فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ٢٢٥ - ب- معنى خاص
رنگ، يا اتحاد در كميت است مانند تشابه دو شىء در حجم و وزن، يا اتحاد در نسبت است مانند تشابه نسبت (ب) به (ج) به نسبت (د) به (ق).
به اين مناسبت گفتهاند: تشابه در وجود يك امر عام و مشترك است. بنا بر اين يك قطره روغن زيتون شبيه تنه درخت زيتون است، زيرا هر دو جسماند، هر دو از اصل گياهاند و هر دو مكان گيراند. اما عقل فقط هنگامى مشابهت بين دو چيز را درمىيابد كه عناصر مشترك آنها زياد و چشمگير باشد.
پس ادراك تشابه يك امر نسبى است و تابع التفات و دقّت و كوشش عقل است.
تشاؤم
فارسى/ بدبينى
فرانسه/Pessimisme
انگليسى/Pessimism
لاتين/Pessimus
بدبينى ضد خوشبينى و مباركى و فرخندگى است و در فلسفه جديد داراى چندين معنى است:
١- قول به اينكه وجود شر است و عدم از وجود بهتر است.
٢- قول به اينكه در عالم وجود، شر بر خير غلبه دارد.
٣- قول به اينكه در زندگى درد و رنج بر لذت غلبه دارد، و يا قول به اينكه درد و رنج اساس زندگى دنيوى و تنها امر ايجابى است، و لذت عبارت است از رفع رنج.
٤- قول به اينكه طبيعت كارى به سعادت و شقاوت و خير و شر انسان ندارد.
٥- تمايل نفس به درك جنبههاى بد اشياء و يا ميل به ايجاد حوادث ناخوشايند در هر چيزى.
چنانكه لايب نيتس به عنوان بزرگترين نماينده مذهب خوشبينى در فلسفه شناخته شده است، شوپنهاور را به عنوان بزرگترين نماينده مذهب بدبينى مىشناسند. لايب نيتس مىگويد اين جهان، بهترين جهانهاست و شوپنهاور مىگويد: اين جهان بدترين و پستترين جهانها است و اگر عالمى معتدلتر از اين عالم پيدا شود، خود را باطل و در پرتگاههاى عدم متلاشى مىكند. مقصود شوپنهاور از اين سخنان اين است كه اثبات كند: ارادهاى كه اين جهان را آفريده است، توجهى به خير و شر نداشته است، حتى شايد تمايل او به شر بيش از تمايل او به خير بوده است، زيرا خودخواهى و خود مدارى در سرشت اوست. و چون زندگى رنج و كوشش است و كوشش موجب الم است، اگر انسان بخواهد به سعادت برسد، بايد از اراده زندگى دست بردارد، زيرا اين اراده شر است و تمام جنبههاى آن توأم با درد و شقاوت است.
اين مذهب نتايج اخلاقى ناخوشايندى دارد. از آن جمله است: نااميد شدن از اصلاح امور، دست كشيدن از كار و كوشش، تمايل به انزوا و گوشهگيرى و خوددارى از ابقاء نسل و سرانجام خودكشى.
تشبيه
فارسى/ انسان مدارى
فرانسه/A nthropomorphisme
انگليسى/Anthropomorphism
اصل يونانى/Anthropomorphos
تشبيه عبارت است از اينكه خدا را، در ذات يا در صفات، مانند انسان تصور كنيم. اين اصطلاح در مقابل تنزيه است.
در زمان ما لفظ تشبيه را به معنى مذاهبى به كار مىبرند كه پديدارهاى طبيعى و رفتار حيوان را به مبادى و اصولى تفسير و تأويل مىكنند كه اين اصول فقط بر انسان قابل انطباق است.
ميرسون گويد: «اگر حيوان عقل داشته باشد عقل او متضمن اجزاء و عناصرى است متفاوت با عناصر عقل انسان و اين عناصر هميشه براى ما ناشناخته خواهد ماند.» به اين جهت ما به همان كيفيتى كه در مورد خود حكم مىكنيم در مورد حيوانات حكم مىكنيم.
مشبهه طايفهاى بودند كه خدا را به مخلوقات تشبيه مىكردند و او را به اشياء تمثيل مىزدند. (تعريفات جرجانى) اينان مىگفتند معبودشان صورتى است داراى اعضاء و اجزاى روحانى يا جسمانى و حالاتى از قبيل انتقال، نزول، صعود، استقرار و تمكين در مورد او جايز و ممكن است، و داراى جسم، گوشت، خون و اعضائى مانند دست، پا، سر،