فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ٤١٠ - ش
فرانسه/Conditionnel ,hypothetique
انگليسى/Conditional
شرطى منسوب به شرط و عبارت از هر قضيه يا حكمى است كه مشروط به شرطى باشد. قضيه شرطيه در اصطلاح منطقيان قضيهايست كه از دو قضيه تشكيل شده است، كه يكى از آنها مورد حكم و ديگرى قضيهايست كه حكم توسط آن بيان مىشود. قضيه شرطيه خود به دو قسم متصله و منفصله تقسيم مىشود. شرطى متصله قضيهايست كه لزوم قضيه ديگرى را سلب يا ايجاب مىكند. و منفصله قضيهايست كه انفصال قضيهاى از قضيه ديگر را سلب يا ايجاب كند.
بنا بر اين قضيه شرطيه بر چهار قسم است:
١- متصله موجبه مثل: اگر خورشيد طلوع كند روز است.
٢- متصله سالبه مثل نه چنان است كه اگر خورشيد طلوع كند، شب است.
٣- منفصله موجبه مثل: عدد يا زوج است يا فرد.
٤- منفصله سالبه مثل: نه چنان است كه حيوان يا انسان باشد يا نويسنده.
جزء اول قضيه شرطيه را مقدم و جزء دوم را تالى گويند.
رابطه مقدم و تالى، در شرطيه متصله موجبه، يا لزوميه است يا اتفاقيه. اگر اين رابطه لزوميه باشد، خود بر سه قسم است:
اول- اينكه مقدم علت تالى باشد مثل قضيه اگر خورشيد طلوع كرده باشد روز موجود است. دوم- عكس نوع اول است مثل: اگر روز باشد خورشيد طلوع كرده است. سوم- اينكه هر دو [مقدم و تالى] معلول علت ديگرى باشد مثل: اگر روز باشد، جهان روشن است. در اين قضيه وجود روز و روشنى جهان هر دو معلول طلوع خورشيد است.
قياس شرطى يا قياس استثنائى مركب از دو مقدمه است.
يكى از اين دو مقدمه شرطى و ديگرى به صورت ايجاب يا سلب يكى از اجزاء قضيه اول بيان مىشود. مثل: اگر نفس داراى فعل ذاتى باشد، قائم به ذات است. نفس داراى فعل ذاتى است پس قائم به ذات است. (رجوع كنيد به قضيه، قياس، مشروط، مشروطه).
شرعى
فارسى/ قانونى
فرانسه/Legal ,Legitime
انگليسى/Legal ,Legitimate
لاتين/Legalis ,Legitimus
شرع در لغت به معنى بيان و اظهار است. مىگويند خداوند فلان چيز را تشريع كرد. يعنى آن را طريقه و روش قرار داد (تعريفات جرجانى) شرع مترادف شريعت است، و عبارت است از احكامى كه خداوند براى بندگان خود تشريع كرده است. گفتهاند شرع عبارت است از سنت و روش دين.
به دين و ملت نيز شرع اطلاق مىشود. اما شريعت و ملت فقط به نبى (ص) و امت نسبت داده مىشود، در حالى كه دين منسوب به شرع است و به چيزى اطلاق مىشود كه موافق شرع باشد و يا چيزى كه مشروط به شرع باشد كه از اين جهت در مقابل عقلى، حسى و طبيعى است. مثلا مىگويند وارث شرعى، فرزند شرعى، دفاع شرعى از خود. و نيز به قضاوت يا حكم قاضى كه موافق شرع باشد اطلاق مىگردد.
احكام موافق شرع را احكام شرعى گويند. چنانكه رئيسى كه طبق مقررات عهدهدار حكومت باشد، رئيس شرعى (قانونى) ناميده مىشود. شرعيت، صفت افعالى است كه مطابق قانون يا مقيد به قانون باشد.
شرك
فارسى/ چند خدائى
فرانسه/Polytheisme
انگليسى/Polytheism
شرك يعنى شريك قرار دادن براى خدا. كسى كه براى خدا شريك قرار داده مشرك است و شرك به معنى قول به تعدد خدايان است. شرك بر چند قسم است كه عبارت است از:
١- قول به دو خداى متمايز كه عبارت است از اعتقاد به دو خداى جدا از يكديگر مانند شرك ثنويه. اينان به وجود دو خدا اعتقاد دارند كه يكى خداى حكيم فاعل خوبى است و ديگر خداى نادان فاعل بدى.
٢- قول به تركيبيت خدا. يعنى خدا مركب است از چند خداى كوچكتر از خود.
٣- شرك در تدبير يعنى قول به اينكه خداوند جهان را آفريد و تدبير آن را به عقول و نفوسى كه خود آفريده است