فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ٢٥١ - ب- معنى خاص
زيرا روشهاى فنى، اگر چه در آغاز محدود به كوششها و تجارب وابسته به اهداف عملى است، اما سرانجام وسيله رشد و نموّ علم را فراهم مىآورد. همين حكم در مورد علم و روشهاى علمى صادق است. زيرا گر چه هدف علم شناخت حقيقت است، اما موجب كشف روشهاى جديد فنى و تطبيق آنها در امور عملى مىگردد.
هر چه انسان در كار خود بيشتر متكى بر روشهاى فنى برآمده از علم باشد، كار او دقيقتر و كامل تر، و نتيجهگيرى او مؤثرتر و بهتر است.
٢- فنون به صورت جمع، به روشهاى عملى محدودى اطلاق مىشود، كه افراد به منظور دستيابى به نتايج معينى انجام مىدهند مانند فنون رقص، شنا و شمشير بازى. اين روشها از شخصى به شخص ديگر و از زمانى به زمان ديگر، از طريق ممارست و تمرين منتقل مىشود.
و نيز فنون، عنوان روشهائى است كه از شناخت علمى به دست مىآيد. نتايجى كه از تطبيق اين روشها با معرفت علمى به دست مىآيد، به علوم تطبيقى معروف است. فرق فنون علمى با فنونى كه حصول آنها مشروط به تمرين و ممارست است، اين است كه نوع اول مستلزم شناخت و گردآورى و همراه با تنظيم و تحليل است، در حالى كه نوع دوم مشروط به چنين شرايطى نيست.
٣- فنون در هنرهاى زيبا به سه معنى به كار مىرود.
الف- مجموع روشهائى كه در استعمال آلات، ادوات و مواد مورد استفاده قرار مىگيرد. مانند فنون مربوط به ترانهها در استعمال آلات موسيقى و فنون گچ برى. ب- مجموع روشهاى مخصوص به يكى از هنرهاى زيبا، مانند فنون مربوط به هنر شرقى و فنون خاتم كارى. ج- مجموع روشهاى مربوط به هنرمند معينى يا نويسنده يا شاعر معينى مانند روش اسحاق موصلى يا روش جاحظ يا روش بحترى.
٤- فنون روانشناسى يا فنون زيستشناسى به مجموع عملياتى اطلاق مىشود كه براى انجام بعضى وظايف ضرورى است.
٥- اطلاعات علمى و فنى را به اسم فنى مىنامند، اين اسامى با الفاظى كه ساير مردم استعمال مىكنند، متفاوت است. مثال آن نامگذارى بعضى از گياهان در كتب علمى است به اسمى غير از اسم لغوى آن. اين عمل نامگذارى علمى يا هنرى يا فنى است و با نامگذارى لغوى متفاوت است. (رجوع كنيد به صناعت)
تكافو
فارسى/ هم ارزى
فرانسه/Equivalence
انگليسى/Equivalency
تكافو به معنى تشابه و تساوى بين دو شىء است مثلا مىگويند تكافوى حدود، تكافوى قضايا تكافوى فرصتها و تكافوى شهادتها و ... دو شىء متكافى عبارت از دو شيئى است كه در ترتيب معانى، يا در روشهاى مؤدى به اهداف عملى، با يكديگر فرق نداشته باشند. در هندسه اشكال متكافى اشكالى است كه داراى سطح واحد يا حجم واحد باشند، نه اشكالى كه قابل انطباق بر يكديگر باشند. حدود و قضاياى متكافى در منطق عبارت از حدود و قضايائى است كه بين آنها تساوى منطقى برقرار باشد.
بدلهاى حدود متكافى متكى بر تبديل حد به حد ديگرى است كه منطقا مساوى آن باشد. معنى مساوات در اينجا اين است كه آنچه يكى از دو حد بر آن صادق باشد، حد ديگر نيز بر آن صدق كند.
اصطلاح اصل تكافو به اصل حفظ نيرو يا بقاى نيرو اطلاق مىشود. (رجوع كنيد به مساوات)
تكامل
فارسى/ كمال يابى
فرانسه/Integration
انگليسى/Integration
لاتين/Integratio
تكامل در نظر اسپنسر داراى سه معنى است به شرح زير:
١- انتقال از حالت پراكنده غير قابل ادراك به حالت متمركز ادراكشدنى، يعنى از حالت پيچيده و بىسامان به حالت واضح و سامان يافته.
٢- افزايش مقدار ماده با نظمى معين.
٣- كاهش حركت داخلى در يك نظام مكانيكى مركب از تعدادى اجسام.
تكامل در مقابل انحلال و پراكندگى است. به روابط اجزاء بدن موجود زنده يا به روابط اجزاء جامعه، از اين جهت