منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٨٠
جان خود را بدان و فريب وعده هاى عبداللّه بن ابى را نخور، او مى خواهد تو را به ميدان نبرد بكشد تا با محمد نبرد كنى آنگاه خود در خانه بنشيند و تو را رها سازد.
ناتوانى «عبداللّه» از دفاع از تو و قوم تو بسيار روشن است زيرا او كسى را نزد «كعب بن اسد»،(رئيس قبيله بنى قريظه گروه سوم از طوايف يهود مقيم در مدينه) فرستاده تا از ما دفاع كنند، رئيس قبيله پيغام داده كه يك نفر از ما پيمان شكنى نمى كند و او از «بنى قريظه »مأيوس گرديده است.
او در جريان قبيله «بنى قين قاع» از اين وعده هاى توخالى زياد داد، مانند همين وعده اى كه الآن به تو مى دهد و آنها فريب اين مرد را خوردند و اعلام جنگ دادند و سرانجام دژ آنها از طرف مسلمانان محاصره گرديد و هر چه انتظار كشيدند نصرت و كمكى از طرف عبداللّه به آنان نرسيد، بلكه او با كمال آرامى در خانه خود نشست و دست مسلمانان را در تسلط دژ باز گذارد و سرانجام گردن به فرمان «محمد» نهادند.
اومردى است كه به هم پيمانان خود (قين قاع) كمك نكرد آيا ما را كمك مى كند.
من در شگفتم چگونه چشم به كمك او دوخته اى در حالى كه ما در گذشته با هميارى «اوسيان» آنان را با شمشيرهاى خود درو مى كرديم.[١]
رئيس قبيله، سخن اين مرد دورنگر و منافق شناس را نپذيرفت و بر ماندن خود در دژ اصرار ورزيد تا آنجا كه دژ به وسيله سربازان اسلام به محاصره درآمد در موقع محاصره نيز رئيس حزب نفاق، پيامهاى توخالى به
[١] سيره حلبى:٢/٢٧٨.