فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ٥١٢ - ق
قومى بنى اسرائيل را از آغاز تاريخ آن خلاصه كرده است.
٢- قباله مذهب يا نظريهايست كه كتاب قباله جزئى از آن است. اهم مسائل اين مذهب عبارت است از:
الف- پنهان بودن تعاليم و امكان جدا كردن رموز تورات.
ب- قول به خداوندى كه ادراك آن در مراحل پى در پى، در سينه موجودات متجلى مىشود.
ج- احصاى ارواحى كه تدبير جهان در دست آنهاست.
اينها ارواحى است كه انسان مىتواند توسط آنها بر قواى طبيعت سلطه يابد.
د- جنبه رمزى داشتن اعداد و حروف.
ه- نظريه انطباق بين عوالم مختلف كه مهم ترين نتايج آن عبارت است از قول به اينكه انسان عالم صغير و صورت او مطابق با عالم كبير است.
٣- قبالى (Cabaliste( كسى است كه در قباله و تفسير آن و شناخت جنبههاى جادوئى آن تخصص داشته باشد.
در اصطلاح فوريه، قبالى يكى از تمايلات توزيعى سهگانه است و عبارت است از تعصب حزبى، از اين جهت كه ممكن است همراه با نيرنگ و فتنه باشد.
قبلى
فارسى/ پيشينى
فرانسه/Apriori
انگليسى/Apriori
لاتين/Apriori
پيشينى منسوب به پيشين است. لفظ پيشين در اصل از الفاظ جهات ششگانه است كه براى اماكن نامعين وضع شده است.
سپس آن را به معنى زمان مبهم مقدم بر زمان بعدى، به كار بردهاند.
پيشينى يا زمانى است، كه عبارت است از تحقق شىء در زمانى كه شىء ديگرى در آن تحقق نمىيابد، و يا ذاتى است، و مفهوم آن اين است كه يكى از دو شىء منطقا مقدم بر ديگرى است. مثل تقدم مبدأ نسبت به نتيجه. قبلى در مقابل بعدى است و در نظر ارسطو صفت حكمى است كه از علم به علت شىء، از اين جهت كه علت طبعا مقدم بر معلول است، به دست مىآيد. متفكران جديد، لفظ پيشينى را به معنى آنچه منطقا و نه زمانا مقدم بر تجربه است، به كار مىبرند.
هر فكرى كه ذهن آن را فرض كند و صدق يا كذب آن را، بدون استفاده از تجربه، اثبات كند، فكر پيشينى است.
پيشينى به اين معنى بر دو نوع است: نسبى و مطلق.
پيشينى نسبى، عبارت است از پيشينى معرفت مبتنى بر استدلال عقلى، گر چه ممكن است اين استدلال اصولا متكى بر تجربه باشد. مثل فرضيه علمى كه كلود برنارد در باره آن بحث كرده است. فرضيه علمى، اگر چه ناشى از تجارب و ملاحظات پيشين است، اما نسبت به آزمايشهاى تجربى كه صدق آن را اثبات مىكند، مىتوان آن را پيشينى دانست.
پيشينى مطلق عبارت است از استقلال تام از تجربه.
مانند پيشينى به آن معنى كه مورد بحث لايب نيتس و كانت واقع شده است. پيشينى به اين معنى متضمن قول به تقدم مطلق اصول عقل بر تجربه است. با آنكه اعتبار معرفت فقط در حدود تجربه محقق است، اين دو فيلسوف، مبادى عقل را مقدم بر هر گونه ادراك حسى مىدانند و مىپندارند تجربه براى تفسير رشد و تكون اين اصول، كافى نيست. اگر اين مطلب درست باشد، پيشينى مطلق، منطقى است نه زمانى.
پيشينى به معنى فطرى است كه ناشى از تجربه نيست.
استدلال پيشينى استدلالى است فقط متكى بر عقل. مثل برهان صديقين (هستىشناسى) بر اثبات وجود خداوند اين برهان را آنسلم تدوين كرده و دكارت آن را پسنديده و تكرار كرده است و خلاصه آن اين است كه وجود خداوند لازم ذات اوست ٣١. (رجوع كنيد به بعدى، فطرى).
قبيح
فارسى/ زشت
فرانسه/Laid
انگليسى/Ugly
زشت چيزى است كه مورد پسند طبع نباشد يا مخالف غرض باشد يا متضمن فساد و نقص باشد و در مقابل زيبا و خوب قرار دارد. گفتهاند: هر چه مدح بدان تعلق گيرد، خوب ناميده مىشود و هر چه ذم بدان تعلق گيرد زشت ناميده مىشود. و نيز گفتهاند: خوب چيزى است كه واجب و اجرا كردنى است و زشت چيزى است كه حرام است. اما مباح و مكروه، [و مستحبّ] حد وسط بين حسن و قبح قرار دارند.