده افاضه شود و حق صورت آبى است كه فاسد گردد.» (نجات). پس استعداد شىء عبارت از اين است كه شىء در مرحله نزديك به فعليت باشد، يا دور از اين مرحله باشد. اين مرحله (استعداد) حد اقل ثبوت عادت است.
اما امروزه استعداد را به معنى شايستگى به كار مىبريم. شايستگى عبارت است از يك خاصيت جسمانى يا نفسانى كه به موجب آن، انسان مىتواند در كار معينى تمرين كند. استعداد به اين معنى را روانشناسان جديد، مىشناسند و به كار مىبرند. كلاپائد (Clapaede(
گويد: «معنى شايستگى متضمن معنى استعداد طبيعى و اختلاف فردى است. ممكن است ما شايستگىهاى اكتسابى را بر زبان آوريم، اما در چنين اصطلاحى مقصود ما حقيقت استعداد طبيعى است نه استفاده از تجربه و كسب عادت، سرعت و مهارت. اگر تمام مردم يك قابليت و استعداد واحد، براى كسب علم داشته باشند، در اين صورت شايستگى بىمعنى است.
استغراق
فارسى/ فراگيرى
فرانسه/Absorption
انگليسى/Absorption
فراگيرى حد شىء عبارت است از شمول آن بر تمام افراد، به نحوى كه هيچ فردى از آن بيرون نماند. فراگيرى موضوع در قضيه، در قضاياى كلى، فراگيرى كلى است و در قضاياى جزئى، فراگيرى جزئى و در قضاياى سلبى نيز فراگيرى كلى است.
قانون فراگيرى (Loid'absorption( در جمع و ضرب در نظر منطقيان عبارت از قانون زير است:
ب+ ب ج+ ب ب+ (ب+ ج) ب فراگيرى در روانشناسى عبارت است از اينكه عقل، بدون توجه به امر ديگرى در يك موضوع فكرى تحقيق كند.
فراگيرى (استغراق) به اصطلاح صوفيان عبارت است از اينكه دل صوفى در حين ذكر، به عمل ذكر و به خود دل توجه نداشته باشد. اولين شرط تصوف، چنانكه غزالى گفته است «پاك گردانيدن دل است، تماما از جز خدا، و كليد تصوف، استغراق دل است تماما به ذكر خدا.» (المنقذ)
استقراء
فارسى/ استقراء- جستجو
فرانسه/Induction
انگليسى/Induction
لاتين/Inductio