فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ١٥٧ - أ
فارسى:/ احساس الم/ احساس لذت
فرانسه/sensation de la douleur
risialp ud noitasnes
انگليسى/sensation of pain
erusaelp fo noitasnes
به معنى ملايم و منافى:
فارسى: (تعب) رنج/ (ارتياح) شادمانى
فرانسه:/Agrement /peine
انگليسى:/pleasantness /Unpleasantness
بدبينان معتقداند كه الم يك ماهيت ايجابى است و تنها حقيقتى است كه وجود دارد. زيرا زندگى در نظر آنان جدال دائمى و ميل سير ناشدنى و نارضايتى از زمان حاضر و اشتياق به گذشتن از حال و رسيدن به آينده است. بنا بر اين انسان به خوشى دست نمىيابد مگر از طريق فراموش كردن بدبختىهاى زندگى و دور شدن رؤيائى از واقعيتها. اينها همه دليل بر اين است كه حقيقت زندگى رنج است و لذت دريافتنى نيست مگر اينكه جان انسان از رنج خلاص شود.
فخر الدين رازى گويد: «در اينكه رنج چيزى است كه وجود دارد شكى نيست.» محمد بن زكرياى رازى گويد: «لذت عبارت است از رهائى از رنج.» (محصل الافكار ...) اين عقيده باطل است، زيرا رنج چيزى نيست جز خواستهائى كه تحقق نمىيابد و تمايلاتى كه وصول نمىشود. و منشأ ميل و اشتياق ذاتا دردآور نيست، بلكه خواستهاى معتدل و ملايم [و مفيد] براى نفس است. وقتى انسان روى زيبائى را مىبيند از ديدن آن شادمان مىشود. در حالى كه انسان قبل از اين ديدار، نسبت به آن صورت زيبا علمى نداشته تا اينكه حصول اين لذت به معنى رهائى از رنج اشتياق به ديدار باشد.
(فخر رازى، محصل الافكار) پس لذت و الم دو كيفيت از كيفيات اوليه درونى انسان است. لذت به معنى رهائى از رنج، و يا رنج به معنى وصول به لذت نيست. بلكه هر دو وجود دارند و دلايلى وجود دارد مبنى بر اينكه هر دوى آنها امر وجودىاند. (رجوع كنيد به لذت، هيجان، حزن)
الله
فارسى/ خدا
فرانسه/Dieu
انگليسى/God
يونانى/Deus
كلمه الله اسم خاص است كه به نحو جامع دال بر تمام اسماء حسناى خداوند است. (تعريفات جرجانى) اين اسم، اسم ذات است كه اصل آن، اله است، ال به آن اضافه شده سپس همزه حذف شده و دو لام در هم ادغام شده است. اين اسم نزد فلاسفه به چند معنى آمده است.
١- معنى اجتماعى: در اين معنى، لفظ اله به معبود مردم اطلاق مىشود. اله، به اين معنى كه در اجتماعات ابتدائى متداول بوده است، مانع تعدد و كثرت نيست. زيرا جوامع مختلف هر يك خدايانى مخصوص خود داشتهاند و در يك جامعه به وجود چندين اله اعتقاد داشتهاند كه قدرت خود را در اشياء گوناگون اعمال مىكردهاند و در مورد اشياء بين خود نزاع داشتهاند. در ميان خدايان يك جامعه، يكى به عنوان خداى خدايان بوده است كه بر تمام خدايان سلطه داشته است. چنانكه در افسانههاى يونانى، چنين آمده است. وقتى جوامع انسانى، خدايان متعدد خود را به انديشه توحيد تبديل كردند، اعتقاد آنها به وجود يك خداى واحد، با حفظ رنگ اجتماعى خود، تا زمانهاى حاضر ادامه يافت. در اين ميان هر ملتى گمان كرد كه او ملت برگزيدهايست كه اراده حق خداوند را تحقق مىبخشد. و گمان كردند كه فرزندان آنها، فرزندان خدا و لشكر او هستند و كشورشان كشور خدا و معبدشان معبد خداست. و او در ملك خود تصرف نمىكند مگر از روى حق و عدل. و جز به بهبود وضع زندگى آن ملّت به چيز ديگرى نمىانديشد.
٢- معنى اخلاقى: محتواى اين معنى اين است كه خدا سرچشمه تمام ارزشهاى اخلاقى است. زيرا اگر خداوند را موجود فرض نكنيم، نمىتوانيم نظام اخلاقى خود را بر يك اساس ثابتى متكى كنيم، و موضوع ثواب و عقاب و مناسبت فضيلت با سعادت، مبهم مىشود. پس اعتقاد به وجود خدا، اساس نظام اخلاقى انسان است. زيرا چيزى تا مخلوق خدا نباشد و تا خدا به آن امر نكرده باشد، ذاتا و فى نفسه نمىتواند خير باشد، و اگر خدا نخواهد كه چيزى خوب (و يا بد) باشد، خوبى و بدى اشياء معنى ندارد. و نيز گناه نسبت به اشياء معنى ندارد و فقط نسبت به اراده خداوند است كه گناه معنى دارد زيرا گناه به معنى مخالفت با اراده اوست. سبب اين امر اين است كه خير فقط ناشى از اراده