فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ١٢٢ - أ
كه ما بعد الطبيعه تابع اخلاق است.
ج- آنچه در مورد خود انسان و هم نوعان او بر او واجب است، مقدم است بر آنچه در مورد خالق او بر او واجب است.
[تكاليف انسانى مقدم بر تكاليف الهى است] د- بحث در مورد خير ذهنى و درونى، نسبت به بحث در مورد خير عينى و خارجى مقدم است.
مبالغه در اصالت اخلاق منجر به شدت و تعصب در اخلاق مىگردد به نحوى كه اين حالت را در بسيارى از معلمان بزرگ اخلاق مشاهده مىكنيم.
مذهب اصالت اخلاق در مقابل بىاخلاقى است كه منكر ارزشهاى اخلاق است. و يا ملاكها و ارزشهاى اخلاق را عوض مىكند. نمونه اين مذهب ضد اخلاقى، فلسفه نيچه است. اين مذهب منكر همه ارزشهاى اخلاق نيست. بلكه اخلاق مسيحيت را كه متكى بر اصل محبت است به اخلاقى تبديل مىكند كه در آن، اراده قدرت و پرستش انسان برتر (ابر مرد) ملاك است كه اخلاق مبتنى بر محبت را تحقير مىكند زيرا اخلاق ناتوانان است.
٣- لفظ اخلاقى، به عنوان يك صفت بر خلاف چيزى كه بر كنار از اخلاق است، متضمن معنى خير و شر است.
لفظ اخلاقى به اين معنى، يا سلبى است يا ايجابى، ايجابى متعلق به افعال پسنديده است و سلبى متعلق به افعال ناپسند.
وقتى لفظ اخلاقى بر مبادى رفتار اطلاق شود، بر ارزشهاى منطبق با مثال اعلاى اخلاقى دلالت دارد.
اما وقتى بر سلوك عملى اطلاق شود، دلالت بر مطابقت اين رفتار، با مبادى اخلاقى دارد.
ادراك
فارسى/ دريافت
فرانسه/Perception
انگليسى/Perception
لاتين/Perceptio
ادراك در لغت به معنى پيوستن و رسيدن است. چنانكه:
ادرك الشيء: وقت آن رسيد.
ادرك الثمر: رسيده شد.
ادرك الولد: بالغ شد.
ادرك الشيء: به آن پيوست.
ادرك المسألة: آن را دانست ادرك الشيء ببصره: آن را ديد.
كسى كه چيزى را ببيند و اطراف آن را مشاهده كند، گويند آن را ادراك كرد. مىتوان گفت حبيب را ديدم، امّا چشمم او را درك نكرد. ادراك به اين معنى اخص از ديدن است.
در فلسفه اسلامى ادراك به چند معنى به كار رفته است:
يكى به معنى حصول صورت شىء در عقل، خواه شىء مذكور مجرد باشد يا مادى، جزئى باشد يا كلى، حاضر باشد يا غايب، يا اينكه در ذات مدرك حضور يابد يا در آلت حس او.
«ادراك شىء عبارت است از اينكه حقيقت شىء نزد ادراككننده نمودار گردد. به نحوى كه آلت ادراك آن را مشاهده كند. اين حقيقت ممكن است نفس حقيقت شىء خارجى باشد كه ادراك شده است. و يا ممكن است حقيقت چيزى باشد كه در اعيان خارجى وجود ندارد. مانند بسيارى از اشكال هندسى يا حتى بسيارى از مفروضات هندسى كه نمىتواند وجود عينى داشته باشد، و يا ممكن است اين حقيقت ادراك شده در ذات عينى شىء ادراك شده، موجود و متحقق باشد» (اشارات و تنبيهات) بنا بر اين حقيقتى كه نزد فاعل ادراك حضور يافته، عينا همان شىء خارجى نيست.
بلكه مثالى و نمودارى از آن است كه در ذهن مدرك نمودار شده است. ١ اگر ادراك شىء فقط به حقيقت شىء دلالت كند، بدون حكم به نفى يا اثبات در مورد آن، آن را تصور گويند، و اگر اضافه بر دلالت به تمثل حقيقت شىء، به حكم نفيى يا اثباتى نيز در مورد آن دلالت كند، آن را تصديق گويند. (تعريفات جرجانى) ادراك به اين معنى مرادف علم است و تمام قواى ادراكى را شامل مىشود.
چنانكه مىگويند: ادراك حسّ، ادراك خيال، ادراك وهم و ادراك عقل.
اما يكى از فيلسوفان معنى ادراك را محدود كرده و آن را فقط به احساس اطلاق مىكند. در اين صورت، ادراك اخص از علم و قسمى از آن است. اما ديگرى معنى ادراك را گسترش داده و آن را به معنى حضور صورت ذهنى به كار برده است. و يا آن را به معنى كمالى كه در نتيجه كشف صور ذهنى در عقل توسط برهان به دست مىآيد، به كار برده است. اين كمال، افزايشى است بر آنچه از مجموعه حواس در ذهن حاصل مىآيد كه ادراك ناميده مىشود. (كليات ابو البقاء) ادراك، همچنانكه شامل حس، خيال وهم و عقل