فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ١٥٦ - أ
كسى، كمال و خير باشد، اما شخص مذكور متوجه جنبه خير و كمال آن نباشد، در اين صورت از آن لذت نخواهد برد. اما اگر به خير و كمال چيزى معتقد باشد و خير و كمالى نسبت به او، در آن چيز موجود نباشد، از آن لذت خواهد برد. اينكه گفته است «به همان حالتى كه موجود است» براى اين است كه ممكن است چيزى از جهتى خير و كمال باشد و از جهت ديگر چنين نباشد: «مانند مشك از جهت بو و مزه كه ادراك آن، از جهت بوى آن، لذت و از جهت مزه آن، الم است.» (كشاف تهانوى) اين تعريف ابن سينا از لذت و الم شبيه تعريف دكارت است [در واقع تعريف دكارت شبيه تعريف ابن سيناست، از جهت تقدم ابن سينا به دكارت] كه گفته است: لذت عبارت است از درك كمال و الم عبارت است از درك نقص. تعريف دكارت، به واقعيت نزديكتر از تعريفى است كه مىگويد:
الم ادراك منافى است از آن جهت كه منافى است و لذت ادراك ملايم است از آن جهت كه ملايم است. زيرا بطور كلى، ملايم اعم از لذت، و الم اخص از منافى است.
شايد بهترين تعريف الم، تعريفى است كه مشتمل بر ذكر خواص و انگيزههاى آن باشد، مثل تعريف ارسطو كه هاميلتون و استوارت ميل آن را تصحيح كردهاند. محتواى اين تعريف اين است كه: لذت نتيجه فعل موافق با طبيعت موجود زنده است، و الم نتيجه فعلى است كه ضد طبيعت فاعل باشد. پس الم نتيجه عملى است كه زائد بر قدرت فاعل، و يا كمتر از قدرت فاعل است.
الم يا درد بر دو نوع است: درد جسمانى و درد نفسانى.
درد جسمانى ناشى از احساسات جسمانى است كه منشأ آنها محدود و معين است، مانند سوختن دست، ضربه خوردن دندان و درد چشم. اما درد نفسانى، (درد درونى) از تأثير اميال، افكار، عقايد و آراء به وجود مىآيد. مانند كسى كه مىخواهد در امتحان شركت كند و مىترسد كه موفق نشود، يا كسى كه از شنيدن خبر فوت دوستش اندوهگين مىشود.
از خصوصيات درد جسمانى اين است كه در بدن پراكنده مىشود، به نحوى كه نمىتوان مبدأ آن را شناخت، در اين حالت به عنوان رنج و تعب و اضطراب توصيف مىشود. و از خواص درد نفسانى اين است كه گاهى چنان شديد مىشود كه به مرحله انفعال و هيجان مىرسد و در اين حالت با عناوينى از قبيل حزن، اندوه، دلتنگى، افسردگى، غم، سوز و گداز، بىقرارى و سختى تعبير مىشود.
فرق لذت جسمانى و درد جسمانى (از جهت جسمانى بودن هر دو) اين است كه: لذت جسمانى يك كيفيت نفسانى است كه به احساس افزوده مىشود. پس لذت جسمانى يك احساس و كيفيت ملايم نفس است. در حالى كه درد جسمانى نوع خاصى از احساس است كه با احساسات ديگر كاملا متفاوت است و اعصاب مخصوصى براى درك آن، در بدن وجود دارد. دليل اين امر اين است كه احساس درد بعد از احساس لمس به وجود مىآيد. گرما و سرما، گر چه روى اعصاب اثر مىگذارند، اما احساس درد زايل مىشود و احساس لمس باقى مىماند.
بعضى فيلسوفان بين درد جسمانى و درد نفسانى تفاوت قائل نيستند، مگر اينكه تفاوت آنها را در شرايط خاص هر يك از آنها مىدانند. زيرا طبيعت انسانى در نظر آنان يك كل واحد است. بنا بر اين شرايط درد جدائى از شرايط سر درد جدا نيست، مگر از جهت تركيب و آميزش. شايد فكر اختلاف طبيعت اين دو نوع درد، ناشى از اختلاف تركيب شرايط آنها باشد. بنا بر اين ماهيت درد نااميدى و درد كورك چركى با هم فرق ندارد.
در هر حال اخيرا الم به معنى محدودى به كار مىرود و به حزن، افسردگى و رنج دلالت نمىكند، بلكه دال بر احساسى است كه از خلل جسمانى ناشى مىشود. و نيز الم داراى معنى عامى است كه شامل احساسى نسبت به خلل جسمانى و امور منافى و منافر و نيز حزن و افسردگى و اندوه مىگردد.
اين امر دلالت مىكند بر اينكه: مفهوم الم هميشه مبهم و پيچيده است. زيرا دانشمندان در معنى اصطلاحات حيات نفسانى اتفاق نظر ندارند. به اين ترتيب كه بعضى از آنها معنى الم را محدود مىكنند و آن را به معنى احساس خلل جسمانى به كار مىبرند و بعضى ديگر معنى آن را توسعه مىدهند و عموما در مقابل لذت قرار مىدهند. تقابل لذت و الم را به شرح زير مىتوان توضيح داد:
تقابل لذّت و الم
به معنى عام:
فارسى:/ الم/ لذت
فرانسه/plaisir /pouleur
انگليسى/pleasure /pain
به معنى خاص: