فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ٤٤٣ - ط
گويد: از امور خلاف طبيعت اين است كه بزرگ خانواده به دستورات كودك اعتنا كند و دانا تابع نادان باشد. معنى اين سخن اين است كه طبيعت در نظر اين دو فيلسوف اصل موجه اخلاق است.
٩- چون عادت بعضى دانشمندان اين است كه اشياء را توسط اضداد آنها تعريف كنند، در اينجا مىتوانيم بعضى از اضداد طبيعت را بيان كنيم: طبيعت ضد تمدن است. زيرا انسان طبيعى كه [سرشت او] بر اساس فطرت است، ضد انسان متمدن متصف به علم است. طبيعت ضد هنر و صناعت است، زيرا زيبائى طبيعى كه دست انسان بدان نمىرسد، در مقابل زيبائى هنرى است كه بيانكننده عواطف و رؤياهاى هنرمند است. طبيعت ضد وحى است، زيرا طبيعت انسان واقعى ضد طبيعت آرمانيى است كه وحى الهى مىخواهد بدان دست يابد. اولى فطرى و دومى اكتسابى است. و بالاخره طبيعت ضد نعمت الهى است.
زيرا صفات ذاتى كه وجه تمايز انسان است، غير از صفات قدسيهايست كه نعمت خداوندى به انسان ارزانى مىدارد.
١٠- حال طبيعى نزد روسو عبارت است از حال خيالى پيش از تمدن و زندگى اجتماعى منظم.
١١- فلسفه طبيعت فلسفهايست كه درباره ماده و احوال آن بحث مىكند. اين فلسفه در قرن نوزدهم، نزد بعضى از فيلسوفان آلمان، مخصوصا شلينگ و هگل، يكى از اقسام فلسفه محسوب مىشود. و نيز فلسفه طبيعت عبارت است از قول به ضرورت گردآورى طبايع عام و قوانين كلى، كه در يك نظام واحد كلى شامل تمام طبيعت باشد.
١٢- نظريه طبيعت واحد (Monophysisme( عبارت است از قول به اينكه حضرت عيسى داراى يك طبيعت واحد است.
١٣- طبيعت طابع و طبيعت مطبوع دو اصطلاح فلسفى مدرسى است كه بعد از ترجمه آثار ابن رشد به زبان لاتين در اروپا رايج شد. مثلا طبيعت طابع در فلسفه اسپينوزا عبارت است از جوهر نامتناهى كه همان خداست، از اين جهت كه او اساس هر چيزى و مبدأ هر عملى است و طبيعت مطبوع عبارت است از مجموع احوال و اعراض جوهر يعنى مجموع موجودات و قوانين كه امورى است غير متناهى.
١٤- نظام طبيعت عبارت است از مجموعه قوانينى كه ظواهر اشياء ادراكشدنى را تفسير مىكند، و يا عبارت است از جريان يافتن حوادث مطابق قوانين معين.
طبيعى
فارسى/ طبيعى- سرشتى
فرانسه/Naturel )adj(
انگليسى/Natural
لاتين/Naturalis
طبيعى منسوب به طبيعت است و در مقابل اكتسابى، ارادى، مصنوعى، قراردادى، خلاف عادت، اعجاز، غيبى، ساختگى و قانونى قرار دارد.
اگر طبيعى در مقابل اكتسابى باشد، دال بر چيزى است كه متعلق به طبيعت موجود است مانند نياز طبيعى و تغذيه طبيعى در خلقت كه مترادف اخلاقى و فطرى و ارثى است.
اگر طبيعى در مقابل ارادى باشد، دال بر افعال خودبخودى است كه تفكر و اراده در وقوع آنها مؤثر نيست مانند انتباه طبيعى و تنفس طبيعى.
اگر در مقابل مصنوعى باشد دال بر اشيائى است كه دست انسان به آنها نمىرسد مانند درياچهها، بيشهها و علائم طبيعى.
اگر در مقابل ساختگى باشد دال بر چيزى است كه خالى از تصنع باشد. مثلا مىگويند: گريه طبيعى و روش طبيعى در نوشتن.
اگر در مقابل قراردادى باشد دال بر خلق و خوى فطرى است كه بر صفحات دل نقش بسته است. مثل حق طبيعى كه در مقابل حق قراردادى در قوانين موضوعه است.
اگر در مقابل خارق عادت و اعجاز باشد، دال بر چيزى است كه موافق اشياء مادى و حياتى و نفسانى است. مثل باران، فرو رفتن سنگ در آب، عمل هضم غذا، خشم، حافظه، تفكر و ... اينها پديدارهاى طبيعى است كه در مقابل معجزات، خوارق عادات و عجايب مخلوقات قرار دارد.
مىگويند پديدارهاى طبيعى كه مقصود اشيائى است كه واقعيت دارد و در مقابل امور غيبى است. و نيز مىگويند:
امور طبيعى در مقابل امور ما بعد الطبيعى است، و هر صفت آرمانى كه انسان بتواند بدان متصف شود، مىتواند در مقابل صفات طبيعى قرار گيرد. و نيز طبيعى به معنى چيزى است كه در مقابل قانونى است. مثل فرزند طبيعى كه در مقابل فرزند شرعى است.