فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ٣٣٦ - خ
خدمت
فارسى/ چاكرى
فرانسه/Service
انگليسى/Service
خدمت عملى است كه كسى انجام مىدهد تا ديگرى از آن بهرهمند گردد. از اين جمله است خدمات اجتماعى. اين خدمات مجموع اعمالى است كه افراد براى رفع نيازهاى همنوعان خود در احتياجات ضرورى و حياتى انجام مىدهند. قطب خدمات در اصطلاح اقتصاددانان، در مقابل قطب كشاورزى و قطب صنعت قرار دارد و قطب سوم ناميده مىشود. پس خدمات عبارت از اعمال و وظايف مفيدى است كه در جهت حفظ حيات جامعه و رشد آن انجام مىگيرد. اين خدمات يا عمومى است كه دولت آن را انجام مىدهد و يا خصوصى است كه بعضى افراد آن را انجام مىدهند. جامعهشناسى در چگونگى همكارى افراد در تنظيم خدمات مورد نياز بحث مىكند. مثلا مىگويند خدمات بهداشتى، خدمات اقتصادى، خدمات آموزشى و ...
خرافت
فارسى/ خرافه
فرانسه/Superstition
انگليسى/Superstition
لاتين/Superstitio
خرافه در لغت به معنى سخن نمكين دروغ است. اين لفظ نام يكى از مردان قبيله بنى عذره است و يا يكى از افراد قبيله جهينه است كه جن او را ربوده بود. وقتى به قبيله خود بازگشت از آنچه ديده بود عجايبى مىگفت كه موجب شگفتى مردم مىشد. مردم سخنان او را تكذيب كردند و گفتند: سخن خرافه است. سپس اين لفظ را در مورد هر سخنى كه تكذيب مىشد به كار بردند و به هر سخنى كه نمكين بود و موجب شگفتى مىشد اطلاق كردند، و نيز شايد استعمال اين لفظ در اين مورد براى اين است كه خرف به معنى فساد عقل در بزرگى است. خرافه در اصطلاح ما داراى چند معنى است:
اول اعتقاد به اينكه بعضى از افعال يا الفاظ يا اعداد يا مدركات حسى موجب سعادت يا شقاوت مىشود.
دوم اطلاق اين لفظ به هر اعتقاد باطل يا ضعيفى.
سوم اطلاق آن به هر اصل يا روشى كه بدون حساب و ملاك معين در آن مبالغه شود. اگر شعور دينى از اصل خود دور شود و به صرف انجام افعال و حركات ظاهرى مبدل گردد كه گمان رود اين حركات در سعادت انسان مؤثر است، اين حالت را خرافه دينى گويند. از اين موارد است اينكه بعضى فيلسوفان گمان كردهاند اعتقاد دينى اگر مبتنى بر عقل نباشد سخن خرافه است. عقل خرافى ضد عقل علمى است. (رجوع كنيد به اسطوره).
خسران
فارسى/ زيانمندى
فرانسه/Dereliction
انگليسى/Dereliction
لاتين/Derelictio
خسران عبارت است از گمشدگى و تباهى و جدائى و آگاهى انسان به اينكه در اين جهان تنها رها شده است، نه يار و ياورى دارد كه به او توكل كند، نه هدايتكنندهاى كه او را به سوى هدفش راه نمايد و از چنگال بدبختى برهاند.
آگاهى به زيانمندى، در نظر پيروان اصالت وجود انسانى (اگزيستانسياليست ها) صفت موجود بىهدف و معنى، مخصوصا صفت انسانى است كه اميد و آرزوئى نداشته باشد و زندگى جز حسرت چيزى براى او نگذارد و در پايان زندگى خود جز بدبختى و مرگ و نابودى، چيزى نبيند.
(رجوع كنيد به ضياع و اغتراب).
خشيت
فارسى/ ترس
فرانسه/Crainte
انگليسى/Fear
خشيت در لغت به معنى خوف است و در اصطلاح فيلسوفان حالت نگرانى ناشى از پيشبينى خطر و حادثه نامطلوبى در آينده است. جرجانى گويد: «خشيت دردمندى دل است كه از چشم داشت امر نامطلوبى در آينده به وجود مىآيد. اين حالت، گاهى ناشى از كثرت جنايت از طرف بنده است و گاهى ناشى از شناخت جلال و هيبت خداوند،