فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ٥٩٥ - م
اينكه صحت دليل مبتنى بر مدعا باشد، چهارم اينكه صحت جزئى از دليل مبتنى بر مدعا باشد. (كشاف تهانوى).
جان استوارت ميل معتقد است قياس صورى نوعى مصادره به مطلوب است. زيرا مقدمه كبرا فقط در صورتى صادق است كه نتيجه صادق باشد. مثلا وقتى مىگوييم:
هر انسانى فانى است (كبرى) سقراط انسان است (صغرى) پس سقراط فانى است (نتيجه) در قياس فوق اگر ندانيم كه سقراط هم مثل ساير مردم فانى است، نمىتوانيم بگوييم هر انسانى فانى است. پس صدق كبرا متوقف بر صدق نتيجه است. و چنانكه پيداست، اين مصادره به مطلوب است. ٤٥ از اقسام ديگر مصادره به مطلوب قياس دورى است، و آن عبارت است از قياسى كه ثبوت يكى از مقدمات آن، به يك واسطه يا به چند واسطه، متوقف بر ثبوت نتيجه باشد.
مصادفت
فارسى/ تصادف
فرانسه/Hasard
انگليسى/Chance ,hazard
١- «hasard اصلا يك واژه عربى است و اصل آن «زهر» است كه به معنى تصادف به كار مىرود. زيرا بر دو باخت در بازى تخته نرد تابع تصادف است نه تابع مهارت در بازى.
٢- شايد ارسطو اولين كسى است كه حدّ تصادف را بيان كردن است. وى گفته است: وجود بعضى از موجودات طبيعى، و وجود بعضى مصنوعى و هنرى و وجود بعضى ديگر تصادفى است، يعنى مطابق بخت و اتفاق است. تصادف در نظر ارسطو عبارت است از وقوع يا برخورد عرضى، شبيه برخورد توأم با قصد و نيت، و يا عبارت است از علت عرضيى كه نتايج غير منتظره دارد و نشاندهنده علت غائى است.
فرق تصادف و بخت اين است كه بخت به امور انسانى كه مطابق اختيار انجام مىشود، اطلاق مىگردد، در حالى كه تصادف به حركات طبيعى اطلاق مىشود كه در اختيار [انسان] نيست. مثلا بازگشت اسب گمشده به جاى خود، نسبت به اسب تصادفى و اتفاقى است اما نسبت به اسب سوار مطابق بخت است.
٣- تصادف در اصطلاح متفكران جديد به دو معنى ذهنى و عينى به كار مىرود.
الف- به معنى ذهنى: عبارت است از قول به اينكه تصادف امرى است كه وقوع آن مخالف حالت مناسب طبايع است، مانند حوادثى كه براى انسان رخ مىدهد و يا زيانهايى كه به اموال و منافع او وارد مىشود. وقوع اين حوادث اگر خلاف حالت معمول باشد و بطور ناگهانى رخ دهد، از روى بخت و تصادف است و نمىتوان كسى را بر وقوع آنها مدح و ذم كرد زيرا وقوع اين حوادث خارج از اراده افراد است.
ب- به معنى عينى: عبارت است از قول به اينكه تصادف امرى است كه نمىتوان علت فاعلى آن را بيان كرد و نيز نمىتوان علت غايى آن را شناخت. نوع اول مانند حادثهاى كه از برخورد دو سلسله از علت و معلولهاى مستقل به وجود آيد. نوع دوم مثل وقوع امرى كه داراى غايت واضحى نباشد.
٤- كورنو گفته است: تصادف عبارت است از برخورد امكانى و عارضى بين دو يا چند حادثه به نحوى كه نتوان آن را به علتهاى شناخته شده، تفسير كرد، گر چه ممكن است هر يك از اين حوادث براى خود علتى داشته باشد. بنا بر اين، تصادف پديدهاى خارج از قوانين طبيعى نيست، بلكه يك حادثه طبيعى است كه عقل از درك شرايط پيچيده و علتهاى تو در توى آن ناتوان است. مثلا اگر آجرى از بالاى ديوار بر سر عابرى كه از كنار ديوار عبور مىكند، بيفتد، افتادن آجر تابع سلسلهاى از علتهاى فيزيكى و مكانيكى، و عبور اين عابر تابع سلسله ديگرى از علتهاى زيستى و نفسانى است، و تصادف در اين مثال، برخورد عارضى بين اين دو سلسله است.
٥- دانشمندان در تفسير اين برخورد عارضى از قوانين آمار استفاده كردهاند. اين تفسير مبتنى بر ملاحظه بيشترين تعداد حوادثى است كه شامل يك نتيجه كلى، يا حد وسط نتايج و يا نسبت افزايش آگاهى است. مثلا دقيقا نمىتوان سال فوت كسى را معلوم كرد. اما حساب احتمالات مىتواند مرگ و ميرهاى نسبى را در هر سال از عمر تعيين كند. اينها نسبتهايى است كه شركتهاى بيمه در محاسبه و تعيين حق بيمه از آن استفاده مىكنند. به اين جهت هنرى پرانكاره گفته است: قانون اعداد بزرگ، كثرت حوادث را به وحدت متوسط تبديل مىكند.
٦- خلاصه وقتى تصادف را به اين عبارت تعريف كرديم كه: تصادف عبارت است از ناتوانى از تفسير يا