فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ٦٥٥ - و
«واحد مقوّم هيچ يك از اشياء نيست بلكه ماهيت ابتدا شىء يا انسان يا اسب، يا عقل يا نفس است، سپس اين موضوع به وصف واحد و موجود موصوف است.» (نجات) علت اينكه ابن سينا معتقد است كه موجود و واحد دال بر چيزى زائد بر ذات شىء است اين است كه «تمايز بين واحد به معنى مبدأ اعداد و واحد به معنى آنچه مترادف وجود است، بر او مبهم بوده است.» (ابن رشد تفسير ما بعد الطبيعه) حق مطلب اين است كه واحد مترادف وجود، عرض نيست بلكه اصل هر چيزى و جوهر هر چيزى است. اما واحدى كه مبدأ اعداد است، داخل در مقوله كميت است و واحدى كه مترادف وجود است، مبدأ تمام مقولات است.
واحديت
فارسى/ يك جوهرى
فرانسه/Monisme
انگليسى/Monism
واحديت در اصطلاح قدما عبارت است از تقسيمناپذيرى ذاتى واجب الوجود به جزئيات و احديت عبارت است از تقسيمناپذيرى واجب الوجود به اجزاء. در نظر آنان، احديت برتر از واحديت و الوهيت برتر از احديت است معنى احديت خداوند اين است كه ذات او احدى است و تركيب در آن راه ندارد، و وحدانيت خداوند عبارت است از اينكه در ماهيت و صفات كمال، شريكى ندارد و او در كار ايجاد و تدبير منفرد و يگانه است و فعاليت و اثرى جز فعاليت و اثر او وجود ندارد (كليات ابو البقاء) ٢- در فلسفه جديد، يك جوهرى، نظريهايست كه تمام موجودات را به يك اصل باز مىگرداند. اين ارجاع ممكن است از جهت جوهر اشياء باشد يا از جهت قوانين منطقى يا طبيعى و يا ادبى يك جوهرى در مقابل دو جوهرى يا دو خدايى (Dualisme( و چند جوهرى است.
٣- ولف در مورد نظريه يك جوهرى گفته است: اين نظريه تمام موجودات را يا به ماده باز مىگرداند يا به روح و يا به آرمان و الگو (مثال) پس يك جوهرى بر سه قسم است:
الف- يك جوهرى مادى كه تمام هستى را به ماده باز مىگرداند. ب- يك جوهرى آرمانى كه تمام وجود را به آرمان باز مىگرداند. ج- يك جوهرى روحى كه تمام هستى را به روح باز مىگرداند.
يكى از لواحق اين معنى، اطلاق نظريه يك جوهرى به مذهب استوالداست كه تمام پديدارهاى طبيعت را به نيرو باز مىگرداند (رجوع كنيد به نيرو طاقةEnergie ( ٤- يك جوهرى به معنى منطقى و ما بعد الطبيعى به فلسفه هگل اطلاق مىشود كه همه چيز را در جهان به الگو يا آرمان يا مثال يا ايده باز مىگرداند.
در اصطلاح هگل، مطلق عبارت است از وجود حقيقى، و فكر و طبيعت هر يك حالاتى از مطلق است. يك جوهرى به همين معنى به فلسفه برادلى نيز اطلاق مىشود زيرا وى نيز معتقد به وحدت وجود جهان، معقوليت وجود و اتحاد و يگانگى باطنى اشياء، على رغم اختلاف ظاهرى آنهاست.
يك جوهرى به اين معنى در مقابل چند جوهرى است كه معتقد است انفصال و كثرت و انفراد و صيرورت و امتناع آگاهى از آينده از مشخصات عالم هستى است.
٥- يك جوهرى به معنى علمى، فلسفى و اخلاقى به نظريه هگل اطلاق مىشود كه معتقد است هستى يكى است. بين ماده و روح يا بين خدا و جهان، معارضه و اختلافى نيست. زيرا جهان مخلوق نيست بلكه قديم است و مطابق قوانين ازلى در حال تحول است و در جهان نيروى حياتى جدا از نيروى فيزيكى و شيميائى وجود ندارد و بين غايات بدنى و غايات روحى تمايزى نيست. اين مطالب در جهت اعتقاد به برترى طبيعت، ارزش عقل، ايمان به علم و خير و زيبايى بيان شده است.
٦- يكى از معانى نظريه يك جوهرى عبارت است از تمايل فلسفىيى كه در نوشتههاى پل كاروس و نشريه «The Monist كه «Hegeler آن را در سال ١٩٠٠ تأسيس كرد به چشم مىخورد. نظريهاى را كه اين تمايل حاوى آن است مىتوان به صورت زير خلاصه كرد:
(١) در هر موضوعى يك حقيقت واحد وجود دارد كه مىتوان آن را از پيش تعيين كرد. زيرا اين حقيقت غير زمانى و مستقل از تمايلات و اعمال فردى است. (٢) حقايق همه با هم مرتبط است. (٣) شناخت علمى و شناخت دينى را مىتوان، بدون اينكه چيزى از هر يك از آنها ضايع شود، تلفيق كرد.
٧- و بالاخره يكى از معانى يك جوهرى عبارت است از اطلاق آن به هر مذهب و نظريهاى كه به پيروى از جنبه معينى از افكار يا پديدارها يا به پيروى از نوع تفسير معينى صراحت دارد. (مانند تأويل و تفسير افكار يا پديدارها به يك اصل واحد، يا علت واحد يا تمايل واحد و يا جهتگيرى