فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ١٣٦ - أ
افسانههاى كهن مانند افسانههاى يونانى، رومى و ديگر افسانههاست.
عقل افسانهپرداز (العقل الاسطورى) عقلى است كه ساختههاى وهم و خيال را به حقايق واقعى، تبديل مىكند.
اسكندريه (حوزه)
مقصود از حوزه اسكندريه يك دوره از تمدن يونانى است كه به مدت ششصد سال از قرن سوم پيش از ميلاد تا قرن سوم بعد از ميلاد، در شهر اسكندريه [در مصر] رونق داشته است.
در اين حوزه تحقيقات فلسفى، علمى، ادبيات و صنايع رونق داشته است. مخصوصا فلسفه افلاطونيان جديد مانند آمونيوس ساكاس، افلوطين و فرفوريوس، و فلسفه مسيحيان اسكندرانى از جمله كلمان و اوريجن، در آن رونق كامل داشته است.
اين لفظ همچنين به سبك فكرى و ادبيى كه نويسندگان و شاعران اسكندريه توسط آن مشخص مىشوند، اطلاق مىگردد. از ويژگىهاى اين سبك، دقت در تفكر، پيچيدگى در معانى، و بيان حقايق از طريق رمز و تمثال است.
اسلوب
فارسى/ سبك- روش
فرانسه/Style
انگليسى/Style
لاتين/Stilus
اسلوب در لغت به معانى فن، وجه، و مذهب است. مثلا مىگوييم: فلانى به اسلوب خود عمل كرد، يعنى به روش خود، و اسلوبهاى كلام را گرفت، يعنى فنون آن را گرفت و سخن او طبق روشهاى پسنديده است.
فيلسوفان، لفظ اسلوب را به معنى چگونگى تعبير انسان از افكار خود، و نوع حركتى كه انسان را در آن افكار قرار مىدهد، به كار مىبرند. به اين جهت بوفن گفته است:
روش عينا خود انسان است. معنى اين سخن اين است كه اسلوب مجموع رفتارى است كه صفات و سجايا و روشى را كه هر نويسندهاى در نوشتههايش رعايت مىكند، نشان مىدهد. گفتهاند كه اختلاف روشها فقط بسته به اختلاف افراد نيست بلكه با اختلاف زمان نيز مرتبط است. زيرا در هر زمانى روش مخصوصى در نويسندگى يا نقاشى و يا موسيقى متداول است، چنانكه هر هنرمندى روش مخصوصى در گردآورى اشكال و خطوط و رنگها و صداها، براى بيان كردن معانيى كه در نظر دارد، به كار مىبرد.
اسلوب در اخلاق و جامعهشناسى به روش اطلاق مىشود كه افراد و گروهها در كردار خود اعمال مىكنند. از اين جمله است اصطلاحاتى از قبيل «اسلوب زندگى»، و نيز به روش هر فيلسوفى در باز گفتن روش فلسفى خود اطلاق مىگردد. مانند سخن دكارت در رساله گفتار كه گفته است: «چون نتوانستم طبق روشى كه بر اساس آن در مورد موجودات، جز انسان، به مرحله دانش رسيده بودم، در مورد انسان هم به همان روش به مرحله معرفت برسم، به اين فرض اكتفا كردم كه ... الخ» (رساله گفتار قسمت پنجم).
معنى ديگر اسلوب عبارت است از روش مؤلفى كه افكار خود را به نظم و ترتيب بيان مىكند. اسلوب به اين معنى عبارت از تركيب و انسجام است. گفتهاند روش تند و تيز و متزلزل و خالى از حرارت، مانند اسلوب طبيعى ساده آميخته با عواطف شديد، مؤثر نيست. و نيز گفتهاند: در كنار يكايك روشهاى مخصوص به هر يك از هنرمندان، يك روش مطلق و عمومى وجود دارد كه مناسب هر زمان و مكانى است. اين روش عمومى، يك روش كلى است كه گوياى چگونگى تأثير عقل در طبيعت است. به اين ترتيب، اين روش، بر خلاف روشهاى خصوصى كه نسبت به افراد و گروهها، متفاوت است، يك روش ثابت در سرتاسر زمان است. اين سخن اندكى مبالغهآميز است زيرا ارزشهاى هنرى، صرفا آرزوها و آرمانهائى نيست كه پا در هوا باشد. بلكه اين ارزشها مركب از كمال مطلق و واقعيت است.
اسمى
فارسى/ اسمى
فرانسه/Nominal
انگليسى/Nominal
لاتين/Nominalis
اسم لفظى است كه دلالت بر شىء مىكند. چنانكه فرموده است: همه اسمها را به آدم آموخت. اسم يكى از اقسام كلمه است، زيرا كلمه [در زبان عربى] اسم و فعل و حرف است. اسم كلمهايست كه فى نفسه دلالت بر معنائى كند، بدون اينكه مقرون به يكى از زمانهاى سهگانه باشد.
اسم در جمله، مسند و مسند اليه واقع مىشود. فعل كلمهايست