منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٨٠
«اگزيستانسياليسم» در رد هر نوع محدوديت مى گويد:
وجود انسان بر ذات (ماهيت وطبيعت) اومقدم است و از اين رو:
اوّلاً: هيچ گونه نقشه يا عقيده اى پيش از پديدار شدن شخصيت يا وجود انسان درباره او وجود ندارد.
ثانياً : ما خود ذات خويش را با انتخاب آزاد خود و با متحول شدن به حكم اراده خود مى سازيم.[١]
به عبارت ديگر: انسان داراى هيچ گونه طبيعت خاص نيست، مگر آن طبيعتى كه خودش بر خودش بدهد، انسانى كه موجود مختار و آزاد است، دايره اختيار و آزادى او در اين حد است كه به خودش سرشت مى دهد و طبيعت و ماهيت مى بخشد، نام اين انديشه را «اصالت وجود» و يا «تقدم وجود بر ماهيت» گداشته اند.
ماهيت عمومى و خصوصى
«اگزيستانسياليسم» ميان «ماهيت عمومى» انسان كه از پيش براى او ساخته شده و «ماهيت خصوصى» كه به دست خود در پرتو اراده و اختيار وى ساخته مى شود، فرق نگذارده از اين جهت انسان را فاقد هر نوع ماهيت مشخص مى داند در حالى كه ميان اين دو نوع ماهيت فرق روشنى است.
موقعى كه انسان به صورت سلول و يا جنين در رحم مادر زندگى مى كند و يا پس از مدتى ديده به جهان مى گشايد و هنوز قادر بر تصميم و انتخاب نيست، داراى طبيعت و ماهيت عمومى است كه او را از روييدنيها و جماد جدا مى سازد و بسان يك موجود زنده براى خود خواصى از تقسيم و تكثير و
[١] از سخنان «ژان پل سارتر» به كتاب عصر تجزيه و تحليل ص ١٢٥ مراجعه فرماييد.