فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ٥٠٠ - ف
محسوس دائمى باشد. زيرا فعل ممكن است خوددارى از حركت و ترك آن باشد.
٣- در روانشناسى به حركتى كه از موجود زنده، براى تحقق غايت معينى صادر شود، فعل گويند. چنين فعلى يا ارادى است يا غير ارادى. فعل ارادى مثل فعلى كه انسان از روى تفكر انجام دهد و فعل غير ارادى از قبيل افعال انعكاسى يا غريزى. غير ارادى در ظاهر و نتيجه شبيه افعال ارادى است گر چه اساس با آنها متفاوت است.
٤- در هستىشناسى، به موجود، از اين جهت كه به انجام فعل قيام مىكند فعل گويند. پس فعل چيزى زائد بر موجود نيست بلكه مقوّم آن است. فعل به اين معنى داراى وحدت تمام است. بطورى كه لاول گفته است:
وحدت [شىء] موجود در مقابل كثرت تأثيرات صادر از اوست.
٥- وجود بالفعل به معنى ارسطوئى در مقابل وجود بالقوه است و نوعى عرض است. زيرا در نظر ارسطو وجود به دو قسم بالفعل و بالقوه تقسيم مىشود. معنى فعل يا مانند حركت نسبت به قوه مطرح است و يا مانند صورت نسبت به ماده. اما حركت فعل ناقص است و فعل كامل، موجودى است كه فعليت كامل يافته باشد بطورى كه هيچ نقصى در آن نباشد.
هر تغييرى عبارت است از انتقال از قوّه به فعل.
بطورى كه اگر بگوييم شىء بالقوّه موجود بود بعدا بالفعل موجود شد، بدين معنى است كه شىء سه حالت را پشت سر گذاشته است. اين حالات عبارت است از امكان، آمادگى و تحقق. بطورى كه اگر اين انتقال به نهايت خود برسد، شىء موجود بالفعل مىشود. موجوديت بالفعل در مقابل موجوديت بالقوّه است. فعل محض موجودى است كه در او چيزى بالقوه نباشد، و آن خداوند است.
٦- بين اينكه شىء متصف به سكون باشد يا متصف به فعل و حركت باشد فرق گذاشتهاند. در اين مورد گفتهاند:
معنى اول مساوق معنى ماهيت ثابت است در حالى كه معنى دوم متضمن جريان و تغيير و صيرورت است.
٧- و نيز بين فعل مادى و فعل صورى فرق گذاشتهاند.
در اين مورد گفتهاند: فعل مادى متعلق به موضوع اراده يا ماده آن است، در حالى كه فعل صورى متعلق به نيت يا قصد و غرضى است كه اراده آن را ايجاد كرده است.
٨- مقصود از فعل خداوند، قدرت او بر آفريدن تمام اشياء است. اوست كه جهان را آفريده و قواى روحى و مادى را به حركت مىآورد و هر چيزى را در جاى مناسب آن قرار مىدهد.
فقدان الارادة
فارسى/ بىارادگى
فرانسه/Aboulie
انگليسى/Aboulia
بىارادگى به معنى مجموع پديدارهاى روانى نادرى است كه دال بر تغيير در طبيعت اراده است مانند عدم توانائى تصميمگيرى يا عدم توانائى اجراى كار يا عدم توانائى حركت يا عدم توانائى درك و آگاه شدن، گر چه ممكن است قواى عقلى انسان سالم باشد.
فقدان الذاكرة
فارسى/ فراموش كارى
فرانسه/Amnesie
انگليسى/Amnesia
فراموش كارى يعنى از دست دادن حافظه يا عدم توانائى يادآورى. اين حالت يا كلى است كه عبارت است از فقدان تمام محفوظات، يا جزئى است كه عبارت است از فقدان بخش معينى از محفوظات، مثل فراموش كردن اسم اشخاص و تاريخ حوادث يا فراموش كردن يكى از حروف الفبا و ...
فكر
فارسى/ انديشه
فرانسه/Pensee
انگليسى/Thought
لاتين/Cogitatio
فكر عبارت است از كاربرد عقل در اشياء براى شناخت آنها و بطور كلى به تمام پديدارهاى حيات عقلانى فكر اطلاق مىشود. فكر مترادف تفكر و تأمل و در مقابل شهود است.
فيلسوفان فكر را به سه معنى به كار بردهاند:
١- به معنى حركت نفس در معقولات، چه حركت به قصد طلب باشد چه بىقصد طلب، چه حركت از مطالب به مبادى باشد چه از مبادى به مطالب. اين معنى فكر كه متضمن حركت است آن را از شهود جدا مىكند زيرا شهود