منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٤٦
سال و وجود هزاران انواع بگيرند، معنى مورد نظر خود را بر آيه تحميل كرده اند وبس. از آن طرف هم نمى توان گفت: كه ميان خلقت ماده نخست، و تصوير آن به صورت انسان هيچ نوعى در كار نبوده است زيرا قرآن در اين قسمت ساكت است و تصريحى ندارد.
٣. مرحله دميدن روح
از نظر قرآن، مرحله «صورتگرى» پايان آفرينش او نيست بلكه پشت سر آن، مرحله اى بس عظيم و بزرگى وجود دارد. و آن همان مرحله «نفخ روح» و يا «دميدن» روان در كالبد او است و اگر انسان، برگزيده خلقت و موجود برتر به شمار مى رود به خاطر داشتن همين روح وروان است كه او را بر دو كار بزرگ قادر و توانا ساخته است.
١.او در پرتو روح مى انديشد، استدلال مى كند از مقدمات به نتيجه مى رسد و به خاطر داشتن چنين خصيصه، او را عقل و خرد مى نامند، و از اين جهت او را به عنوان «ناطق»(متفكر) معرفى مى كنند.
٢. او در مواقع خاصى تحريك مى شود، امورى را مى خواهد و از امورى مى گريزد، و به خاطر همين خصيصه او را «نفس» مى خوانند، و به عنوان مركز غرايز گوناگون معرفى مى شود.
و در حقيقت روح داراى تجليات خاصى است و انديشيدن و خواستن، و يا ادراك و تحريك از ويژگيهاى روح به شمار مى رود و اگر فلاسفه مى گويند انسان داراى عقل ونفس است، در حقيقت مى خواهند به خصيصه هاى گوناگون روان انسان اشاره كرده و جلوه هاى گوناگون او را نشان دهند وگرنه روح و عقل و نفس، سه موجود متمايز و جدا از هم هستند، بلكه سه تعبير از