فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ٦٤٨ - ن
نهاد و ديگرى برابر نهاد است.
اولين تعارض كانت به شرح زير است:
برنهاد: جهان داراى آغاز زمانى نيست و از لحاظ مكان محدود است.
برابر نهاد: جهان داراى آغاز زمانى نيست و در مكان محدود نيست، بلكه در زمان و مكان، هر دو نامحدود است.
در نظر كانت، عقل عملى نيز داراى تعارضاتى است كه مربوط به خير اعلا است. چنانكه در الهيات نيز تعارضاتى مربوط به اصالت وسيله و اصالت غايت وجود دارد. هر تنازعى كه بين شرايط غايت واحد وجود داشته باشد، چه ظاهرى باشد و چه حقيقى، يك تعارض محسوب است، همچنين است تنازع بين دو اصل يا دو استدلال كه متكى بر مقدمات متساوى الصدق باشد. تعارضات عقل را تناقضات عقل نيز گفتهاند.
نقيض الدعوى
فارسى/ برابر نهاد
فرانسه/Antithese
انگليسى/Antithesis
لاتين/Antithesis
برابر نهاد چيزى است كه مخالف چيز ديگر (بر نهاد) باشد. دو چيزى كه در مقابل هم قرار داشته باشند، ذاتا مانع يكديگرند يعنى يكديگر را دفع مىكنند. به نحوى كه تحقق هر يك از آنها مستلزم نفى ديگرى است. نقيض هر قضيهاى رفع آن قضيه است. مثلا اگر بگوييم:
هر انسانى ضرورة حيوان است، نقيض آن اين است كه ضرورت اين قضيه را انكار كنيم. (تعريفات جرجانى) برابر نهاد قضيهايست كه در مقابل يك بر نهاد معين قرار داشته باشد و در نظر كانت، جانب سلب تعارضات عقل است، و نزد هگل طرف دوم ديالكتيك است كه در مقابل طرف اول آن قرار دارد. زيرا مراتب ديالكتيك در نظر هگل سه مرتبه است: برنهاد، برابر نهاد، و هم نهاد. (رجوع كنيد به جدل، دعوى).
نمط
فارسى/ شيوه
فرانسه/Type
انگليسى/Type
لاتين/Typus
١- نمط در لغت به معنى روش، اسلوب، گروهى از مردم كه داراى يك مسأله واحد باشند، صنف، نوع و چگونگى شىء است.
لا ابن سينا گويد: «اگر كسى بگويد: جايز است كه مبدأ اول خير محض بيافريند دور از هر گونه عيب و نقصى، گفته مىشود اين امر بدين نمط وجود ممكن است. (نجات) پس نمط در اين عبارت به معنى نوع يا صنف يا چگونگى آمده است.
٢- نمط يا شيوه به نمونه عالىيى اطلاق مىشود كه كاملترين صفات يك نوع در آن جمع آمده است. نمط به اين معنى مترادف مثال و نمونه است.
نمونه اول يا مثال اعلا در اصطلاح افلاطون، نمونه يا مثالى است كه اشياء طبيعت، اشباح آن محسوب مىشود.
٣- به مجموعهاى از صفات متمايز نوع معينى از اشياء، شيوه گفته مىشود. مثلا مىگويند: اين اشياء از نمط واحد يا از شيوه واحد است.
٤- به فرد حقيقى يا خيالى، از اين جهت كه نمونهايست كه شيوه آرمانى يا واقعى چيزى را بيان مىكند، شيوه گويند. مثلا مىگويند مهندسى از اين نوع (به اين شيوه) اين جاست.
٥- در روانشناسى تحليلى، شيوه به روش بنيادىيى اطلاق مىشود كه انسان آن را براى هدايت توانائى روحى خود بر مىگزيند (يونگ) مثلا مىگويند روش (شيوه) درون نگرى و روش برون نگرى.
نمو
فارسى/ باليدن
فرانسه/Developpement
انگليسى/Development
باليدن در زيستشناسى عبارت است از افزايش حجم موجود زنده و پيچيدگى نيروهاى آن و تنوع و گوناگونى كارهايش. افزايش حجم بدن و پيچيدگى قدرت و توانائى را