فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ٣٦٠ - ذ
دستگاهى كه در نظام حركت از يك موجود زنده تقليد كند و يا در امر حركت شبيه موجود زنده باشد، و يا به خود موجود زنده از اين جهت كه ذاتا داراى تمام عوامل حركت است، اطلاق مىشود. دكارت آنجا كه گفته است حركت اعضائى كه اراده آنها را مقيد و محدود نمىكند، به اين معنى اشاره كرده است. دكارت گويد: «انسان مىتواند از طريق صنعت بسيارى از ماشينهاى خودكار را بسازد» (مقاله روش) و نيز گفته است: «اگر ماشينهاى خودكارى كه اعضا و صورتى شبيه اعضا و صورت ميمون يا هر حيوان غير ناطق ديگر داشته باشند، بسازيم وسيلهاى براى تشخيص تمايز بين اين ماشينها و حيوانات شبيه آنها نداريم.» (همان مرجع) به اين جهت لايب نيتس گفته است: «جسم زنده، ابزارى الهى است يا ابزارى است كه حركت آن از درون خود آن است و در مرحلهاى فوق تمام مصنوعات قرار مىگيرد.» (مونادولژى) (رجوع كنيد به آليت).
ذاكره
فارسى/ حافظه
فرانسه/Memoire
انگليسى/Memory
لاتين/Memoria
١- ذاكره عبارت است از قدرت زنده كردن حالت شعورى در گذشته، با علم به اينكه اين حالت جزئى از زندگى گذشته ماست. حكماى قديم ما آن را چنين تعريف كردهاند: قوهايست كه مدركات قوه وهميه را نگه مىدارد و به ياد مىآورد (تهانوى) و نيز در تعريف آن چنين گفتهاند:
قوهايست كه محل آن آخرين تجويف مغز است و كار آن اين است كه معانى جزئى مورد ادراك قوه وهم را حفظ كند (ابن سينا). اين قوه را حافظه نيز گفتهاند. وظيفه ذاكره به اين معنى حفظ و تذكر است. مقصود از ذكر، احضار شىء است در ذهن، به نحوى كه از ذهن غيبت نكند. اين حالت ضد نسيان (فراموشى) است.
٢- ذاكره به قوهاى اطلاق مىشود كه زمان گذشته موجود زنده را، در زمان حال او، درك مىكند. ريبو گويد:
حافظه وظيفه عمومى دستگاه عصبى است كه از اتصاف اجزاء زنده به ويژگى حفظ تغييرات وارده بر آن به وجود مىآيد و به قدرت ايجاد ارتباط بين اين تغيرات اطلاق مىگردد. اين لفظ به حافظه نفسانى اطلاق مىگردد كه بالاترين صورت تذكر است و پيچيدهترين آنهاست همچنانكه گاهى، به بعضى از ظواهر اجسام نيز اطلاق مىشود.
٣- برگسن به دو نوع حافظه معتقد است: اول عادتى كه آثار گذشته را به صورت حركات باقى مانده در بدن، حفظ مىكند. دوم حالت نفسانى خالص كه ياد گذشتهها را يك مرتبه به نحو مستقل از دماغ حفظ مىكند. نوع اول حافظه حركتى و نوع دوم حافظه نفسانى ناميده مىشود. نوع دوم تركيبى است از حالاتى مثل تثبيت (Fixation( حفظ (Conservation( ، ذكر (Rappel(، شناخت (reconnaissance( و تحديد. (Localisation(
٤- حافظه منفعل عبارت است از قدرت يادآورى انفعالات سابق مثل قدرت انسان بر احياى خوف قديمى كه در يكى از روزهاى زندگيش در گذشته بدان برخورده است.
و نيز حافظه منفعل به يادآورى حوادث گذشته، از اين جهت كه اين حوادث با انفعالات نفسانى همراهاند، اطلاق مىگردد.
يكى از دانشمندان، اين نوع حافظه را منكر است. وى گويد: انفعالاتى كه ما گمان مىكنيم آنها را به ياد مىآوريم چيزى جز انفعالات تازه نيستند كه رجوع به خاطرات گذشته، آنها را به ذهن مىآورد. يكى ديگر از دانشمندان معتقد است كه از خواص احوال نفسانى، چه انفعالى و چه عقلى و فعلى، اين است كه به صحنه شعور باز مىگردند و خاطرات انفعالى، هر گاه حالات جديدى باشند، حالات عقلى كه به ذهن مىآيد نيز حالتى جديد است، زيرا يك حالت واحد، دو بار به ذهن انسان نمىگذرد.
٥- بين حافظه عقلى و حافظه حسى فرق گذاشتهاند. در اين مورد گفتهاند: حافظه عقلى مربوط به حفظ معانى، احكام، تصورات و تصديقات است، در حالى كه حافظه حسى فقط حافظه صور احساسى است. بنا بر اين اگر الفاظ و لحن كلامى را كه در ذهن من و مىگذرد به ياد بياورم، اين حافظه حسى است اما اگر معانى تازه را به ياد بياورم، حافظه عقلى است.
٦- بين حافظه ارادى و حافظه غير ارادى نيز فرق گذاشتهاند. اين تقسيم بندى نزديك به تقسيم بندى حافظه به تذكر خام و تذكر منظم است. تكرار حادثه گذشته در ذهن به نحو بسيط، جزء تذكر خام است. در حالى كه دخالت عقل