فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ٤٠٧ - ش
دقت در آگاهى و نيروى تعبير و بيان كردن مطالب نيز عنوان شخصى اطلاق مىشود. مثلا مىگويند روش شخصى يا تفكر شخصى.
٤- در روانشناسى، قدرت شخصى عبارت است از قدرت انسان در هدايت حركات خود و حفظ انگيزهها و عواطف خود.
٥- در جامعهشناسى سلطه شخصى را به دو معنى به كار مىبرند:
الف- اگر ضوابط يا مقررات اجتماعى، يا نظر خواهى گروهى، و يا انتخاب يك نماينده، ايجاب كند كه به يك نفر قدرت قانونى و اجرائى داده شود تا بطور موقت يا دائمى، هر طور كه مىخواهد در اجراى امور اعمال قدرت كند، در اين صورت اين شخص داراى قدرت شخصى قانونى است.
ب- اما اگر قانون چنين قدرتى را واگذار نكرده باشد، با وجود اين، چنين شخصى نسبت به افراد اطراف خود داراى قدرت باشد، اين قدرت يك قدرت شخصى واقعى است.
٦- قضيه شخصيه در منطق، قضيه مخصوصهايست كه موضوع آن جزئى است. مثل: زيد نويسنده است. قضيه شخصيه ممكن است موجبه يا سالبه باشد. ٢٤
شخصيت
فارسى/ شخصيت
فرانسه/Personnalite
انگليسى/Personnality
شخصيت در نظر قدما عبارت است از تشخص فردى يا فرديت و در نظر متفكران جديد عبارت است از مجموعه.
خصايص جسمانى و وجدانى، تمايلات و تعقلاتى كه بر روى هم ماهيت شخص را از شخص ديگر متمايز مىكند. در نظر روانشناسان شخصيت داراى دو جهت است: جهت درونى و جهت برونى. جهت درونى جهتى است كه از آن با لفظ «من» تعبير مىشود و مقصود از آن، حيات عقلى، عاطفى، ادراكى، ارادى و جسمانى است از اين جهت كه موجودى است واحد و مستمر در طول زمان. از آنچه گفتيم برمىآيد كه خود آگاهى، امرى فطرى و اولى نيست بلكه تدريجا حاصل مىشود. دليل اين ادعا اين است كه طفل بطور واضح شخصيت خود را در نمىيابد و نمىداند كه وجود او مستقل از جهان خارج است. اما به تدريج كه بزرگ مىشود بين جسم خود و اشياء خارجى فرق مىگذارد، سپس بين جسم و روح خود تمايز قائل مىشود و دائما روح خود را از لوازم خارجى متمايز مىكند تا اينكه خود را به صورت يك ذات واحد مستقل در مىيابد و متصف به هويت و فاعليت و افعال شخصى مخصوص بخود مىشود.
جنبه عينى شخصيت عبارت است از اجراى فعل نفسانى و اجتماعىاى كه فرد توسط آن با جهان خارج مواجه مىشود و يا عبارت است از چگونگى رفتارى كه شخصيت شخص را مطابق محيط طبيعى و اجتماعى مشخّص و معين مىكند.
در نظر جامعهشناسان امريكائى مخصوصا كاردينر (A .Kardiner( شخصيت اساسى عبارت است از تشكل نفسانى خاص افراد جامعه معينى كه در جلوههاى زندگى بروز مىكند و افراد جامعه، جزئيات زندگى خود را بر اساس آن تنظيم مىكنند.
شخصيت ممكن است فردى (Individuell(
باشد، يا ممكن است جمعى (Collective(
باشد، و نيز ممكن است حقيقى (Reelle( باشد يا معنوى يا اخلاقى (Morale( باشد و يا اعتبارى و فرضى باشد مانند شخصيتهاى [غير حقيقى اما حقوقى] مؤسسات و شركتها.
اگر كسى توسط اراده يا نفوذ و قدرت يا روش كار، يا مقام و موقعيت يا كوشش و فعاليت خود از ديگران ممتاز باشد، مىگويند داراى شخصيت برجسته است.
شخصيت جامع (Integrative( شخصيتى است كه بتواند خود را بسازد و توسط وحدت روشهايش متمايز باشد بطورى كه خواستهاى جزئى او با اهداف عمومى او هم آهنگ باشد و به نحوى كه عوامل مادى، اجتماعى، روحى، عاطفى و اخلاقى كه در او اثر مىگذارد، در جهت تحقق اهداف كلى و شخصيت او متكامل يكديگر باشند.
خلل شخصيت عبارت است از نارسائى در قدرت شخص بر هم زيستى مناسب يا عدم توانائى بر اجراى روش معينى.
دوگانگى. شخصيت عبارت است از نارسائى عقلانى همراه با اضطراب در قواى ادراكى و شعور كه هويت ذاتى انسان را دگرگون مىكند و موجب مىشود كه يك شخص واحد داراى دو شخصيت متمايز گردد.