فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ١٣٠ - أ
گويند. [پس تعليل يعنى جستجوى معلول و استدلال يعنى جستجوى علت] اما بهتر است لفظ استدلال به اقامه دليل اطلاق شود نه به نظر كردن در دليل.
زيرا دليل گفتارى است مركب از چند گفتار ديگر كه از تسليم به آن، ذاتا گفتار ديگرى از آن، لازم مىآيد. پس استدلال نظر كردن در دليل نيست بلكه اقامه دليل است.
در نظر بعضى منطقيان، استدلال عبارت است از انتقال ذهن از اثر به مؤثر يا از مؤثر به اثر يا از اثرى به اثر ديگر (تعريفات جرجانى). حال اگر انتقال ذهن از اثر به مؤثر يا از معلول به علت باشد، استدلال را [برهان] انّى گويند. اگر انتقال ذهن از مؤثر به اثر يا از علت به معلول باشد. استدلال را [برهانة لا لمّى گويند.
به نظر ما استدلال عبارت است از تسلسل تعدادى احكام كه بر يكديگر مترتب باشند به نحوى كه آخرين حكم اضطرارا متوقف بر اوّلين حكم باشد. بنا بر اين استدلال نه فقط انتقال ذهن از حكمى به حكم ديگر است بلكه يك فعاليت ذهنى مركب از احكامى است كه تابع يكديگراند، به نحوى كه هرگاه اين احكام در ذهن تقرّر يابند، ذاتا حكم ديگرى از آنها به دست مىآيد. حكم اخير نمىتواند صادق باشد مگر اينكه مقدمات (احكام پيشين) صادق باشند.
از آنچه گفتيم بر مىآيد كه منطق و روانشناسى در بحث از استدلال مشتركاند. جز اينكه منطقى به استدلال كامل، از آن جهت كه مركب از قضايائى است كه بين آنها ارتباط ضرورى برقرار است، نظر دارد و انواع استدلال را شناسائى مىكند و آنها را بر اساس ارزش منطقى مرتب مىكند و استدلالهاى منتج را از استدلالهاى غير منتج فرق مىگذارد. اما روانشناس، استدلال را از آن جهت كه يك فعاليت واقعى ذهن است مورد تحقيق قرار مىدهد، نه از اين جهت كه استدلال صحيح است يا باطل. بنا بر اين ارزش استدلال عقلى، از نظر منطقى، بسته به صحت و بطلان آن است. اما ارزش آن، از لحاظ صحت و سقم در نظر روانشناسى يكسان است. زيرا روانشناسى به حركت ذهن و كيفيت استدلال عقلى و رشد و نمو آن توجه دارد نه به صحت و سقم استدلال.
فيلسوفان ما از قديم، استدلال را به سه نوع تقسيم كردهاند: قياس، استقراء، تمثيل «زيرا در استدلال يا با فرض ثبوت حكم كلى به ثبوت جزئى حكم مىشود، كه اين قياس است، يا به كلى از آن جهت كه در جزئى متحقق است، حكم مىشود و اين استقراء است، و يا به موجب ثبوت حكم در جزئى به ثبوت جزئى ديگر حكم مىشود، كه اين تمثيل است.» «لباب الاشارات فخر رازى، محصل ... فخر رازى و تلخيص المحصل نصير الدين طوسى) بهتر است كه استدلال را به استنتاج، استقراء و تمثيل تقسيم كنيم. زيرا استنتاجى اعم از قياس است و هر قياسى استنتاج است اما هر استنتاجى قياس نيست. (رجوع كنيد به قياس، استنتاج، استقراء) خلاصه استدلال عبارت است از استنباط قضيهاى از قضيهاى ديگر به عبارت ديگر استدلال، دستيابى به حكم تازهاى است كه با احكام قبلى كه اين حكم لازمه آنهاست، متفاوت است، معرفتى كه از طريق استدلال در ذهن حاصل مىشود، معرفت بىتأثير است اما معرفتى كه به طريق شهود حاصل شود، معرفت مؤثر است. نوع اول را معرفت استدلالى و انتقالى و نظرى گويند و نوع دوم را معرفت شهودى گويند.
(رجوع كنيد به حدس)
استدلال بالاولى (استدلال ترجيحى):
(Raisonnement a fortiori(
عبارت است از انتقال از قضيهاى به قضيه ديگرى، به موجب عامل مرجحى و جهت ترجيحى كه علاوه بر علت مشترك هر دو قضيه، در قضيه دوم وجود دارد.
اصطلاح استدلال ترجيحى در مورد ديگرى نيز به كار مىرود و آن عبارت است از: انتقال از كميتى به كميت ديگرى كه بيشتر يا كمتر از كميت اول باشد، به نحوى كه دستيابى به كميت اول يا افزايش آن ممكن نباشد مگر اينكه دستيابى به كميت دوم يا افزايش آن، ممكن باشد.
استدلال ترجيحى در قضاياى حقوقى نيز به كار مىرود به اين ترتيب كه: اگر كشتن دزد جايز باشد، كشتن قاتل به طريق اولى جايز است.
استدلال برهانى در مقابل استدلال خطابى، استدلال جدلى، و استدلال مغالطى است.
استعادت
فارسى/ فراخوانى
فرانسه/Reproduction
انگليسى/Reproduction
فراخوانى از اصطلاحات روانشناسى است و عبارت