فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ٦٠٠ - م
تمام و كامل باشد، مطابق شىء [معلوم] و مترادف علم است. اما اگر ناقص باشد، محدود به شناخت بعضى جوانب شىء است. معرفت كامل دو نوع است: يكى معرفت يا شناخت ذاتى كه به ذات شىء تعلق مىگيرد و موجب حصول تصور واضح و روشن از شىء در ذهن مىگردد. دوم معرفت عينى و آن معرفتى است كه بنا بر آن، تصور شىء مطابق وجود واقعى و عينى شىء است.
چه بسا مقصود از معرفت محتوا و نتيجه آن باشد نه فعل ذهنى كه موجب حصول معرفت است. مقصود همين است آنجا كه گفتهاند: معارف انسانى.
شناخت صوفيانه يا شناخت عرفانى، شناختى است كه نمىتوان در صحت و اعتبار آن ترديد كرد. زيرا معلوم در اصطلاح صوفيان عبارت از ذات و صفات خداوند است.
شناخت ذات خداوند اين است كه دانسته شود كه او موجود واحد است كه به چيزى شبيه نيست و چيزى به او شبيه نيست. شناخت صفات او به اين معنى است كه دانسته شود كه او زنده، دانا، شنوا، بينا، با اراده، گويا و داراى صفات ديگر است. اين شناخت، يا استدلالى است يا شهودى.
خلاصه معرفت به دو معنى بنيادى، به كار مىرود: اول فعل عقليى كه پديدارهائى كه داراى خصوصيت عينى هستند، درك مىكند. دوم به معنى نتيجه چنين فعلى يعنى حصول صورت شىء در ذهن.
معضله
فارسى/ معضله
فرانسه/Aporie
انگليسى/Aporia
لاتين/Aporia
١- معضله به معنى گرفتارى و يا درگيرى منطقى است و در فلسفه ارسطو به معنى تعارض دو نظريه و عقيده است كه براى حل مسألهاى كه طرح شده است، هر يك از آنها داراى ارزش است.
٢- در اصطلاح متجددان معضله به معنى گرفتارى منطقى است كه نمىتوان از آن گريخت.
معطيات
فارسى/ دادهها
فرانسه/Donnees
انگليسى/Data
داده (La donne( چيزى است كه پيش از سعى و عمل براى به دست آوردن آن در ذهن موجود باشد و مترادف مستقيم و اول و در مقابل ادراك شده و مركب است.
دادههاى مسأله، در رياضيات عبارت از مقادير معلومى است كه در كشف مقادير مجهول به كار مىآيد. اين دادهها را افتراضات گويند.
دادههاى معرفت، عناصرى است كه مستقيما توسط حواس يا توسط عقل حاصل مىشود.
دادههاى علم يا دادههاى تحقيق آزمونى و آزمايشى وقايعى است كه مسائل و مبادى مسلّم علم، كه توسط آنها اين وقايع بررسى مىشود، مبتنى بر آن است.
دادههاى شعور مستقيم، در اصطلاح برگسون، احوال نفسانى اى است كه از طريق شهود مىتوان بر آنها آگاهى يافت، مثل زمان و آزادى.
معقول
فارسى/ معقول
فرانسه/Intelligible
انگليسى/Intelligible
لاتين/Intelligibilis
معقول در مقابل محسوس و به معنى چيزى است كه توسط عقل ادراك شده باشد نه توسط حواس. چون حواس محل بسيارى از خطاها و اوهام و گمراهى است، معرفت يقينى مركب از معقولات است نه محسوسات. معقول در بعضى فلسفههاى قديم، مخصوصا در فلسفه افلاطون مترادف موجود حقيقى و يا شىء فى نفسه است. مثلا گفتهاند عالم معقولات و مقصود از آن جهان مثل مجرد موجود در وراى جهان محسوس است.
٢- معقول چيزى است كه بتوان حقيقت آن را درك كرد، طبيعة آن را فهميد و علل آن را شناخت. معقول به اين معنى در مقابل تجربى قرار دارد.