فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ٦٥٦ - و
واحد) مانند يك جوهرى در زيبايىشناسى و اخلاق.
واسطة او وسيلة
فارسى/ ميانجى
فرانسه/Moyen
انگليسى/Means ,Way
واسطه يا ميانجى چيزى است كه وسيله دستيابى به شىء قرار گيرد و چيزى است كه مىتوان توسط آن به غير نزديك شد و يا چيزى است كه وسيله تحقق هدف معينى واقع شود و در مقابل غايت قرار دارد. گوبلو در فرهنگ فلسفى خود گفته است: هر غايتى سلسلهاى از علت و معلولهاست كه شامل موارد زير است:
(١) حدى كه سلسله نزد آن توقف مىكند و غايت ناميده مىشود. (٢) واسطه يا وسيلهاى كه موجب دستيابى به غايت مىگردد. (٣) حدى كه سلسله از آنجا آغاز مىشود و آن را مبدأ گويند. زيرا واسطه معنى ندارد مگر اينكه بين واحد يعنى بين مبدأ و منتهى قرار گيرد.
واسطه در اصطلاح اصوليان بر دو قسم است:
(١) واسطه در ثبوت عبارت است از اينكه چيزى واسطه يا علت ثبوت وصف شىء ديگرى در نفس الامر گردد.
(٢) واسطه در اثبات چيزى است كه مقرون به لفظ «زيرا» باشد، در جايى كه گفته مىشود زيرا چنين است.
شيئى كه مقرون به لفظ «زيرا» باشد، واسطه در اثبات است.
مثل: عالم حادث است زيرا متغير است. لفظ «متغيّر» در اينجا واسطه است.
واضح
فارسى/ آشكار
فرانسه/Clair
انگليسى/Clear
لاتين/Clarus
اگر تصور يك شىء براى شناخت آن و دلالت بر آن، كافى باشد، تصور آشكار است و گر نه تصور پيچيده (غامض) است. اما تصور متمايز تصورى است كه عقل مضمون و اجزاء آن را بطور مشخص دريابد. تصور متمايز در مقابل تصور مبهم قرار دارد. دكارت گويد: «من فكر آشكار را به فكرى اطلاق مىكنم كه نزد ذهن آگاه، حاضر و روشن باشد به نحوى كه نتوان حقيقت و ارزش آن را در معرض شك قرار داد. اما فكر متمايز فكرى است كه از صراحت و دقت و تمايز آن از ديگر تصورات، در درون خود فقط حاوى عناصرى باشد كه در نظر كسى كه به روش درست و آن چنان كه بايد در آن مىنگرد، به نحو آشكار به نظر مىرسد.» اما وضوح برتر از ظهور است. به اين جهت لايب نيتس گويد: «بنا بر اين، مىگويم فكر، وقتى براى شناخت شىء و تمايز آن از اشياء مجاور، كافى باشد، فكر واضح است.»
واقعيت
فارسى/ اصالت واقع
فرانسه/Realisme
انگليسى/Realism
لاتين/Realismus
١- واقع عبارت است از آنچه حصول دارد و واقعه چيزى است كه بالفعل تحقق يافته است و مترادف حادث است.
واقعى منسوب به واقع و مترادف وجودى، حقيقى، بالفعل و در مقابل خيالى و وهمى است. مثلا مىگويند:
مرد واقعى، يعنى كسى كه اشياء را چنانكه در واقعيت امر هستند مىبيند و بدون اينكه گرفتار اوهام و خيالات شود، در مقابل اشياء، وضعيت مناسب اتخاذ مىكند.
٢- واقعيت عموما صفت شىء واقعى است مثلا مىگويند واقعيت تفكر، يعنى مطابقت آن با واقع.
٣- اما اصالت واقع به عنوان يك نظريه فلسفى به نظريهاى اطلاق مىشود كه عالم مثال (ايده الگو نمونه عالى) را امرى واقعى مىداند و يا واقعيت را بر مثال مقدم مىداند.
الف- اصالت واقع افلاطونى گوياى اين امر است كه جهان مثل (به ضم اول و دوم) در مراتب هستى شايستهتر و محققتر از اشياء محسوس است زيرا مثل عبارت است از صورتهاى روحانى موجود در خارج از عقل انسانى در عالم واقعى موسوم به عالم مثل. نسبت مثل به جهان محسوس، مثل