فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ٦٦٤ - و
به هر يك از كارگران رسيدگى مىشود.
٩- در امور سياسى، وحدت عبارت است از اتحاد و يا چند دولت در اداره كشورها و سياست و امور نظامى و اقتصاد و ... و به نحوى كه از تركيب آنها يك دولت واحد تشكيل مىشود.
١٠- وحدت ارز در نظام اقتصادى عبارت است از وزن ثابت يك فلز با معيار معين.
(مذهب) وحدة الوجود
فارسى/ همه خدايى
فرانسه/Pantheisme
انگليسى/Pantheism
١- وحدت وجود يا همه خدايى عبارت است از يكى دانستن خدا و جهان. پيروان اين مذهب گمان كردهاند كه هر چيزى خداوند است. اين مذهب قدمت تاريخى دارد و برهمنان و رواقيان و نوافلاطونيان و صوفيان بدان معتقد بودهاند. برهمنان همه چيز را به خدا تاويل مىكردند و معتقد بودند كه «برهمان» حقيقت كلى و روح جهان است و تمام اشياء ديگر، اعراض و ظواهر اين حقيقت هستند.
رواقيان مىگويند: خدا و جهان يك چيز است و جهان از خدا جدا نيست. نوافلاطونيان گويند: خدا يكى است و پيدايش جهان از او همچون پيدايش نور از خورشيد است و موجودات جهان داراى مراتب مختلف است. اما اين مراتب مختلف و خداوند يك شىء واحد را تشكيل مىدهند.
صوفيان گويند: خداوند حق است و جز يك موجود واحد، چيزى وجود ندارد و آن موجود مطلق است. جهان يكى از مظاهر ذات خداوند است و در ذات خود هستى (يا هستى ذاتى) ندارد زيرا ذات جهان صادر از خداوند است.
٢- نظريه وحدت وجود، در زمانهاى اخير داراى چندين صورت مختلف است، مانند وحدت وجود اسپينوزا كه معتقد است فقط خداوند موجود حق است، و وحدت وجود اصالت معنوى هگل كه معتقد است خداوند روح كلى نهفته در ارواح جزئى است، و وحدت وجود طبيعى كه خدا و طبيعت را يكى مىداند. اما اين صور مختلف را مىتوان در دو صورت متمايز خلاصه كرد:
اول- قول به اينكه فقط خداوند موجود حق است، و جهان مجموعهاى از پديدارها و احوال است كه وجود حقيقى دائمى ندارد، و جوهرى متمايز از جوهر وجود خداوند براى جهان نيست. مصداق اين وحدت وجود، نظريه اسپينوزا است.
دوم- قول به اينكه فقط جهان موجود حق است، و جز مجموعه اشياء، چيزى به عنوان خدا جدا از اشياء وجود ندارد.
مصداق اين نظريه، وحدت وجود هولباخ و ديدرو است.
بعضى از پيروان هگل آن را وحدت وجود مادى يا طبيعى گويند.
٣- وحدت وجود را مىتوان به نظريه بعضى شعرا نيز اطلاق كرد كه معتقدند در جهان يك كشش و جاذبه حياتى وجود دارد كه طبيعت را به عنوان يك مجموعه يا كل، زنده نگه مىدارد، و انسان شايسته آن است كه اين جاذبه حياتى را بپرستد و از مواهب آن بهرهمند شود.
٤- نظريه وحدت وجود يكى از صور نظريه يك جوهرى (Monisme و حلول (immanentisme( است و در مقابل خداپرستى (Theisme( و خدا مدارى (Deisme( قرار دارد.
وحى
فارسى/ وحى
فرانسه/Revelation
انگليسى/Revelation
لاتين/Revelatio
وحى در اصل عبارت است از اعلام پنهانى، كشف مجهول اعلام سريع، و بيشتر به معنى اسم مفعول (موحى) به كار مىرود و مقصود از آن، چيزى است كه بالفعل كشف شده است. گفتهاند اصل وحى تفهّم است و هر اشاره و الهام و كتابى كه سبب درك چيزى شود، وحى است.
وحى الهى، فعلى است كه توسط آن، خداوند حقايقى را براى انسان بيان مىكند كه برتر از قلمرو عقل او قرار دارد.
وحى طبيعى، عبارت است از شناخت حقايق الهى كه از طريق الهام بتوان بدان دست يافت.
در اصطلاح شرع، وحى عبارت است از كلام خداوند كه بر يكى از پيامبران او نازل شده باشد. گفتهاند وحى داراى دو نوع ظاهر و باطن است. وحى ظاهر خود بر سه قسم است.
اول آنچه به زبان فرشته بيان و به گوش نبى (ص) شنيده شده باشد، بعد از آنكه نبى با دليل محكم رساننده پيام را شناخته باشد، دوم آنچه فرشته به اشاره و بدون بيان براى نبى