فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ٦٥٨ - و
ريشخند نيست، و معنى آن عبارت است از قبول عقايد و نظريات بدون نقد و سنجش آنها.
جزميت به اين معنى در مقابل خردهگيرى (Criticisme( يا نقادى قرار دارد. جزميت اخلاقى به فلسفهاى اطلاق مىشود كه يقين را در عمل متحقّق مىداند. و خلاصه جزميت صفت و حالت عقلى است كه به نظريات خود اعتماد و ايمان دارد و قدرت عقل را مىپذيرد و در مورد عقل گمان خطا و گمراهى نمىبرد.
جزمى كسى است كه پيرو عقايد جازم باشد (رجوع كنيد به عقيده (Dogme
وثيقه
فارسى/ سند
فرانسه/Document
انگليسى/Document
لاتين/Documentum
سند مايه محكم كارى است. سند كار يا شىء، يعنى استحكام آن. مثلا مىگويند در كار خود سند گرفت يعنى محكم كارى كرد. وثيقه به معنى برخورد با دين يعنى روىگرداندن از آن نيز آمده است. سند چيزى است كه وسيله اعتماد و اطمينان قرار گيرد و به شىء يا متنى اطلاق مىشود كه متضمن چيزى باشد كه بتواند دليل بر مطلبى واقع شود.
اسناد يا وثايق در روش مطالعه تاريخ امر مهمى است. زيرا مورخ، حوادث تاريخى را مانند عالم طبيعى، چنانكه هستند مورد مطالعه قرار نمىدهد بلكه توسط اخبار و اسناد، و مداركى كه گردآورى و نقادى مىكند، از حوادث تاريخى آگاه مىشود.
اسنادى كه مورخ بدانها محتاج است، بسيار است، از اين جمله است: بناها، نوشتهها، سكهها، نشانها، لباسها، سلاحها، شناسنامهها، قراردادها، آمارها، دفاتر محاسبه، ابزارها، تصاوير، نقاشىها، مجسمهها، طاقنصرتها، دفتر خاطرات، روزنامهها و غيره. كسى كه بخواهد بر تمام اين اسناد و نقد و بررسى آنها آگاه شود بايد به كتابهاى متداول و رايج تاريخى مراجعه كند.
وجد
فارسى/ خوشحالى
فرانسه/Extase
انگليسى/Ecstasy
وجد در لغت به معنى حزن است و اصطلاحا به سه معنى به كار مىرود:
اول- وجد صوفى و آن حالتى است كه در آن انسان از اوصاف بشرى فارق مىشود و خود را موجود كامل متعال يعنى با خداوند متحد مىيابد. نفسى كه به وجد آمده باشد، جهان خارجى را رها مىكند و مستقيما با مورد تفكر در درون خود اتحاد مىيابد. وجد غير از ايمان است. زيرا مؤمن معتقد است اما نمىبيند و اين غير از علم است. زيرا عالم فقط توسط فكر مشاهده مىكند، در حالى كه وجد عبارت است از اتحاد مستقيم با شىء.
بيننده در اين حالت از خود غافل است. و اگر به خود توجه داشته باشد، از اين جهت است كه در عين بيخودى از خود آگاه است. به اين جهت گفتهاند: وجد در پى فقر مىآيد، و كسى كه فقر ندارد، وجد ندارد، و نيز به اين جهت شبلى گفته است: پنداشتم كه هيچم، در اين هنگام خود را يافتم و اگر گمان كنم كه خود را يافتهام يقينا هيچ مىشوم.
در خلاصة الملوك آمده است: وجد عبارت است از خشوع روح هنگام مطالعه سرّ حق. گفتهاند: وجد عبارت است از نگرانى دل از ترس جدايى، و نيز گفتهاند: وجد عبارت است از ناتوانى روح از تحمل غلبه شوق در لحظه شيرينى تصور. (رجوع كنيد به كشاف تهانوى) وجد صوفى را جذب نيز گفتهاند، كه عبارت است از غياب دل از علم به احوال خلق.
دوم- وجد ناشى از بيمارى حالتى است كه مشخصات آن از جهات مادى عبارت است از جمود جسمانى، فقدان حساسيت، كندى تنفّس و كاهش گردش خود و از جهات نفسانى عبارت است از حالت غبطهاى كه تمام روح انسان را فرا مىگيرد.
سوم- وجدى كه از اصطلاحات پديدارشناسى است.
اين حالت عبارت است از توجه ارادى كه شعور انسان را، از آن جهت كه شعور است، در هر لحظهاى نسبت به آنچه خارج از ذات انسان قرار دارد، متمايز مىكند. (رجوع كنيد به جذب).