فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ٦٧٤ - ه
هلوست
فارسى/ توهم
فرانسه/Hallucination
انگليسى/Hallucination
لاتين/Hallucinatio
توهم عبارت است از ادراك تصوراتى كه شخص مدرك گمان مىكند، وجود عينى دارند در حالى كه واقعا وجود ندارد. به اين جهت گفتهاند: توهم، ادراك كاذب است و ادراك، توهم صادق است.
فرق توهم و وهم اين است كه وهم عبارت است از خطا در ادراك طبيعت شىء در حالى كه توهم عبارت است از خطا در ادراك وجود شىء.
هر يك از حواس توهمى مخصوص خود دارد. اما توهمات شنوايى و بينايى از توهمات تمام حواس بيشتر است.
علل توهم داخلى است نه خارجى. زيرا شخص نابينا داراى توهمات بصرى و شخص ناشنوا داراى توهمات شنوايى است و نيز شخص بينا ممكن است داراى توهماتى باشد، كه با بستن چشمها، زايل نمىشود. اين امور دالّ بر اين است كه نفس در امر ادراك فاعليت مؤثر دارد. «نفس در امر ادراك، متكى بر اساس احساس است و در تمام موارد متكى بر اين اساس است اما در توهم، از آن بىنياز است.» (روانشناسى، به قلم مؤلف) توهمات خوابآور، توهماتى است كه مستقيما خوابآور باشد يا انسان را به خواب مايل كند. توهمات منفى توهماتى است كه شىء موجود را تبديل به صور خيالىيى كند كه جاى آن را بگيرند. گوبلو گويد: «مارىليه براى من تعريف كرد كه او به توهمى گرفتار شده بود كه هر روز در زمان معينى و در مدت معينى از زمان برايش تكرار مىشود: به اين ترتيب كه وقتى در مدرسه خود بوده است شخصى را مىديده است كه بر تخت نشسته و با چشمان درشت به او نگاه مىكرد. اما تخت خالى بود و وضوح و صراحت اين ادراك كاذب كمتر از ادراكات صادق اطراف آن نبود. اين شخص دست خود را به تخت مىگرفت و اين امر بسيار واضح بود و سرش قسمتى از لوحهاى را كه به ديوار نصب بود، مىپوشاند.».
هم
فارسى/ نگرانى
فرانسه/Souci
انگليسى/Care ,solicitude ,anxiety
لاتين/Sollicitus
نگرانى عبارت است از سعى و كوشش توأم با پريشانى (قلق). اين واژه مترادف الفاظ حزن، غم، كرب و كآبت است. در تعريف آن گفتهاند: «نگرانى عبارت است از دلبستگى به چيزى پيش از آنكه خير و شرّ آن معلوم شده باشد.» (تعريفات جرجانى) و نيز گفتهاند: «نگرانى كيفيتى نفسانى است كه در پى آن، حركت نفس و حرارت غريزى از داخل و خارج بدن به وجود خواهد آمد تا چيزى كه تصور شده است حادث شود و به وجود آيد؛ و آن يا خيرى است كه انتظار مىرود و يا شرّى است كه پيشبينى مىشود.
پس نگرانى مركب از ترس و اميد است. هر يك از اين دو اگر بر نفس غلبه كند آن را به سوى خود مىكشاند. اگر خير غلبه كند، نفس را به خارج و اگر شرّ غلبه كند، آن را به داخل بدن مىراند، به اين جهت گفتهاند نگرانى يك كوشش فكرى است.» (كشاف تهانوى).
گفتهاند انگيزههاى عمل بر چند مرحله است كه عبارت است از: طرح شدن (سانح)، به ذهن آمدن (خاطر)، فكر، اراده كردن، نگرانى، تصميم. «پس نگرانى عبارت است از توجه نفس به چيزى و ترس داشتن از آن.» (كليات ابو البقاء).
در نظر هيدگر، نگرانى از مقدمات دازين (وجود انسانى) است. زيرا موجود (انسان) كه در اين جهان يله شده است، بناچار بايد هستى خود را در اين جهان تحمل كند و موقعيت قاطعى اتخاذ كند كه بتواند گناه او را بكاهد و نااميدى و زيان او را دريابد.
همت
فارسى/ جوشش
فرانسه/Zele
انگليسى/Zeal