فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ٤٥٣ - ع
اثرات بعضى عوامل، توسط استمرار تغيير به وجود مىآيد. با وجود اينكه هر فعلى يا هر تغييرى اثرى در نفس انسان دارد، اين اثر تبديل به يك كيفيت راسخ نمىشود مگر توسط تكرار و ممارست.
٣- فيلسوفان حوزه گشتالت لفظ عادت را به صورت هر فعلى اطلاق مىكنند كه به موجب تفرد آن و استقرار احكامى كه توأم با آن است، ثابت و شايق مىگردد اما معمولا عامه علما لفظ عادت را به معانى زير به كار مىبرند:
الف- عادت عموما قبول يك كيفيت مادى يا زيستى است. تحقق يافتن آن به اين ترتيب است كه وقتى موجودى يك بار توسط عملى از چيزى متأثر شود، اين عمل يا فعل در وجود او تغييرى ايجاد مىكند كه از طريق تكرار يا استمرار اين فعل، تأثر او از بار اول خفيفتر خواهد شد.
ب- عادت پديدار زيستى خاصى است كه توأم با آگاهى نيست. وجه تمايز آن تكرار خودبخودى حركات ناشى از انگيزههاى خارجى است. مانند حركات گياه كه ناشى از تأثير نور خورشيد است يا ناشى از تأثير تاريكى شب است. يا مثل بعضى از حركات عضوى كه انسان هنگام اجراى آنها نيازمند تفكر و تأمل نيست.
ج- عادت از كيفيات نفسانى است كه در نتيجه تكرار فعل توأم با آگاهى به دست مىآيد. در وجود انسان تحت تأثير سعى و ممارست قدرتى به وجود مىآيد كه توسط آن، مىتواند كارى انجام دهد كه در ابتداى امر از انجام آن عاجز بوده است. اكتساب اين عادات نفسانى انسان را از دقت و اراده و آگاهى در انجام عمل و برآوردن نيازها بىنياز مىكند. مثل عادت راه رفتن، نوشتن و دوچرخه سوارى. اين عادات با تخفيف احساس در حركات جزئى داخل يك عمل عادى همراه است. گاهى نيز نتيجهاى بر عكس آنچه گفتيم به وجود مىآورد مثل عادت به محكم كارى (وسواس) عادت به خوددارى [از عمل] يا عادت به تفكّر قبل از كلام، اينها عاداتى است همراه با آگاهى و دقت و اراده.
٤- به اعتقاد من دوبيران عادت به دو قسم فاعل و منفعل تقسيم مىشود. عادت منفعل مثل عادت كردن موجود زنده به تحمل اثر بعضى اشياء كه وجه تمايز آن قلت احساس و ضعف ادراك است. عادت فاعل يا عادت فعال مثل عادت راه رفتن، نوشتن، دليرى و پاكدامنى كه وجه تمايز آن صراحت، ادراك، سهولت عمل و دقت آن است. البته قول به انقسام عادت به فاعل و منفعل خالى از ابهام نيست. زيرا عادات موسوم به عادات فعال خالى از انفعال نيست، همچنان كه عادات موسوم به منفعل نيز خالى از فعاليت نيست. به همين جهت آگجر تقسيم ديگرى را جايگزين اين تقسيم كرده است كه عبارت است از تقسيم عادات به سلبى و ايجابى. عادات سلبى عاداتى است كه با تخفيف شعور و اراده همراه باشد و عادات ايجابى عاداتى است كه با افزايش شعور و دقت و كوشش همراه باشد.
٥- در نظر آگجر عادات از جهت ديگرى به دو قسم تقسيم مىشود: عادات خاص يا جزئى و عادات عام يا كلى.
عادات خاص مربوط به اداى يك فعل معين است مانند عادت كردن انسان بر نواختن ترانه خاصى توسط يكى از آلات موسيقى. عادت عام عادتى است كه مشتمل افعال مختلفى از جنس واحد باشد مثل عادت موسيقى دان ماهر بر اجراى هر نوع ترانهاى به موجب اينكه فن موسيقى در وجود او ملكه شده است.
عادل
فارسى/ دادگر
فرانسه/Juste
انگليسى/Just ,right
لاتين/Justus
عدل به معنى راستى، قوام و تساوى است. بنا بر اين عادل كسى است كه به تساوى بين مردم رفتار كند و حقوق آنان را محترم شمرد و تابع هوا و هوس نباشد و در احكام خود به كسى زور نگويد.
اگر عادل صفت شىء باشد دال بر مانند و شبيه و مساوى است و دال بر چيزى است كه مطابق حقوق قراردادى باشد يا مطابق حقوق طبيعى باشد. مثل جزا كه اگر موصوف به عدل باشد دال بر مطابقت آن با حق است. مثلا مىگويند جزاى عادلانه، ارزش عادلانه و ميزان عادلانه. اما اگر صفت موجود عاقل باشد، دال بر اتصاف او به انصاف است، يا دال بر اين است كه او در حكم خود آنچه را به هر كس بايد بدهد مىدهد و آنچه را بايد بگيرد مىگيرد. مثلا مىگويند حاكم عادل يا منصف.
خلاصه عادل كسى است كه «در شأن او باشد كه بين اشياء غير متساوى به تساوى عمل كند» (ابن مسكويه تهذيب الاخلاق) و بر خود همان طور حكم كند كه بر ديگران حكم