فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ٥٧١ - م
گفتهاند «متصل اسم مشتركى است كه به سه معنى به كار مىرود. اولا چيزى كه خودبخود متصل و يكى از انواع كميت است و تعريف به حد آن اين است كه: در شأن آن است كه يك، در آن اجزاء مشترك يافت شود، و تعريف به رسم آن اين است كه: تا بىنهايت قابل قسمت است. دوم و سوم به معنى شىء پيوسته است كه ابتداى آنها از عوارض كم متصل به معنى نوع اول است، از اين جهت كه كم متصل است، به اين معنى كه دو شىء متصل عبارت از اشيائى است كه نهايت آنها يكى باشد. ثانيا حركت در وضع اما همراه با وضع. پس هر چيزى كه نهايت آن با نهايت شىء ديگر يكى باشد، آن را متصل گويند، مثل دو خط زاويه. ثالثا از عوارض كم متصل است از اين جهت كه ماده است. و آن اينكه دو شىء متصل به اين معنى اشيائى است كه نهايت هر يك از آنان در حركت ملازم ديگرى باشد، اگر چه بالفعل غير از آن است. مثل اتصال اعضا به يكديگر و اتصال گوشت و استخوان در بدن و اتصال چسب با اشيائى كه به هم چسبيده است.» ٤٠ (ابن سينا رساله حدود- غزالى معيار العلم).
از آنچه گفتيم بر مىآيد كه متصل به سه چيز اطلاق مىشود كه عبارت است از (١) كم متصل يعنى زمان و مكان (٢) صورت جسميه كه لازمه جسم تعليمى است (٣) جسم طبيعى، زيرا جسم طبيعى داراى اتصال است.
«اتصال از امور نسبى است كه شىء در مقايسه با شىء ديگر، بدان متصف مىشود و به دو مطلب اطلاق مىشود:
يكى اتحاد نهايات، يعنى اينكه مقدارى با مقدار ديگر داراى يك نهايت باشد، چه دو مقدار موجود باشند چه دو مقدار موهوم. دوم وجود شىء به نحوى كه همراه با شىء ديگر حركت كند.» (كشاف تهانوى).
رياضىدانان متصل را به مقدارى اطلاق مىكنند كه قابل افزايش و كاهش باشد، به نحوى كه بتوان تعدادى از كميتهاى نامحدود قابل قسمت به آن اضافه كرد يا از آن كم كرد.
اصل اتصال عبارت است از قول به اينكه طبيعت به طريق طفره چيزى ايجاد نمىكند بلكه پيدايش هر چيزى تدريجى است و هر چيزى براى انتقال از حالتى به حالت ديگر ضرورة بايد حالات متوسط بين دو حالت را بپيمايد.
اين اصل كه لايب نيتس آن را با عبارت «طبيعت پرش ندارد» قالبريزى كرده است، از اصولى است كه علماى معتقد به تطور، در قول به اتصال و پيوستگى موجودات، آن را به كار بردهاند.
اصل اتصال و اقتصاد در فلسفه كانت نوعى از اصل غايت طبيعى است.
قضيه شرطيه متصله «قضيهايست كه لزوم قضيه ديگرى را ايجاب يا سلب مىكند.» (ابن سينا نجات) مثل قضيه: اگر خورشيد طلوع كرده باشد روز است. (رجوع كنيد به متصل).
متضايفان
فارسى/ همبستگان
فرانسه/Correlatifs
انگليسى/Correlatives
متضايفان عبارت است از دو امر وجودى متقابل كه هر يك از آنها را فقط در مقايسه با ديگرى مىتوان تعقل كرد. مثل پدرى و فرزندى، علت و معلول، هدف و وسيله، خريدار و فروشنده. در نظر هاملن معانى متضايف همان معانى متقابل است. (رجوع كنيد به تضايف).
متعالى
فارسى/ برشونده
فرانسه/Transcendental
انگليسى/Transcendental
متعالى در لغت به معنى بلند است. در فلسفه مدرسى به عالىترين و عمومىترين محمولات اطلاق مىشود، مانند واحد، موجود، حق، خير و ... اينها اعم از مقولات ارسطوست.
زيرا بر تمام موجودات، و نه فقط بر بعضى از آنها، صادق است. نسبت اين مفاهيم به يكديگر نسبت تساوى است زيرا مضمون آنها يكى است.
قواعد متعالى عبارت است از اصول حاكم بر علوم جزئى.
فرق متعالى و عالى اين است كه عالى به حقايق مفارق از تجربه، از قبيل عقول آسمانى، اطلاق مىشود، در حالى كه متعالى به اصول معرفت كه در وراى حس و تجربه مورد بحث واقع مىشود، اطلاق مىگردد، و در اين درگذشتن از حد تجربه، بسيارى از مشكلات و لغزشها نهفته است. (رجوع كنيد به تعالى، مثالية).